سایز
اندازه متن

مقدمه

در حكومت‌هاي استبدادي شاهنشاهي، بررسي روابط خانوادگي يكي از عرصه‌هاي مطالعاتي بسيار مهم مي‌باشد؛ زيرا اساسا بنياد و رشد اين قبيل نظام‌هاي حكومتي بر نسبت‌هاي فاميلي و روابط مشابه استوار است. وابستگي عباس هويدا - كه بيش از سيزده سال زمام دولت ايران را در دوران پهلوي دوم بر عهده داشت - به تشكيلات بهائيت و رابطه‌ي او با اين فرقه، در همين چارچوب نيازمند بررسي مي‌باشد. نوشتار زير بر همين اساس تهيه شده است. عباس هويدا (دولتمرد «بهائي تبار» عصر پهلوي) كه بيش از سيزده سال زمام دولت ايران را در زمان سلطنت محمدرضا بر عهده داشت، مشهورتر از آن است كه به معرفي نياز داشته باشد. عده‌اي از مطلعان در مورد اينكه خود وي نيز (همچون پدر و جدش: عين الملك و ميرزا رضا قناد) به مسلك بهائيت پايبند بوده است ترديد كرده و او را فردي اساسا لا مذهب شمرده‌اند، اما صرف نظر از بحث و داوري در اين باره، ارتباط هويدا با تشكيلات بهائيت، امري مسلم است و مي‌دانيم كه حضور وي در رأس دولت، راه را براي هجوم «انبوه» بهائيان به پست‌هاي «كليدي» كشور گشود و اعضاي فرقه‌اي كه از بدو پيدايش تا آن روز، مورد خشم و نفرت عامه ملت بود با موافقت دربار پهلوي و پشتيباني امريكا و صهيونيسم، مقامات داراي پست‌هاي حساس سياسي، نظامي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي را در چنگ گرفتند و به قول ارتشبد حسين فردوست، مقام اطلاعاتي مهم رژيم شاه، «در زمان هويدا ديگر كار بهائي‌ها تمام بود و مقامات عالي مملكت توسط آن‌ها به راحتي اشغال مي‌شد.» [1] . هويدا از جانب پدر، پسر عين‌الملك (حبيب الله هويدا / آل رضا) و نوه‌ي ميرزا رضا قناد شيرازي است، و از سوي مادر فرزند افسرالملوك، دختر افسر السلطنه. افسرالسلطنه نيز فرزند ميرزا يحيي خان مشيرالدوله قزويني، و همسر ميرزا سليمان خان اديب السلطنه (فرزند عبدالحسن خان كفري فرزند محمدحسن خان سردار فرزند محمدخان قاجار ايرواني) است.

تبار پدري هويدا

محمدرضا قناد شيرازي

تبار هويدا از سوي پدر، نسبتا معلوم است و تحقيقات پژوهشگران، از ماهيت استعماري پدر وي (عين الملك) به عنوان كاشف و معرف رضاخان به انگليسي‌ها براي اجراي كودتاي اسفند 1299 كاملا پرده برداشته است. پدر بزرگ هويدا، ميرزا رضا يا دقيق‌تر بگوييم: ميرزا محمدرضا قناد شيرازي، از بابيان قديمي بود كه گفته مي‌شود پس از آشكار شدن دعاوي ميرزا محمدعلي «باب» در شيراز، به وي گرويد. [2] . وي بعدا در اختلافاتي كه ميان حسينعلي بهاء و برادرش، يحيي صبح ازل، بر سر جانشيني باب و رياست بابيان افتاد، جانب بهاء را گرفت و در جرگه‌ي ياران و هواداران وي درآمد، به طوري كه پس از تبعيد بهاء (توسط دولت ايران) به بغداد، به او پيوست و در زمان تبعيد وي توسط دولت عثماني از بغداد به اسلامبول و سپس ادرنه و عكاي فلسطين نيز، همه جا از همراهان و خادمانش بود و پيشاپيش كجاوه‌اش مي‌دويد. [3] . همسرش نيز كه زني آذري زبان و اهل تبريز بود با ميرزا رضا در سفر ادرنه و عكا همراه بهاء بود. [4] . پس از مرگ بهاء نيز، ميرزا رضا «از حواريون عباس افندي» [5] (يعني همان سر عبدالبهاء، پسر و جانشين بهاء) محسوب مي‌شد و به قول فاضل مازندراني (مبلغ و نويسنده مشهور بهائي) «از مخلصين مستقيمين اصحاب آن حضرت» بود تا در گذشت و در عكا دفن شد. [6] ادوارد براون نوشته است: «محمدرضا شيرازي يكي از چند تن رازدار بهاء الله است كه پس از وي عهده‌دار حفاظت رسالت اسرا بهائيت مي‌شود.» [7] وي يكي از نه تن بهائياني بود كه عباس افندي، دو روز پس از مرگ پدرش بهاء، وصيت نامه‌ي (دست كاري شده) پدر را در حضور آنان گشود و امر به خواندن آن كرد. [8] .

حبيب الله عين الملك / بهاء السلطان

اشاره

پيوستگي و تقرب خاص ميرزا رضا قناد به دستگاه رهبري بهائيت، به بزرگ‌ترين فرزندش، عين الملك، امكان داد كه مدتي در جواني، منشي، كتاب آثار و مباشر عبدالبهاء باشد. وي بر اثر تمريناتي كه كرده بود، خطي نزديك به خط عباس افندي داشت. [9] فاضل مازندراني نوشته است: «ديگر آقا محمدرضا قناد سابق الوصف از مخلصين مستقيمين اصحاب آن حضرت شد تا وفات نمود. مدفنش در قبرستان عكا [مركز سابق بهائيت در فلسطين اشغالي] است و از پسرانش: ميرزا حبيب الله عين الملك كه به پرتو تأييد و تربيت آن حضرت صاحب حسن خط و كمال شد و همي سعي كرده و كوشيد كه شبيه به رسم خط مبارك نوشت و در سنين اوليه نزد آن حضرت كاتب آثار و مباشر خدمات گرديد، بعدا شغل دولتي و مأموريت در وزارت خارجه ايران يافت. و پسر ديگرش ميرزا جليل خياط در عكا، و هم از دخترش كه در شام شوهر نمود، مآل با سعادت و رضايتي بروز نكرد»! [10] . يادداشت كوتاهي از عباس افندي در دست مي‌باشد كه طي آن از پيروانش در تهران خواسته است كه براي عين‌الملك كاري دست و پا كنند: «در خصوص جناب ميرزا حبيب الله اين سليل آقا رضاي جليل است. هر قسم باشد، همتي نمايند با ساير ياران كه بلكه ان شاء الله مسئوليتي از براي او مهيا گردد و لو در ساير ولايات يا خارج از مملكت، در نظر من اين مسأله اهميتي دارد نظر به محبتي كه به آقا رضا دارم.» [11] ظاهرا با همين سفارش‌ها و حمايت‌هاست كه عين‌الملك «وارد كادر وزارت خارجه» مي‌گردد و «مدت مديدي» در كشورهاي عربي (سوريه، لبنان و عربستان) «عهده‌دار مقام كنسولگري مي‌شود و تا سال‌هاي پيش از جنگ جهاني (دوم) فعالانه به اين كار ادامه مي‌دهد. و درعين حال «به او مأموريت داده مي‌شود كه در كشورهاي عربي به گسترش و تبليغ بهائيت بپردازد.» لقب او «بهاءالسلطان» نيز شاهدي ديگر بر وابستگي او به اين فرقه (بهائيت) است. [12] با اين بستگي و پيوستگي، صحت شايعاتي نظير اين كه: نام فرزند عين‌الملك (امير عباس هويدا) را عباس افندي برگزيده و حتي نام وي در اصل غلام عباس، بوده است، چندان دور از ذهن به نظر نمي‌رسد. [13] . عين الملك تحصيل كرده‌ي «مدرسه امريكايي‌هاي بيروت» بود كه «همان جا زبان‌هاي عربي، انگليسي و فرانسه را آموخت» و «تركيبي غريب از آثار گوناگون - از نوشته‌هاي خليل جبران گرفته تا رمان‌هاي باسمه‌اي فرانسوي ميشل زواگو - را به فارسي برگرداند.» [14] پس از پايان تحصيلاتش در بيروت، راهي پاريس شد و در آنجا سردار اسعد بختياري را كه از سرداران سكولار مشرطه بود ملاقات كرد. پس از چندي معلم فرزندان اسعد شد و به دستياري او از احمدشاه لقب عين‌الملكي گرفت، نيز به توصيه همين اسعد بود كه بعضي از داستان‌هاي دنباله‌دار و پرخواننده پانسن دوتاريل را، كه شخصيت مرموز را كومبول قهرمان اصلي‌اش بود، به فارسي برگرداند. چندي پس از آن تاريخ، در آستانه‌ي كودتاي «انگليسي» اسفند 1299، عين‌الملك اقدم تاريخي خود را (كه به زيان اسلام و ايران، و سود استعمار بود) انجام داد: كشف و معرفي رضاخان به كارگزاران استعمار بريتانيا براي رهبري نظامي كودتا. مرحوم محمدرضا آشتياني‌زاده، وكيل پر اطلاع مجلس شوراي ملي در عصر پهلوي، چنين گفته كه «حبيب الله رشيديان (مستخدم سفارت انگليس، و عامل مشهور بريتانيا در ايران) برايم نقل كرده است كه: چند سال قبل از كودتاي 1299، به دستور كلنل فريزر انگليسي، بيشتر روزهاي هفته صبح به «منزل عين‌الملك كه از متنفذين و كملين فرقه‌ي بهائيه بود و با وي سوابق دوستي و صحبت داشتم» مي‌رفتم. در آنجا با اردشير جي آشنا شدم و اردشير جي روزي به عين‌الملك گفت: «از شما خواهشمندم كه با محفل بهائيان به مشورت بنشينيد و از آن‌ها بخواهيد تا صاحب منصبي بلند قامت و خوش قيافه پيدا كنند و به شما معرفي نمايند و شما آن صاحب منصب را با من آشنا كنيد، اما به دو شرط: اولا اينكه آن صاحب منصب نبايد صاحب منصب ژاندارم باشد و حتما بايد صاحب منصب قزاق باشد. ثانيا شيعه‌ي اثني‌عشري خالص نباشد» - كه ارباب اردشير جي، مخصوصا جمله‌ي اخير را باز تكرار كرد و براي بار دوم گفت كه «آن صاحب منصب نبايد شيعه‌ي اثني‌عشري خالص باشد.» رشيديان گفت: «پس از آن ملاقات، عين الملك، رضاخان را با ارباب اردشير جي آشنا كرد و اردشير وسيله‌ي آشنايي رضاخان با فريزر مي‌شود و فريز او را به ديگر انگليسي‌هاي دست‌اندركار كودتا، چون هاوارد، اسمايس و گاردنر - كنسول انگليس در بوشهر - معرفي مي‌نمايد. [15] . گفتني است: عين الملك، كه زمان نخست‌وزيري سيد ضياء، جنرال قنسول ايران در شامات بود، روز 6 فروردين 1300. ش (يعني دوازده روز پس از كودتا) با روزنامه‌ي لسان‌العرب (شامات، 16 رجب 1339 ق) مصاحبه‌اي انجام داد و ضمن ستايش كودتا، از سيد ضياء به عنوان يكي از «رجال بزرگ و كاري» ايران ياد كرد كه «براي احياي روح تاريخي ايران و ترقي دادن ايرانيان.... نهايت كفايت را دارا مي‌باشد» و افزود كه با وي سابقه‌ي رفاقت و معاشرتي «دوازده ساله» دارد (يعني از آغاز مشروطه دوم، با سيد ضياء دوست و معاشر است). [16] اشاره‌ي عين‌الملك در جمله‌ي اخير، مي‌تواند از جمله به همكاري با سيد ضياء در روزنامه‌ي مشهور وي، رعد، باشد كه در مشروطه‌ي دوم منتشر مي‌شد و در سال‌هاي جنگ جهاني اول، از سياست روس و انگليس در ايران جانب‌داري مي‌كرد، و پس از پايان جنگ نيز تريبوني براي تبليغ و ترويج سياست انگليس در ايران، و قرارداد 1919 ايران و انگليس قلمداد مي‌گشت. [17] . در خور ذكر است كه افراد وطن‌خواه و مبارز با انگليس در سال‌هاي پاياني حكومت قاجار، همگي با ديده‌اي منفي به سيد ضياء مي‌نگريستند و او را از عمال بريتانيا در ايران قلمداد مي‌كردند. مستشارالدوله صادق، از آزادي خواهان و رؤساي مجلس شورا در صدر مشروطه، و از مخالفان قرارداد 1919 وثوق الدوله - كاكس است كه به جرم مخالفت با كابينه‌ي قرارداد، به كاشان تبعيد شد. وي سيد ضياء را «از عاملين معروف» انگلستان شمرده است كه اهداف استعماري بريتانيا در قرارداد 1919 را در پوشش كودتاي 1299 و لغو نمايشي اين قرارداد تحقق بخشيد. [18] عبدالله مستوفي از سيد ضياء به عنوان «كارچاق كن» وثوق الدوله و «مزدور علني و بين انگليسي‌ها» ياد كرده است. [19] ا. س. مليكف، محقق روسي، نيز سيد ضياء را در رديف نصرت الدوله، وزيرخارجه‌ي كابينه‌ي قرارداد، «از سرسپردگان سرسخت انگلستان» شمرده است. [20] . علي دشتي كه در بحبوحه‌ي انعقاد قرارداد 1919 و كودتاي 1299 به زندان افتاد [21] در سر مقاله‌هاي مستدل خود در بهار 1302. ش در روزنامه‌ي «شفق سرخ»، به تفصيل از وابستگي سيد ضياء از دوران پيش از كودتا به انگليسي‌ها و منفوريت وي نزد روشنفكران سخن گفته است. [22] . جناب عين‌الملك، با چنين آنگلوفيل تمام عياري (يعني سيد ضياء) از دوازده سال پيش از كودتاي 1299، صميمي بود و همكاري داشت. نامه‌ي تملق‌آميز و خاكسارانه‌ي وي نيز به تيمور تاش (وزير دربار مقتدر و سفاك رضاخان) در آستانه‌ي نوروز 1307 گوياي «عبوديت و جان‌نثاري» او نسبت به دستگاه ديكتاتوري پهلوي است: «قربان حضور مباركت شوم. مدتي قبل... يك جعبه... شيريني، كار شام و باقلواي بيروت تقديم حضور مبارك نمودم. اگر چه تا به حال كه چند ماه مي‌گذرد هنوز از وصول آن اطلاعي ندارم، لكن به مناسبت نزديكي عيد نوروز اينك... يك صندوق امانت محتوي دو قوتي [كذا] راحت‌الحلقوم مغز پسته و بادام و دو قوطي شيريني متنوع كار شام و دو قوطي راحت‌الحلقوم بي مغز تقديم آستان مباركت مي‌نمايم كه نوش جان فرماييد. به احساسات رعيت پروري و مرحمت گستري حضرت اشرف عالي اعتماد كامل دارم كه غمض عين از حقارت تقديمي اين حقير فرموده، به صرف لطف و عنايت و ذره پروري مقبول حضور مبارك خواهد آمد. زيرا هديه اگر چه حقير و قابل حضور مبارك نيست، اما تقديم كننده را دل و جان سرشار به احساسات عبوديت و جان‌نثاري به آن وجود مقدس است و لهذا چاره ندارد مگر آنكه عرض كند: در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد در خاتمه، مي‌خواستم راجع به امور خودم چند كلمه به ساحت مقدست معروض دارم، لكن به قلب الهام رسيد: آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است؛ ننوشته مي‌خوانند و نگفته مي‌دانند و نطلبيده مي‌دهند. اين است كه در مقابل امر و اراده‌ي مباركت تفويض صرف هستم. چاكر [امضا: حبيب‌الله هويدا].» [23] . شايان ذكر است كه يحيي خان اديب السلطنه رادسر، رئيس شهرباني سفاك رضاخان، نيز كه ترور مشهور و نافرجام شهيد مدرس در اوايل سلطنت رضاخان را منتسب به او دانسته‌اند، برادر افسرالملوك سرداري، يعني برادر زن همين جناب عين الملك، و دايي عباس هويدا مي‌شود. [24] .

رفع يك شبهه‌ي تاريخي

ردپای الحاد و وابستگی در تبار هویدا صفحه 1 از 3