زمزمه های آسمانی
یا ولی الاحسان
رزیتا نعمتی
ای قادر متعال! صدای اذان که می آید، انگار آسمان، پرستوها را فرا می خواند و قوها را به دل کندن از برکه دعوت می کند تا جز به بی کرانه های دریای رحمتت، به چیزی نیندیشند و دریچه های شب آلود ذهن خود را رو به نور آگاهی تو بگشایند. پس فانوس های استجابت را یکی یکی در دهلیز تاریک جانمان روشن کن که بی تو در قفسی عظیم گرفتاریم.
یاری ام کن تا آتش به خرمن توشه هایم نیفکنم
الهی، اکنون حضور کسی جز تو در ذهنم قد نمی کشد، اما بیم آن دارم که غفلتی شعله بر گندمزارم افکند و آنچه را افتان و خیزان برای توشه سفرم اندوخته ام، به یک باره از کف بدهم؛ که توشه برگرفتن برای رضایت تو شرط نیست، بلکه نگه داری آن به دور از صاعقه معاصی و سیلاب غرور شرط است.
بار خدایا، ما را به آنچه توان آن را نداریم میازمای؛ مگر آنکه توفیق
ص:1
سرافرازی در این مسیر را نصیبمان کرده باشی.
و به مدد لطف خویش، رزق حلال را در دست رس لحظاتمان قرار ده که تنها به نور ایمان به تو، عافیت و رستگاری ممکن خواهد شد.
خواهش
م. طلوع
الها!
توان مندی مستمندم(1) و در زندان حاجت هایم دربندم.
وای بر من اگر دَرِ رحمتت به رویم ببندند و مرا سوی کویت ره ندهند. پس، روی به کدامین کس آرم و دل به که بسپارم؟ چه جز تو فریادرسی ندارم.
پروردگارا! دلی آرزومندِ بخشایشت دارم و به الطاف بی کرانت فراوان امیدوارم؛ دستم از دامان دیگران بدار و مرا، دمی به خویش وامگذار.
مرا ببخشای اگر جز به درگاهت روی آوردم و دست نیاز به سوی غیر تو دراز کردم.
یارا!
تمامت عمرم غفلت بود و حسرت و حرمان!(2)
و ره آوردش: دوری از رحمت تو، ای خدای رحمان.
اینک که باز آمده ام، مرا از درگاهت مران و به حق مقربان بارگاهت، دل و جانم به نور عترت و قرآن، زنده گردان.
جانا!
جوانی ام را به مستی و هجران از تو از دست دادم. بندگی ات را وانهادم؛ دست به کاری نزدم و آنی به خود نیامدم.
آه، چه آسان به دام ناتوانی درافتادم...
از هر چه جز خودم، آزادم نما و به بندگی ات سرفرازم فرما.