زمزمه های آسمانی
راضی به رضای تو
رزیتا نعمتی
الهی! توانی ده که در ناهمواری های سرنوشت، ابراهیم وار، تن به شعله ایمان سپاریم تا طعم رحمتت را بچشیم و سرفراز از آزمونت، خود را در دامان مهر تو بیابیم.
بار الها! نگاهمان را وسعت بخش تا فراتر از قضاوت های محدود، مصلحت تو را در ورای پیش آمدها لمس کند.
الهی! تنها اراده توست که روشنایی به ضمیر مؤمنان می بخشد تا خوب بندگی کنند و راضی به رضای تو باشند که بالاترین مقام نزد توست.
الهی! همان گونه که ابرهای پراکنده را به اصل خویش در دریا برمی گردانی، آرمان های ما را از دسترس ابوجهل های زمان مصون بدار تا به اصل خویش بازگردیم و تو را دریابیم.
ص:1
آه از من، نگاه از تو
الهی! سحرگاهانی که برکه چشمم پر از قوهای سپید نیاز است، به بی نهایتی می اندیشم که می توانست با اشاره ای به استجابت دعای حقیر من، عطش نیاز را در من لبریز کند. چه بی مضایقه می بخشی و من چه حسابگرانه به تسبیح تو مشغولم!
الهی! بصیرتی ده که سجاده نیازم را نه برای حوائجم، که برای شایستگی تو بگسترانم و لحظاتم را متبرّک به نامت کنم. مهر تو برای آبروی ریخته بندگانت همواره راه بازگشت و توبه را گشوده است که مغناطیس یاد تو، جذبه ای است که اگر به فطرتم درآمیزد، معجزه می کند. تنها آهی از من و نگاهی از تو کفایت می کند.
پرواز در آسمان آبی رحمتت
در گنجه های خاطرم آنچه را پنهان داشته ام، بر تو عیان است. بغضی مالامال از ناتوانی خویش را در سینه آورده ام تا در بارانی ترین هوای چشمم، خواب دست های گرم تو را ببینم و در سایه سار ترحّم تو، به آرامش برسم.
آن گاه که بی شعاع نور تو، هیچ ردّی از ستاره و چراغ در تاریکی ضمیر خویش نمی یابم، به آبرومندان درگاهت تمسّک می جویم تا دلم را از پیله تاریکی به در آری و کوله بار تهی ام را از تلألؤ خورشید، سرشار کنی. بنده ای که دست های خود را به سوی تو گشوده است و پرنده دل را از قفس تن رها کرده است، در آرزوی آسمان آبی رحمتت، میل پریدن دارد.
تنهایم مگذار
سودابه مهیجی
سلام ای همیشه، منم! همان صدایی که دائم به درگاه تو زبانه می کشد، همان صدای رنگ پریده که بضاعت لحظه هایش، مشتی بغض و دستمال های ترِ ناتمام است.
بگو کدام سو، مرا به تو می رساند؟ کدام مسیر، مرا به دامان تو می رساند؟
من نشانه می خواهم؛ برایم بفرست و یادم بده چگونه ببینم و چگونه بشنوم که یقین در من لبریز شود؛ که یقین کنم نشانه، نشانه توست؛ نه فریب رنگین زمانه؟
خداوندا! تمام هراسم این است که برگ های زرین تقویم و روزهای پر فرصتِ عمر بگذرند و