سیاست در عرف استعمار
از قرن شانزدهم میلادی که آسیا و افریقا میدان تاخت و تاز استعمارگران حادثه جوی غرب شد ، علاوه بر بدعتها و رسوم نوظهور در شؤون زندگی ، واژه ها و اصطلاحات تازه نیز در بین مردم این کشورها رواج پیدا کرد که یکی از آنها کلمه «سیاست است . این واژه در احادیث و متون قدیم عربی به معنی فرماندهی واداره و امر و نهی و تربیت به کار رفته است ، ولی در عصر استعمار و بر اثر رفتار ریاکارانه غربیها با ملل شرق ، اکنون غالبا در معنی نفاق و قریب و دورویی استعمال می شود .
کلمه «سیاست در قرآن مجید نیامده است لیکن در اخبار و آثار ، زیاد ذکر شده است .
در نهج البلاغه (حکمت شماره 437) می خوانیم : «والعدل سائس عام (عدل و داد سیاستی است همگانی) ، یا دادگر و
دادگستر ، سیاستمداری است عمومی . و در ضمن نامه ای به معاویه چنین آمده است : «و ما انت و الفاضل والمفضول والسائس و المسوس . . . » (تو کجا و تشخیص فاضل از مفضول وسیاست کننده از سیاست شونده کجا ؟ ) . و در نامه ای دیگر چنین آمده است : «و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه و ولاه امرالامه ؟ » یعنی کی شما بنی امیه- ای معاویه- یاست دار امت و حاکم بر لت بوده اید با کدام سابقه درخشان ؟
در کتاب غرر و درر نیز در اطراف مفاهیم سیاست جمله های کوتاهی آمده که از جمله فرموده است :
«آفت زمامداران و رؤسا ضعف بینش سیاسی است (شرح غرر خوانساری ، ج 3 ، ص 103) .
«آراستگی سیاست ، دادگری و عدل پروری است بهنگام حکومت ، و عفو و بخشش است در وقت قدرت و توان (همان ماخذ ، ص 375) .
«نکویی سیاست بپا داشتن و زنده دل نگاه داشتن ملت است (همان ماخذ ، ص 384) .