مقدمه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
خدایا! میخواهم برای تو بنویسم، درباره تو مینویسم، خوب میدانم اگر توفیق تو نباشد، این کار چقدر سخت است!
خودت آگاه هستی که قلم من سرگردان و حیران است، دست از نوشتن برمیدارم و به سوی رحمتت چشم میدوزم و از تو یاری میخواهم.
خدایا! وقت سحر است، شب اوّل ماه رمضان است و من قلم در دست دارم و جز حیرت چیزی ندارم؛ نمیدانم چه زمان، لطف خود را بر من ارزانی میداری، میخواهم برای دوستانم از تو سخن بگویم، میخواهم احادیث اهلبیت(ع) را برای آنها بازگو کنم، دوست دارم که همه تو را آنگونه بشناسند که امامان معصوم(ع) بیان کردهاند، این هدف من است.
تو باید یاریم کنی؛ تو باید به قلم من نظر کنی؛ تو خود میدانی من عهد کردم که این کتاب را از سخنان اهلبیت(ع) بنویسم؛ زیرا باور دارم که آنان بهتر از هر فیلسوف و عارفی، تو را شناختهاند و کلمات و سخنانشان چراغ راه ما میباشد.
خدایا! بنده روسیاه تو هستم، از خود هیچ ندارم، به لطف و کرم تو دل بستهام، حاجت مرا بده و به من قدرت نوشتن عنایت کن، کمکم کن تا دوستانم را با معرفت و عرفان تو بیشتر آشنا کنم که تو خدای خوبیها هستی.
خدایا! همه زیباییها و خوبیها از آن توست، تو هیچکس را ناامید نمیکنی، پس یاریم کن که دوستانم منتظر من هستند.
بنده ناچیز تو: مهدی