آغازه
بسم الله الرحمن الرحیم
کوزه در دست به کنار دریایی خروشان و گوهر خیز آمده ایم که شیرین است و بیکرانه و دیرین است و جاودانه ، دریایی از جنس نور که در بلندای امواجش می توان نظاره گر شکوه پاکی بود و در گستره نورانیش را یکجا در اوج قداست و رخشندگی یافت ، عشق به عشق آفرینی که زیباست و زیبایی را دوست دارد .
آری کوزه در دست به کنار دریا آمده ایم نه اینکه فکر کنید بحر بیکرانه را در کوزه جایگیر پنداشته ، خیال پیمودن آن را در ذهن پرورانده ایم ؛ نه ، چنین ساده اندیش و خام خیال نیستیم .
آمده ایم اما آمدنی از سه دلدادگی ، از سه نیاز و منتهای تشنگی ، مگر نه اینکه آن نیکمردی که این پهن بحر گوهر آکنده ، دریای فضائل بی پایان اوست دست رد بر سینه ای هیچ پناه جویی ننهاده در اکرامش از جان مایه گذاشته است ، مگر نه اینکه
او وصی حضرت رحمت للعالمین (صلی الله علیه وآله ) است و امیر مهربان مومنین ، او که ولایت مطلقه ای الهیش موجب نجات است و محبتش آب حیات . او که ساقی کوثر کوثر است و بعد از رسول (ص ) بر همه سر است ، پاکنهادی که هر چه خوبان همه دارند او به تنهایی دارد ، هم که او سحاب رحمت وجودش چون گوهر افشاند ، بوستان توحید به گل نشیند و شرار دوزخ ره فروشدن پوید :
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوی را (1)
هم او که علی عالی اعلاست و خدایش جل و علا قرآن را به آیاتی که در شان حضرتش (علیه السلام ) فرو فرستاده زینتی دیگر داده است .