مقدمه
هواللطیف جز نسیمی لطیف ، چه تواند ، گره از کارِ فروبسته غنچگانِ تُرد بگشاید ؟
. . . و اگر بگشایند ، به راستی که چه عطر آگین کنند !
و دلدادگان خداوند را نیز همین ماجراست ،
باری ، وجود غنچه وارِ خویش را ، جز در معرض نفحاتِ آن لطیف ازل عرضه نمی دارند ،
و همین است که می گشایند ،
و هم ، ما را به خوانِ عِطرِ خویش می خوانند .
من غلام آنکه نفروشدوجود
جز بدان سلطانباافضال و جُود