سایز
اندازه متن

چکیده

این نوشتار ضمن معرفی عاشورا به عنوان نمادی ترین صحنه های حق طلبی، ایثار و از خود گذشتگی در تاریخ جوامع بشری به بزرگنمایی جنبه های مرثیه ساریی و ظلمی که بر اصحاب حسین رفته است، اشاره دارد و نادیده گرفته شدن جنبه های ظلم ستیزی و مبارزه آن را یادآوری می کند. هر مکتب و حکومتی به دلیل اهمیت واقعه عاشورا به فراخور مشرب فکری خود، تصویری حقیقی و ناب و یا غیر حقیقی و مخدوش از آن ارائه کرده است تا جائی که حکام ظلم از جمله رضاخان حتی با برگزاری مراسم صوری مبارزه کرده و آن را نشانه عقب ماندگی و رکود مردم و جامعه می دانست و بعضی از روشنفکران به احیاءگران فلسفه عاشورا و کسانی که سعی در آلایش خرافه ها و نشان دادن چهره واقعی قیام فعالیت نموده اند اشاره می کند و از امام خمینی به عنوان احیاگر عاشورا و دنباله روی راه امام حسین که توانست به الهام از حرکت و قیام او بنیاد ظلم یزید زمانه را فروریزد نام می برد و به تشریح افکار امام خمینی در احیاء تفکر سینی در جامعه و غباررویی و زنده کردن جنبه های واقعی قیام امام حسین تأکید دارد و در محور اصلی را نشان می دهد:1 -نحوه کسب قدرت و حدود مشروعیت نظام حاکم بر جامعه اسلامی2- حدود اختیار و آزادی افراد مسلمان درون نظام حاکمآنگاه به بررسی جامعه اسلامی یزید در ارتباط با دو محور فوق و دلایل قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی (ره) می پردازد.

مقدمه

عاشورا از نمادی ترین صحنه های حق طلبی، ایثار و از خودگذشتگی در تاریخ جوامع بشری است. آنچه موجب برجستگی و درخشش روزافزون این حادثه کم

نظیر شده است در درجه اول به خلوص نیت و خداباوری و خدامحوری محض پرچمدار و امام نهضت عاشورا حضرت حسین بن علی، سیدالشهدا، بازگشت دارد ولی این صفای باطنی و عرفان حقیقی در ظرف کلام و مفاهیم صادر شده از قهرمانان آن صحنه و رفتار بیرونی خود و پیرامون آن حضرت، چنان ظهور و بروز یافته که امکان تداوم و الگو انگاری آن را فراهم ساخته و تاکیدها و توصیه های سایر ائمه بزرگوار در فرزوان نگه داشتن این شعله مقدس، نقش تعیین کننده داشته است. عظمت این حادثه و ابعاد گوناگون آن، این فرصت را فراهم آورده است تا دوست و دشمن، عالم و عامی و صاحبان نحله ها و مشربهای گوناگون فکری، فلسفی، کلامی و سیاسی هر کدام به فراخور حال و نیاز باطن و مقصد و مقصود خویش تصویری حقیقی یا کاذب از یک یا چند وجهه این آیه عظیم ترسیم کنند و طبعا به نسبت نزدیکی یا دوری از حقیقت آن، مراتبی از فیض و فضیلت یا خذلان و تباهی را نصیب برده اند. در این میان، سلسله نسلهای شیعیان در پرتو تفسیر و جلوه ای که از آن حادثه از کلام، قلم و همت عالمان، روحانیان و رهبران عقیدتی خود می یافته اند نوعا تعظیم و تکریم و بزرگداشت یاد و خاطره آن را با همه وجود، همت گماشته اند و بر سر این مقصود، تیغ و تازیانه، حبس و حصر و بلا و فشارهای خلفای جور و حاکمان عنود و کینه ورز را که با همه وجود برای خاموش کردن این شعله مقدس می کوشیده اند، به جان خریده و عملا اولین درس نهضت کربلا را در پهنه ای

به وسعت تاریخ و جغرافیای حضور خویش به نوش جان شنیده اند؛ هر چند که در طول روزگاران، گاه از بزرگداشتهای ریاکارانه و فرصت طلبانه بعضی سلسله ها و پادشاهان جور نیز فریب خورده اند.

ضرورت درک فلسفه عاشورا

عظمت بزرگداشتها و همت جانکاه و بعضا خونبار شیعه در حفظ یاد نهضت عاشورا، کمتر با درک فلسفه عاشورا و ماهیت حیاتبخش، ظلم ستیز و رهایی بخش آن همراه بوده است. به استثنای تک ستاره های درخشانی که هر از چند گاهی در آسمان امت اسلامی، ظلم ستیزی عاشورا را با سوختن مظلومانه خویش جلوه گر ساخته اند، روح حاکم بر تاریخ این تکریمها با غیبت درک درست از فلسفه آن همراه بوده است؛ تا آنجا که بعضا یزیدیان عصر، خود «تکیه دولت» می ساخته اند و ریاکارانه مجالس عزاداری حضرت سیدالشهدا را صحنه گردانی می کرده اند.این افتراق و جدایی بزرگداشت عاشورا از فلسفه و هدفهای آن تا به آن حد رسید که در دوره معاصر موجب پاره ای کج فهمیها و بد اندیشیها نیز گردید و بسا افرادی که سر در مشرب مکاتب بیگانه و دل در گرو امیال و مطامع غیر دینی یا ضد دینی داشتند با ژست تجدد طلبی، نوگرایی و ترقی خواهی و استدلالها و ظواهر عوامفریبانه مدعی شدند که این روضه ها و گریه ها و مجالس تعزیه و عزاداری خود موجب جمود، ظلم پذیری، خرافه پرستی و تقدیرگرایی منفعلانه شده و نفی و نکوهش یا استهزا و تمسخر آن را وجهه همت خویش قراردادند [1] در تداوم همین نگرش بود که از چکمه های رضاخانی نیز برای لگدمال کردن هر گونه اثر و رد پای شعائر و مراسم بزرگداشت عاشورا حمایت شد و همدستی و همنوایی شگفتی بین مدعیان ترقی و آزادی

و منورالفکرهای ضد دین و استبداد خشن و سرکوب گرانه و وابسته رضاخانی در نفی شعائر و مناسک دینی و مجالس وعظ و خطابه و روضه خوانی و عزاداری حضرت سیدالشهدا به وجود آمد. این همنوایی در دوره فرزند رضاخان نیز تداوم یافت؛ هر چند گونه ها و صورت مواضع و اقدامات هر دو جریان تا حدودی تغییر یافت و به سمت اقدامات عمیق و زیرکانه تر در معارضه با دین جهت یافت.در این وانفسای سکون و سکوت و کج فهمی دوستان از یکسو و خباثت و دشمنی و تحریف و تهمت دشمن از سوی دیگر، زمزمه های امید و ستاره های شب شکن، شعله های گرمابخش ظهور و حضور خویش را در دفتر ایام ثبت نمودند و غبار از چهره عاشورا برگرفتند.

امام خمینی و احیاگری فلسفه عاشورا صفحه 1 از 5