زمزمه های آسمانی
این عطش پریشان را دریاب
محبوبه زارع
ای یگانه بی زوال که تشتّت دل ها را در شکوهی منسجم به نام عشق، به پیوند می رسانی. خودت جهت بخش عشق، در مسیر بلوغی که تا آغوش لقای تو امتداد دارد، باش!
اگر آنی این عطش پریشان را در نیابی، زود باشد که سراب های تباهی، آن را به کام نسیان و غفلت فرو برند.
تو خدایی و ما عبد
ای بی مثال! چنان مهربانانه، دامان عطوفت و رحمانیتت را بر ما گشوده ای و سایبان نیازها و هراس هایمان شده ای که یادمان می رود ما ضعف مطلقیم و تو قدرت محض؛ چنان که فراموشمان می شود تو غنی هستی و ما فقیر؛ تو قادری و ما عجز مطلق؛ تو خدایی و ما عبد درمانده!
ص:1
شرمسار توایم
در دایره تقدیر تو، آن گاه که نبودیم، به حسابمان آوردی و بهترین مصلحت ها را برایمان رقم زدی. حال که هستیم و بودنمان را از فضل کریمانه تو دریافت داشته ایم، برای محاسبه ذاتمان تنهایمان مگذار.
می ترسیم؛ سخت از حساب فردا در هراسیم و از اقتدار تو در لحظه محاسبه، بیمناک.
گرچه اطمینانی درونی، امیدمان می دهد که مهربانی تو تمام محاسبات را پوشش خواهد داد؛ ولی شرمساری خود را چگونه تاب خواهیم آورد؟!
تنهایم مگذار
خواستم تو را قادر بخوانم، دیدم قدرت در توصیف تو عاجز می ماند.
خواستم رحیم بناممت، دیدم رحمت در برابر شکوه بی شائبه ات حقیر است.
خواستم کریم صدایت کنم، دریافتم که کرامت، گوشه ای از بی کران شکوهت را در نخواهد یافت؛ پس تو را به نامی می خوانم که همیشه بر زبانم جاری است: ای خدا؛ ای مهربان دوست داشتنی! به زبان بندگی و با لهجه التماس صدایت می زنم: ای خدا! تنهایم مگذار!
با قافله ذاکران تو
رزیتا نعمتی
خدایا!
در آن زمان که نومیدی و شرم از گناه، پاهایم را به عقب نشینی از مسیرت فرا می خواند، به من هوشی ده که از یادت فراموشی نگیرد و دستی که جز تو، تمام هستی را پس زند.
خدای من! اگر ابلیس نفس، مأیوسم کرده، تو عفو خویش را در پذیرش بنده ات، غالب گردان و پایان این عصیان را غفران قرار بده که این وا ماندن، از جا ماندن است، نه از سرکشی؛ پس مددم کن تا از قافله ذاکرانت، عقب نمانم.