سایز
اندازه متن

مقدمه

یکی از مباحثی که در بحث عدل الهی باید طرح و بحث و تحقیق شود بحث «شفاعت» است. درباه شفاعت: مشاجرات و گفتگوهایی هست و مخصوصا پس از ظهور کیش «وهابیت» بازار گرمتری پیدا کرده است کیش وهابیت منسوب به محمد بن عبدالوهاب است و هم اکنون تقریبا مذهب رسمی دولت صعودی بشمار می رود؛ کیشی است که به نحوی بسیار سطحی و قشری دم از توحید در پرستش می زند و به همین جهت بسیاری از معارف دقیق و عالی اسلام را منکر است توحیدی که وهابیها طرفدار آن هستند مانند توحید اشاعره با بسیاری از اصول اسلامی مخالف است.

ایراد و اشکال

چنانچه به عنوان ایراد بر شفاعت گفته شده و یا می توان گفت از این قرار است: .1 شفاعت با توحید در عبادت منافات دارد و اعتقاد به آن نوعی شرک است. این همان اشکالی است که وهابیها مطرح می کنند و جمعی وهابی مسلک در میان شیعه نیز فریفته آن شده اند. [1] . .2 شفاعت نه تنها با توحید در پرستش نمی سازد بلکه با توحید ذاتی نیز ناسازگار است زیرا لازمه اعتقاد به شفاعت این است که رحمت و شفقت شفیع، بیشتر و وسیعتر از رحمت خدا دانسته شود چه، مفروض این است که اگر شفاعت نباشد خدا گناهکار را عذاب می کند. .3 اعتقاد به شفاعت موجب تجری نفوس مایل به گناه، بلکه موجب تشویق آنها به ارتکاب گناه است. .4 قرآن کریم شفاعت را باطل شناخته و مردود دانسته است قرآن روز رستاخیز را چنین معرفی می کند: در آن روز هیچکس از دیگری دفاع نمی کند و شفاعتی هم در کار نیست. [2] . .5 شفاعت

با اصلی که قرآن کریم تاسیس فرموده و سعادت هر کسی را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده: و ان لیس للانسان الا ما سعی [3] . منافات دارد. .6 لازمه صحت شفاعت این است که معتقد شویم خدا تحت تاثیر شفیع قرار می گیرد و خشمش تبدیل به رحمت می گردد در حالی که خدا انفعالی پذیر نیست تغییر حالت بر او راه ندارد و هیچ عاملی نمی تواند در او اثر بگذارد تغییر پذیری مخالف وجوب ذاتی ذات الهی است. .7 شفاعت یک نوع استثنا قائل شدن و تبعیض و بی عدالتی است در حالی که در دستگاه خدا بی عدالتی وجود ندارد به تعبیری دیگر شفاعت، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهای خدا کلی و لایتغیر و استثناء ناپذیر است ولن تجد لسنه الله تبدیلا. [4] . این اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهی مرتبط می سازد و از همین نظر است که مساله شفاعت یکی از مباحث کتاب حاضر قرار داده شد. توضیح اشکلال این است که مسلما شفاعت شامل همه مرتکبین جرمی نمی گردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است ایرادهم از همین راه است که چگونه رواست که مجرمین به دو گروه تقسیم گردند یک عده به خاطر اینکه پارتی دارند ازچنگال کیفر بگریزند و عده ای دیگر به جرم اینکه پارتی ندارند گرفتار کیفر گردند؟ ما در میان جوامع بشری جامعه هایی را که قانون در آن دستخوش پارتی بازی است فاسد ومنحط و فاقد عدالت می شمریم چگونه ممکن است در دستگاه الهی

معتقد به پارتی بازی شویم؟! در هر جامعه ای که شفاعت هست عدالت نیست.

ضعف قانون

تأثیر عوامل سه گانه: «پول» و «پارتی» و «زور» در یک جامعه نشانه ناتوانی و ضعف قانون است وقتی قانون ضعیف باشد طبعا نمی تواند بر اقویا و زورمندان چیره گردد خود را فقط به ضعفا نشان می دهد قانون ضعیف مجرمین ضعیف را به تله می اندازد وبه پای میز مجازات می کشاند ولی از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز می ماند. قرآن مقررات الهی را قوانین نیرومند و قوی معرفی می کند و تاثی «پول» و «پارتی» و «زور» را در محکمه الهی نفی می نماید در قرآن از پول به عنوان «عدل» (از ماده «عدول»، زیرا وقتی که به عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقیقت می گردد یا از «عدل» به معنی «عوض» و «معادل») و از پارتی به عنوان «شفاعت» و از زور به عنوان «نصرت» یاد شده است در سوره بقره آیه 48 چنین می خوانیم: و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعه و لا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون. «پروا داشته باشید از روزی که هیچکس از دیگری دفاع نمی کند و شفاعت هم پذیرفته نیست و از کسی هم پولی به عنوان جرم و معادل آن گرفته نخواهد شد و نصرت وی یاری کردن امکان ندارد». یعنی نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعی بشر نیست که گاهی انسان برای فرار از قانون به پارتی با پول متوسل شود و گاهی قوم و عشیره خود رابه کمک بطلبد و آنان در برابر مجریان قانون اعمال قدرت کنند. در صدر اسلام

قانون در اجتماع مسلمین قوی بود گریبان نزدیکان و خویشان زمامداران را نیز می گرفت. وقتی که علی (علیه السلام) مطلع شد که دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه _ البته با قید ضمانت _ گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش قرار داد و با لحنی کاملا جدی فرمود: اگر نبود که آنرا به صورت عاریه مضمونه یعنی با قید ضمانت گرفته ای دستت را می بریدم یعنی درباره تو حد سارق را اجرا می کردم. [5] . هم ایشان وقتی که ابن عابس پسر عمو و یاور دانایشان مرتکب خلافی شد نامه به او نوشتند و او را مورد سخت ترین حملات خویش قرار دادند به وی نوشتند: «اگراز خلاف خوش بازنگردی با شمشیرم تو را ادب خواهم نمود، همان شمشیری که احدی را با آن نزده ام مگر اینکه وارد جهنم شده است». یعنی می دانی که شمشیر من جز بر دوزخیان فرود نمی آید و این کار تو تو را دوزخی و مستحق شمشیر من ساخته است.سپس برای اینکه بفهماند عدالت او درباره هیچکس استثناء بردار نیست می فرماید: «به خدا قسم اگر حسن و حسین (علیهما السلام) هم مرتکب این جرم می شدند با آنان ارفاق نمی کردم». [6] . صدر اسلام است و مجری قانون هم امیرالمومنین است تعجبی ندارد؛ اگر می خواهید بدانید دستگاهی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جریان انداخته بود تا کجا به حرکت آمده بود و چه اشخاصی را زیر مهمیز عدالت می کشید به داستان ذیل توجه کنید: عمروعاص از طرف عمر حاکم مصر بود؛ روزی پسر عمروعاص به

شفاعت چیست؟ صفحه 1 از 9