زمزمه های آسمانی
در محکمه عدالت خداوند
محبوبه زارع
ای والاترین آرمان امیدواران! دست آرزوها را از دامان دلم کوتاه گردان و اَمل ها را از من بگیر تا عمل هایم تعالی یابد. ای بی زوال مطلق و ای مطلق لایزال! جاودانگی، جز با تو و تبسم خالقانه ات، میسر نخواهد شد؛ حال آنکه فراموشی های من، جز موجبات اخم آسمان را فراهم نکرده است و جز ترسیم آرزوها، نقشی حاصل ننموده!
خداوندا! در محکمه عدالت تو متحیر مانده ام؛ چرا که اگر بخواهی مرا ببخشایی، منتهای فضل و کرامت توست و اگر بار گناهم چنان باشد که مستوجب عفو تو قرار نگیرم و مرا کیفر بدهی، باز هم نهایت عدالت توست؛ پس هر اراده تو، نشان خداوندی توست و هر خطای من، گواه خروج از بندگی ات.
محتاج توایم
چه کسی جز تو می تواند گناه مرا ببخشد؟! چه کسی جز تو قادر است از خطاهای پیوسته ما اهل زمین، درگذرد؟! ای چشم پوشاننده از زشتی های ما؛
ص:1
ای که هم خود خطاها را نادیده می گیری و هم ستاریّت خود بر عیوب را به اوج رسانده ای! به راستی چه چیز باعث می شود که تو از ما ناامید نشوی؛ در حالی که تمام فرصت هایی را که به ما داده ای، در غفلت، نابود کرده ایم؟
ای که مدت فرمان روایی و خداوندی ات بی پایان است، بر فرصت محدود ما رحم کن و بیدارمان ساز! ای که شگفتی های عظمتت مرزی نمی شناسد، ما را از گمراهی در شناخت حقیقت، مصون دار! ای کسی که گنجینه های رحمتت، هرگز تمامی ندارد، به فقر مطلق ما بیندیش و چاره ای ساز کن که سخت درمانده و محتاجیم.
بر آستان کبریایی ات
معصومه داوود آبادی
آینه های پیش روی حضورت را بر چشم می گذارم و راه می افتم به سمت وسعت بی انتهای خداوندی ات.
تاکستان های بی شمار را دیده ام که سرمست و بی قرار، از پلکان تسبیحت بالا می روند.
رودخانه های بسیار را دیده ام که سمفونی پرستش بر لب، درختان جهان را تکثیر می کنند.
عبور می کنم و پیشانی سجده بر آستان کبریایی ات می سایم.
رد می شوم از این همه نشانه و هر روز، بیشتر به بندگی ات می شتابم.
پروردگارا! چشمانم را از پنجره های نورانی ات بگذران. مرا به آسمانت رهنمون شو؛ پرنده ها، پرشکستگی را تاب نمی آورند.
مرا دریاب!
از روشنای رحمانی ات، چراغی می خواهم که تاریک خانه جانم را به وسعت تصاویر آفتابی بکشاند.
من از شب های دراز گناه آلود می آیم؛ از روزهای سوزان معصیت، از تپش های بیهوده روزمرگی.
شعله هایی بلند، تاروپود روحم را به آتش بازی مشغولند.
رودخانه های بخشایشت را بر کالبد وجودم روان کن، پیش از آنکه خرمنی به خاکستر نشسته بخوانندم.