سایز
اندازه متن

مقدمه

وجود امام زمان، هر چند غايب‌اند، دو گونه فايده‌ي تكويني و تشريعي دارد. فائده‌ي تشريعي وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهم‌ترين آن هدايت خلق است و مشهورترين لقب آن حضرت، يعني «مهدي»، بر آن دلالت مي‌كند اين هدايت‌ها به سه دوره تقسيم شده است: 1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا 2- دوران غيبت كبرا 3- هدايت‌هاي پس از ظهور.اين مقاله، به پنج نمونه از هدايت‌هاي دوره‌ي نخست پرداخته است.سليمان اعمش مي‌گويد: از امام صادق‌عليه السلام پرسيدم: «چه گونه مردم از حجّت غايب بهره مي‌برند؟». فرمود: «همان گونه كه از آفتاب زير ابر بهره مي‌برند.». [1] .در اين روايت، امام غايب، به آفتاب زير ابر تشبيه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زير ابر. پس در اين تشبيه، دو وجه شباهت وجود دارد: يكي، اصل بهره برداري مردم از نور و گرما و اشعه‌ي مفيد خورشيد است كه در روزهاي ابري بر زمين مي‌تابد و ديگري كم‌تر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهاي آفتابي است.همان گونه كه در روزهاي آفتابي، بهره‌ي مردم از آفتاب، بيش‌تر است، در عصر ظهور، بهره آنان از بركات وجود امام معصوم، بيش‌تر خواهد بود.البته، بركات و فوائدي كه از حجّت غائب، امام مهدي، روحي فداه، به جهان خلقت و مردم مي‌رسد، بحث مهمي است، ولي ما، در مقام استقصاي اين بحث نبوده و تنها براي روشن شدن موضوع مقاله، به بررسي آن مي‌پردازيم اينك، با نگاهي به دلايل عقلي و نقلي، اين فوائد را بر دو گونه مي‌يابيم: [2] .

فوائد تكويني‌

مي‌دانيم آن حضرت، به عنوان يكي از چهارده معصوم، علت غايي آفرينش انسان و جهان است؛ زيرا، همان گونه كه مخلوقات، در پيدايش خود، نيازمند علت غايي هستند، در تداوم خلقت نيز به آن محتاج‌اند؛ يعني، لطف و عنايت خداوند متعال، به خاطر وجود يكي از آن حضرات بر روي زمين است. در زيارت جامعه آمده است:«بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع علي الأرض...».اين فوائد، خارج از هدف اين مقاله است

فوائد تشريعي‌

ما، در اين مقاله، به سه گونه‌ي آن اشاره مي‌كنيم:الف) احكام ولايي؛ آن حضرت، گاهي به واسطه‌ي افرادي خاص، در مسائل مهم، حكم نهايي را بيان فرموده و گاه بي واسطه، حكم و اختلافي را بر طرف كرده است. اين گونه احكام، مخصوصاً، در عصر غيبت صغرا، نمونه‌هاي زيادي دارد.ب) دعا يا استغفار آن حضرت براي مؤمنان و صالحان و مستضعفان و يا لعنت ايشان بر كافران و ظالمان؛ به اين فائده، در رواياتِ «عرض اعمال بندگان بر امام زمان‌عليه السلام» تصريح شده است. نيز دعاهايي كه آن حضرت در شب قدر و عرضه‌ي مقدّرات سالانه بر ايشان، براي افراد شايسته مي‌كند، از اين دسته است.ج) هدايت‌هاي عمومي و خصوصي آن حضرت به ره جويان و حق طلبان در عصر غيبت صغرا و كبرا؛ هدايت عمومي و جهاني شان، پس از ظهور، مهم‌ترين فايده‌ي وجودي آن حضرت است، به همين جهت، مشهورترين لقب آن حضرت - كه در روايات متواتر آمده - «مهدي» است. هر چند همه‌ي امامان ما، «مهدي» هستند، همان طور كه همه‌ي آنان، سجاد و باقر و صادق و كاظم و رضا و تقي و نقي هستند، ولي اين صفت، به صورت ويژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است.در اين كه لقب مذكور، به معناي اسم مفعول است يا به معناي فاعلي، دو نظر وجود دارد. روايت جابر از امام محمد باقرعليه السلام نظر نخست را تأييد مي‌كند؛ زيرا، در آن آمده است:«إِنَّما سُمِّي المهدي لِأنَّه يُهدي إلي أمرٍ خفيّ...». [3] .از اين روايت استفاده مي‌شود كه «مهدي» به معناي اسم مفعول است، ولي گاهي اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معناي اسم فاعل مي‌آيد، مانند «محصَن» به معناي «شخصي عفيف و خويشتن دار». در اين جا نيز «مهدي» به معناي «هادي» است. البته، كسي كه از هر جهت هدايت شده باشد؛ هادي همه جانبه نيز خواهد بود.حكمت اختصاص اين لقب به امام زمان‌عليه السلام آن است كه علاوه بر علوم و انواري كه خداوند به همه‌ي ائمه‌عليهم السلام عنايت فرموده، الطاف و هدايت‌هاي ويژه‌اي به آن حضرت دارد كه پس از ظهور، مردم جهان را با همه‌ي تنوّع فكري و تفاوت نژادي و فرهنگي، به زير فرمان خداي متعال رهبري مي‌كند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از اين رو، طبري، در دلائل الإمامة، از انس ابن مالك نقل مي‌كند كه:روزي پيامبر اكرم‌صلي الله عليه وآله نزد ما آمد. وقتي علي‌عليه السلام را ديد، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: «اي علي! اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولاني كند كه مردي از نسل تو به حكومت برسد كه به او «مهدي» گفته مي‌شود. او، به سوي خداي عزّوجلّ هدايت مي‌كند، و عرب به واسطه‌ي او، هدايت مي‌شود، چنان كه تو - يا علي! - كافران و مشركان را از گمراهي نجات دادي و هدايت كردي... [4] .از اين روايت استفاده مي‌شود كه اين لقب، به معناي اسم فاعل است، ولي بهتر آن است كه بگوييم، اين لقب شريف، به هر دو معناي اسم فاعلي و اسم مفعولي، در حقّ آن جناب آمده است.آري، او، هدايت يافته‌ي كامل و هدايت كننده‌ي تمام عيار بشر از جانب پروردگار جهان است.قبل از بيان مصاديق اين هدايت‌ها، لازم است به دو نكته اشاره كنيم:يكم - در عصر غيبت كبرا، مردم، موظّف‌اند براي تشخيص وظايف شرعي، يا خود به كتاب و سنّت مراجعه كنند و يا از مجتهدان متخصّص تقليد كنند، و هيچ نظر و حكمي، با ادعاي صدور آن از امام غايب اعتباري ندارد. اين قاعده‌ي مسلّم، به مقدار زيادي، مانع فرصت‌طلبي شيّادان و توطئه‌ي دشمنان و هرج و مرج فرهنگي شده است.دوم - متأسّفانه، در طول تاريخ غيبت و مخصوصاً اخيراً، اشخاصي از عواطف پاك مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده كرده‌اند و براي موجّه نشان دادن خود و بازار گرمي، داستان‌هاي دروغين و گاهي مبتذل، از ملاقات خود يا ديگران با حضرت نقل مي‌كنند كه باعث وهن مذهب و سستي اعتقاد مردم مي‌شود.در اين مقاله، به احاديث يا داستان‌هايي كه آن حضرت، فرد يا گروهي را هدايت فرموده‌اند، و مدرك معتبري دارد، [5] بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداري مي‌كنيم.اين هدايت‌ها، در سه مرحله است:1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا؛2- عصر غيبت كبرا؛3- عصر ظهور.اين دسته بندي، از آن جهت است كه تولّد و زندگي آن حضرت تا شهادت پدربزرگوارشان، مانند دوران غيبت، مخفي و در هاله‌اي از كتمان و تقيّه بود. به اين جهت، احاديث دوران ولادت و كودكي حضرت، در اين بخش از گفتار مي‌آيد.1- شيخ طوسي، نقل مي‌كند كه گروهي از شيعيان مفوّضه (افراطي) و مقصّره (تفريطي)، شخصي به نام «كامل بن ابراهيم مدني» را به سوي امام حسن عسكري‌عليه السلام فرستادند. كامل مي‌گويد:با خود گفتم: از امام بپرسم كه «آيا صحيح است كه داخل بهشت نمي‌شود مگر كسي كه مانند من عقيده و معرفت داشته باشد (شيعه دوازده امامي باشد)».هنگامي كه بر حضرت وارد شدم... و سلام كردم در مقابل دري نشستم كه در مقابل آن، پرده‌اي آويخته بود. بادي وزيده و پرده را كنار زد. ناگهان چشم‌ام به نوجواني مانند پاره‌ي ماه افتاد كه حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا كرد و گفت: «كامل بن ابراهيم!».بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض كردم: «لبيك اي آقاي من!». فرمود: «به نزد ولي خداوند و به در خانه‌ي حجّت خدا آمده‌اي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان كه مانند شما معرفت و عقيده داشته باشند كسان ديگري هم وارد بهشت مي‌شوند؟.». گفتم: «آري! به خدا قسم، همين سؤال را داشتم.». حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتيان، بسيار كم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه ديگري نيز وارد بهشت خواهند شد كه به آنان «حقيّه» [6] گفته مي‌شود.». پرسيدم: «آنان چه كساني هستند؟». فرمود: «گروهي كه «علي» را دوست دارند و به خاطر محبت به «علي»، قسم مي‌خورند، امّا حق و فضيلت او را نمي‌دانند.».سپس مدّتي ساكت شد، آن گاه فرمود: «نيز آمده‌اي تا از عقيده‌ي مفوّضه بپرسي؟». فرمود: «آنان، دروغ مي‌گويند، بلكه دل‌هاي ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامي كه او بخواهد، ما مي‌خواهيم. خداوند، در قرآن مي‌فرمايد:«و ما تشاءون إلا أن يشاء الله». [7] .سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن را بگشايم. در اين حال، امام حسن عسكري‌عليه السلام به من فرمود: «ديگر چرا اين جا نشسته‌اي، در حالي كه حجّت خداوند و جانشين من، به پرسش‌هايت پاسخ داد؟». [8] .منزل امام، زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن بيش از آن مصلحت نبود.در اين حديث شريف، امام مهدي‌عليه السلام در دامن پدر، در حالي كه كودكي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص شيعه ظاهر نمي‌شدند، به دو مسئله‌ي مهم پاسخ مي‌دهند. طبق اين روايت، امام فرمودند كه دايره‌ي رحمت خداوند را تنگ نگيريد. هرچند بهشت، در اصل، براي شيعيان است، ولي گروهي از غير شيعيان كه مغرض نيستند و حضرت علي‌عليه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد.نيز حضرت تفويض را باطل دانستند. در تفسير آن، دو احتمال است: يكي اين كه خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار كرده و هيچ تصرّفي در افعال اختياري و طاعت و معصيّت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اينان، جبريه هستند كه اختيار را از انسان نفي مي‌كنند. به نظر اهل بيت‌عليهم السلام هر دو نظر (جبر و تفويض) باطل است، و از اين رو، امام‌عليه السلام مفوّضه را تكذيب كردند و فرمودند: «دل‌هاي ما، ظرف خواست خداوند است و در محدوده‌ي مشيّت و اراده‌ي او، انسان مي‌تواند فعل يا ترك را اختيار كند.».احتمال ديگر، تفويض ربوبيّت جهان به ائمه‌عليهم السلام است. شيعيان غالي، معتقد بودند كه ائمه‌عليهم السلام، پروردگار جهان هستندو آنان‌اند كه بر مردم روزي مي‌دهند و زنده مي‌كنند و مي‌ميرانند و امام‌عليه السلام اين عقيده را نفي كرده، مي‌فرمايد: «دل‌هاي ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقيّد به خواست او است و ما، مطيع او هستيم.».احتمال دوم، از آن جهت كه مفوّضه، در مقابل مقصّره، (كساني كه مقام امام را از آن چه هست، پايين‌تر مي‌دانند) قرار گرفته، صحيح‌تر است.2- مرحوم صدوق، از شخصي به نام ابومحمّد حسن بن علي بن وجناء نصيبي نقل مي‌كند كه:در مسجد الحرام، در زير ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشا، در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حجّ‌ام، در حال آه و زاري بودم كه شخصي مرا حركت داد و گفت: «اي حسن بن وجنا نصيبي!». من، برخاستم. ديدم، كنيزك زردرنگ و لاغر اندامي، در حدود چهل سال يا بيش‌تر، پيشاپيش من راه افتاد. من، چيزي از او نپرسيدم تا آن كه مرا به خانه‌ي حضرت خديجه، صلوات الله عليها، آورد كه در آن اتاقي بود كه در آن، وسط ديوار بود و پله‌اي از چوب ساج داشت. كنيزك، بالا رفت. آن گاه صدايي برخاست و فرمود: «بيا بالا!». من، بالا رفتم و مقابل در ايستادم.». پس حضرت صاحب الزمان‌عليه السلام به من فرمود: «آيا فكر مي‌كني، احوال تو بر من مخفي است؟ به خدا قسم، هيچ گاه حج نيامدي، مگر آن كه من همراه تو بودم.». سپس يكايك اوقاتي كه حج به جا آورده بودم يا به كار ديگر مشغول بودم، براي‌ام برشمرد.من، از وحشت و تعجّب، بي هوش شدم و افتادم. آن گاه، دستي را بر روي شانه‌ي خود احساس كردم. برخاستم. به من فرمود: «اي حسن! در خانه‌ي جعفر بن محمد [ظاهراً، خانه امام صادق‌عليه السلام در مدينه] بمان و در فكر غذا و آب و لباس مباش....».سپس به من دفتري داد كه در آن، دعاي فرج و صلواتي بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «اين دعا را بخوان و اين گونه نماز بخوان و اين مطالب را جز به حق جويان از دوستان ما، نده. خداوند عزّوجلّ، تو را موفق بدارد!».پرسيدم: «اي مولاي من! آيا ديگر پس از اين تو را نمي‌بينم؟». فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.».حسن بن وجناء مي‌گويد: از حج برگشتم و در خانه‌ي جعفر بن محمدعليه السلام ماندگار شدم و جز براي سه كار، بيرون نمي‌آمدم: براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن.».پس هنگام غذا، وارد خانه‌ام مي‌شدم، ظرف چهارگوشه‌اي پر از آب مي‌يافتم كه گرده‌ي ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي كه در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن مي‌خوردم و همان، مرا كفايت مي‌كرد. لباس تابستاني، در فصل تابستان، و لباس زمستاني، در فصل زمستان، براي‌ام مي‌آمد. و هرگاه (خانواده‌ام) براي‌ام آب مي‌آوردند، با آن، خانه را آب پاشي كرده و كوزه را خالي مي‌كردم (؛ زيرا، آب داشتم). يا هنگامي كه غذا مي‌آوردند، چون نيازي به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه مي‌دادم تا راز كار مرا، همراهان‌ام ندانند.». [9] .از اين واقعه استفاده مي‌شود كه امام‌عليه السلام از حال شيعيان خود، كاملاً، خبر دارد، بلكه مي‌فرمايد: «من، در تمام سفرهاي حج، همراه تو بودم.». حضرت، با نشان دادن معجزه‌اي در خانه‌ي امام جعفر صادق‌عليه السلام - كه ظاهراً در آن زمان، به صورت معبدي در آمده بود - صدق و صحّت احساس و دريافت راوي (حسن بن وجناء) را تأييد كرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او تعليم داد.3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخي نقل مي‌كند كه:امام زمان‌عليه السلام بر جعفر كذّاب، هنگامي كه به ناحق، ادّعاي ميراث امام حسن عسكري‌عليه السلام كرد، از مكان مجهولي ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! چرا مي‌خواهي حق مرا ببري؟!». جعفر متحيّر و مبهوت ماند. آن گاه حضرت غايب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن كه مادر امام حسن عسكري‌عليه السلام معروف به جدّه از دنيا رفت. او وصيت كرد، در همان خانه‌ي امام حسن‌عليه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نبايد در اين خانه دفن شود.». اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! آيا اين خانه‌ي تو است؟». سپس حضرت غايب گشت و ديگر ديده نشد. [10] .مي‌دانيم با وجود فرزند (طبقه‌ي اوّل)، ارث، به برادر (طبقه‌ي دوم) نمي‌رسد. جعفر، مدّعي بود از آن جا كه امام حسن عسكري‌عليه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام‌عليه السلام است و اجازه نمي‌دهد كسي در خانه‌ي امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعاي او را باطل ساخت.4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالأديان نقل مي‌كند كه:من، خدمتگزار امام حسن عسكري‌عليه السلام بودم و نامه‌هاي حضرت را به شهرهاي اطراف مي‌بردم. در بيماري وفات آن حضرت، بر وي وارد شدم. نامه‌هايي نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آن‌ها را به مدائن ببر. چهارده روز، غيبت تو طول خواهد كشيد. روز پانزدهم، وقتي وارد سامرّا شدي، صداي ناله‌ي عزا را از خانه من خواهي شنيد و بدن مرا براي غسل دادن بر روي مغسل مي‌بيني.».ابوالأديان مي‌گويد: پرسيدم: «اي آقاي من! در آن صورت، پس از شما، چه كسي امام خواهد بود؟». فرمود: «كسي كه جواب نامه‌ها را از تو بخواهد، او، جانشين من خواهد بود.». عرض كردم: «علامت ديگري بيفزاييد!». فرمود: «كسي كه بر من نماز بخواند، او، جانشين من است.». عرض كردم: «علامت ديگري بيفزاييد!». فرمود: «كسي كه بگويد در كيسه‌ها چيست، او، جانشين من است.».در اين جا، هيبت حضرت، نگذاشت بپرسم: «منظور از كيسه‌ها چيست؟».ابوالأديان مي‌گويد: «نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب هايش را گرفتم. همان گونه كه امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و ديدم از خانه‌ي امام‌عليه السلام صداي ناله و شيون بلند است و بدن آن حضرت، بر روي مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علي برادرش»، (فرزند امام علي النقي‌عليه السلام) در كنار در منزل نشسته و شيعيان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسليت مي‌دهند و به جهت رسيدن او به مقام امامت، تبريك مي‌گويند.». با خود گفتم: «اگر اين شخص امام باشد، ديگر امامت شيعه، باطل شده است؛ زيرا، من، سابقاً، او را با كارهاي خلافي، چون شرب خمر و گوي بازي و طنبورنوازي مي‌شناختم. با اين حال، جلو رفتم و تسليت و تهنيت گفتم. او، از من، چيزي نخواست. در اين هنگام، عقيد (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: آقاي من! برادرتان كفن شده است. برخيز و بر وي نماز بخوان!. جعفر و شيعياني كه اطراف‌اش بودند، حركت كردند، در حالي كه پيشاپيش آنان، دو نفر از مأموران دولت بني عباس، به نام سمّان و حسن بن علي (معروف به سلمه از ياران معتصم عباسي) بودند.هنگامي كه به خانه‌ي امام رسيديم، ديدم، امام‌عليه السلام كفن شده، روي تخت قرار گرفته است. جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همين كه خواست تكبير بگويد، كودكي گندم گون و پيچيده موي و گشاده دندان، بيرون آمد و عباي جعفر را كشيد و گفت: اي عمو! عقب بيا كه من، براي نماز بر پدرم، سزاوارترم. جعفر، عقب آمد، در حالي كه رنگ‌اش پريده و زرد شده بود. كودك، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آن گاه حضرت امام حسن عسكري‌عليه السلام را در كنار پدربزگوارش دفن كردند.».ابوالأديان مي‌گويد: همان كودك، به من فرمود: اي بصري! جواب نامه‌هايي كه به همراه داري، به من بده.. من نيز پاسخ‌ها را به او دادم و با خود گفتم: اين، دو نشانه از علائم امامت كه امام حسن عسكري‌عليه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه‌ي سوم باقي ماند..آن گاه به سوي جعفر بن علي رفتم. ديدم، ناراحت است و آه مي‌كشد. يكي از شيعيان، به نام حاجز وشاء براي آن كه حجّت را بر او تمام كند، از وي پرسيد: «اين كودك چه كسي بود؟». جعفر گفت: «به خدا قسم! تا كنون او را نديده و نشناسم.».ابوالاديان مي‌گويد: «در همين حال كه نشسته بوديم، جماعتي از قم رسيدند و خواستند خدمت امام حسن عسكري‌عليه السلام برسند، وقتي از وفات حضرت آگاه شدند، پرسيدند: به چه كسي تسليت بگوييم؟. آنان را به جعفر بن علي معرفي كردند. آنان، خدمت جعفر رسيدند و به او سلام كردند و تسليت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامه‌ها و اموالي است كه بايد بگويي از چه كساني و چه قدر است تا بتوانيم آن را تحويل شما دهيم..جعفر، ناراحت شد و در حالي كه لباس‌اش را تكان مي‌داد، برخاست و گفت: شما، از ما، علم غيب مي‌خواهيد.پس از رفتن جعفر، در حالي كه اين گروه متحيّر بودند، خادمي از درون خانه‌ي امام بيرون آمده و نام يكايك صاحبان نامه‌ها و اموال را به ايشان گفت و افزود: همراه شما، نامه‌هاي فلاني و فلاني و كيسه‌اي است كه در آن هزار دينار سالم و دَه دينار تقلّبي وجود دارد. شيعيان قم نيز نامه‌ها و اموال را به آن خادم تحويل دادند و گفتند: آن كس كه تو را براي اين كار فرستاده، همان، امام است.جعفر، پس از اين حادثه، نزد خليفه (معتمد عباسي) آمد و آن را نقل كرد. معتمد نيز مأموران خود را براي تفتيش، به خانه‌ي امام‌عليه السلام فرستاد. آنان، صقيل كمال الدين (كنيز حضرت) را دستگير كردند و آن كودك را از وي درخواست كردند. كنيز، با زيركي، ادعا كرد، حامله است تا مسئله‌ي كودك را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولّد كودك بنشاند.آنان نيز ساده لوحانه، كنيز را به قاضي ابي الشوارب سپردند، ولي مرگ عبيدالله بن خاقان (وزير مقتدر عباسي) آنان را غافلگير كرد و رشته‌ي كارهايشان به هم ريخت. از طرفي، قيام بردگان زنگي، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت كه از آن كنيز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ايشان به منزل امام بازگردد.». [11] .در اين جريان، امام‌عليه السلام با حضور به جنازه‌ي پدر و نماز خواندن بر او و در خواست جواب نامه‌ها از ابوالاديان و معرّفي صاحبان نامه‌ها به اهل قم و مقدار موجودي كيسه‌ها، حجّت خداوند را معرّفي و مدّعي امامت را رسوا كرد. حضرت، با اين كه در شرايط تقيّه و استتار بودند، خدا جويان و حق طلبان را هدايت فرمودند.شماره جلد: 7عنوان مقاله:هدايت‌هاي حضرت مهدي (عج) (2)نويسنده:ابوالقاسم تجري گلستاني‌عنوان مقاله: اشاره‌هدايت مهمترين فلسفه وجودي حجت خدا بر روي زمين است. امام زمان، حضرت مهدي (عج) نيز از اين قاعدهِ عام مستثني نيست.در اين مقاله بر آنيم كه نمونه هايي از هدايت هاي آن حضرت را در دوران غيبت صغرا بر شماريم. از اين رو پيرو موارد ذكر شده در قسمت قبل، به چهار مورد از هدايت‌هاي حضرت حجت(عج) كه از طريق روايات به ما رسيده اشاره مي‌كنيم.در پايان مقاله هم براي رفع تعارض ظاهري روايت چهارم با مضمون روايات وارد شده در روِيت امام زمان (عج)، شش راه حل ذكر شده است.به اين اميد كه اين مختصر مقبول محضر شريف آن حضرت قرار گيرد.مقدمه‌در مقاله‌ي پيشين، براي وجود نازنين حضرت مهدي(عجّل‌اللّه‌تعالي‌فرجه‌الشّريف)، در روي زمين، دو اثر تكويني و تشريعي بر شمرديم. اثر تشريعي، همان هدايت‌هاي حضرت است كه بر پنج گونه است:1- رهنمودهاي حضرت در مسائل اخلاقي فردي يا اجتماعي؛2- رهنمودهاي حضرت در شبهات معرفتي و اعتقادي يا احكام شرعي؛3- احكام ولايي يا قضايي امام در اختلافات بين مردم و رهنمودهاي آن حضرت در موضوعات خارجي؛4- دعاهايي كه حضرت، همواره، بويژه در شب‌هاي قدر و هنگام عرضه‌ي اَعمال مردم بر آن حضرت، براي افراد خاص يا عموم شيعه يا عموم مردم مي‌كند.5- اظهار برائت آن حضرت از برنامه يا گروه و يا لعنت بر ا‌شخاص خاصّ كه باعث رسوايي آنان و آشنايي مردم با هدايت يافتگان و گمراهان مي‌شود.اين هدايت‌ها، در سه دوره است:الف) از تولد تا پايان غيبت صغري؛ ب) دوران غيبت كبري؛ ج) دوران ظهور.در مقاله‌ي گذشته، به چهار نمونه از اين هدايت‌ها اشاره شد. اينك به نمونه‌هاي ديگر اشاره مي‌كنيم.پنجم - شيخ صدوق از سعد بن عبدالله قمي (از بزرگان اصحاب امام حسن عسگري(عليه‌السّلام» نقل كرد كه او مي‌گويد: ليستي از چهل سؤ‌ال مشكل تهيّه كردم كه پاسخ دهنده‌اي براي آن نيافتم، جز بهترين همشهري‌ام، احمد ابن اسحاق (صحابي بزرگوار امام حسن عسگري‌عليه‌السّلام) كه عازم شهر سامرا بود. من نيز در پي او حركت كردم. در بين راه به او رسيدم. پس از احوال‌پرسي، از من پرسيد: «سفر به خير! براي چه آمده‌اي؟» گفتم: «به سبب شوق ملاقات شما و پرسش از شما، به خدمت رسيدم.».احمد ابن اسحاق گفت: «هر دو، هدف مشترك داريم. اكنون من تصميم دارم كه به ملاقات مولايم امام حسن عسكري(عليه‌السّلام) بروم و مسائل پيچيده‌اي را در تأويل و تفسير قرآن از او او بپرسم. سپس تو هم در اين سفر مبارك همراه ما باش كه به دريائي از علم و كمال دست مي‌يابي كه عجايب آن پايان ندارد و گوهرهاي كم‌ياب آن فنا نپذيرد. او، همان امام ما است.».با هم، سفر را ادامه داديم تا به سامرا رسيديم به سوي خانه‌ي امام و آقايمان شتافتيم. اجازه خواستيم. اجازه‌ي ورود به ما داده شد. بر دوش احمد ابن اسحاق، صد و شصت كيسه‌ي بسته از دينار و در هم با مهر صاحبان‌اش بود.سعد مي‌گويد: وقتي وارد بر آن حضرت شدم، چهره‌ي نوراني آن جناب را چونان ماه شب چهاردهم ديدم، در حالي كه بر زانوي راست آن جناب، كودكي زيبا، مانند ستاره‌ي مشتري بود. در وسط سر، فرقي داشت كه ميان دو طرف موهاي سر، بسانِ الف بين دو واو بود.در مقابل مولايم، گوي زراندودي بود كه خطوط راه راه در بين نگين‌هاي خاتم‌كاري شده، روي آن مي‌درخشيد. يكي از بزرگان بصره، آن را به حضرت هديه داده بود.در دست حضرت، قلمي بود كه هر گاه مي‌خواست چيزي بنويسيد، كودك (قلم را از) دست حضرت مي‌گرفت! آن بزرگوار نيز با ملاطفت، گوي طلايي را به گوشه اتاق مي‌انداخت تا كودك به آن مشغول شود و مانع نوشتن او نشود. ما، سلام كرديم. حضرت، با محبّت به ما جواب داد. فرمود بنشينيم هنگامي از نوشتن فراغت يافت، احمد ابن اسحاق، پارچه را از روي انبان پول برداشت و آن را خدمت حضرت گذاشت. حضرت، به فرزند گرامي‌اش فرمود: «عزيزم! مهر‌را از بسته‌هاي هديه‌ي دوستان و شيعيان‌ات برداد.». كودك فرمود: «آيا دستي پاك را به هداياي آلوده و اموال كثيف مخلوط به حرام دراز كنم؟!».مولايم فرمود: «اي فرزند اسحاق! بسته‌ها را از داخل ابنان درآور تا (فرزند عزيزم) حلال آن را از حرام جدا سازد!».احمد، دستور امام را اجرا كرد. اوّلين بسته‌اي كه از ابنان بيرون كرد، كودك فرمود: «اين، مالِ فلاني پسر فلاني از فلان محله‌ي قم است. شصت و دو دنيا از آن، بهاي اتاقي است كه صاحب‌اش آن را فروخته است و چهل و پنج و دينار آن، از پدرش به او ارث رسيده است، و چهارده دينار آن، بهاي نُه پيراهن، و سه دينار آن، اجاره‌ي مغازه.».حضرت فرمود: «پسر عزيز! راست گفتي. اكنون، مال حرام را بر ايشان مشخص كن.».كودك فرمود: «مال حرام، دو سكّه است: يك سكّه دينار كه در شهر وي، فلان سال، ضرب شده و يك روي آن صاف شده، و يك سكه‌ي كهنه آملي، به وزن يك چهارم دينار. در ميان پول‌ها جست و جو كنيد تا آن را بيابيد. حرمت آن، بر اين جهت است كه صاحب آن، در فلان ماه، از فلان سال. يك و يك چهارم من موادّ خام در اختيار ريسنده‌اي قرار داد. مدّتي بر آن گذشت. سارقي آمد و آن را سرقت كرد. ريسنده، جريان را به صاحبش، خبر داد، امّا وي نپذيرفت، بلكه او را تكذيب كرد و در عوض، يك مَن نيم موادّ نخ ريسه، از او غرامت خواست. از آن نخ‌ها، پيراهني بافت كه اين دو دنيار، بهاي آن پيراهن است.».سربسته را گشودند. با ورقه‌اي برخورد كردند كه نام صاحب آن و مقدار مال موجود آن همان طور كه امام فرموده بود نوشته شده بود.بسته‌ي ديگري را در آوردند. آن كودك، فرمود: «اين، مال فلاني، پسر فلاني، از فلان محله‌ي قم، و مشتمل بر پنجاه دينار است، ولي روا نيست ما به آن دست بزنيم!». پرسيدند: «چرا؟». فرمود: «براي آن كه اين پول، بهاي گندمي است كه صاحب آن به كشاورزش ظلم (خيانت) كرده، سهم خود را با پيمانه كامل دريافت كرده، ولي سهم كشاورز را با پيمانه ناقص پرداخته است.».مولايم امام حسن عسگري(ع) فرمود: «راست گفتي فرزند عزيزم! اي احمد ابن اسحاق! همه‌ي اين اموال را به صاحبان‌اش برگردان يا سفارش كن به صاحبان‌اش برگردانند كه ما را نيازي به آن نيست.». [12] .در اين حديث شريف، سعد بن عبدالله اشعري قمي، دانشمند مورد اعتماد شيعه، نكات هدايت‌كننده‌ي زير را از حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) نقل مي‌كند.1. مشاهده‌ي آن حضرت در سن كودكي كه در دامن پدر بزرگوارش، بر حسب طبع بشري، شيريني و رفتار خاص كودكانه خود را دارد و به همين جهت، قلم و دست پدر بزرگوار را مي‌گيرد و آن حضرت، براي انصراف او، گوي طلايي را پرتاب مي‌كند، ولي هنگامي كه در مقابل مردم قرار مي‌گيرد، قبل از آن كه به مقام امامت برسد، با علم غيب، از اسرار هداياي ارسالي پرده مي‌دارد.2. درباره‌ي يكي از بسته‌هاي هديه مي‌فرمايد: «صاحب آن، ادعاي اجيري را كه مدّعي مي‌شود سارق پنبه يا پشم، امانتي را به سرقت برده است، نمي‌پذيرد و از او يك من و نيم نخ مرغوب غرامت مي‌گيرد و آن را تبديل به پيراهن مي‌كند و سپس به يك دينار سكه‌ي ري و يك دينار سكّه آمل فروخته و پول آن را به براي امام مي‌فرستد، با اين كه اجير، امين است و اگر در نگهداري مال اجاره كوتاهي نكند، ضامن نيست و نمي‌توان از او غرامت گرفت در اين جا، امام مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در يك شبهه‌ي حكميه‌ي خاص، تاكيد مي‌كند كه هديه به امام، بايد از مال حلال باشد.3. درباره‌ي پنجاه ديناري كه بهاي گندمي بود كه مالك زمين، با كشاورزي قرارداد مزارعه داشت، ولي در هنگام تقسيم محصول، به كشاورز خيانت كرد و سهم او با پيمانه ناقص داد و گندم سهم خود را فروخت و بهاي آن را براي امام فرستاد. از آن جا كه سهم كشاورز، گونه‌ي مشاع، در بهاي گندم وجود دارد، تصّرف در آن، حرام است. امام(عليه‌السّلام) از اين كار خلاف، به علم غيب، پرده بر مي‌دارد و تصرّف در آن را حرام مي‌داند و بر اين وسيله، بر لزوم رعايت حقوق كارگران و كشاورزان - كه در صول تاريخ پامال شده است. تأكيد مي‌كند.ششم - شيخ صدوق از ابو جعفر محمد بن علي بن اسود حكايت كرد كه او گفت: علي بن حسين بن موسي بن بابويه (پدر مرحوم صدوق) پس از مرگ محمّد ابن عثمان عمروي (نايب خاصّ دوم) از من خواست از ابوالقاسم حسين بن روح بخواهم كه از مولا صاحب الزمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) درخواست دعا كند تا خداوند عزّوجلّ، فرزند پسري به او بدهد. من، پيام را به نايب امام رسانيدم. او نيز درخواست مزبور را به امام(عليه‌السّلام) رسانيد. پس از سه روز به من خبر داد، امام(عليه‌السّلام) براي علي بن الحسين دعا كرده است و به زودي خداوند، فرزندي مبارك به او خواهد داد كه خداوند عزّوجّل به بركت آن، بهره‌ي زيادي به او خواهد داد و پس از او نيز فرزندان ديگري به وي خواهد داد.جالب آن كه راوي مي‌گويد، من نيز همين درخواست را از حسين ابن روح داشتم و از او خواستم امام براي من هم دعا كندتا خداوند، پسري به من بدهد، امّا او به من پاسخ نداد و فرمود، راهي براي بر آمدن اين درخواست نيست.پس از اين دعا براي علي بن بابويه، ابتدا، فرزندش محمّد (مرحوم صدوق) متولّد شد و پس از او، فرزندان ديگرش حسن و حسين، به دنيا آمدند. مرحوم صدوق مي‌گويد: به بركت دعاي حضرت، در بيست سالگي، مجلس درس گذاشتم. گاهي كه ابوجعفر محمّد بن علي بن اسود، در جلسه‌ي درس من حاضر مي‌شد، مي‌گفت: «از اين موفّقيّت، نبايد تعجّب كرد؛ زيرا، تو به دعاي امام متولد شده‌اي!». [13] .در غيبت شيخ طوسي در توضيح همين داستان آمده است:پس از درخواست دعا از امام زمان(عليه‌السّلام) جواب آمد: «از اين همسرت، فرزندي نخواهي داشت. به زودي، صاحب كنيزي ديلمي خواهي شد كه از او، دو فرزند عالم و فقيه خواهي داشت.». همين گونه شد. محمّد و حسين، هر دو، فقيه زبردست و بسيار پر حافظه بودند، ولي برادر ديگرشان، حسن، مرد عابد و زاهد و گوشه‌گير شد كه با مردم معاشرت نمي‌كرد و چندان علمي نداشت. اين، مطلب مشهوري در ميان مردم قم در آن زمان بود.در اين داستان، امام(عليه‌السّلام) با دعاي مستجاب خود، اوّلاً، مردم را به حقّانيت، امامت خود در پس پرده‌ي غيبت هدايت كرد - زيرا، معجزه‌اي را ارائه كرد و از آينده‌ي خبر داد - و ثانياً، با دعاي تولّد فرزندي عالم براي پدر صدوق، زمينه‌ي هدايت گسترده مردم را به بركت بيان و قلم مرحوم صدوق آماده ساخت. پس تمام آثار علمي و معنوي كه ازمرحوم صدوقي در طول تاريخ در جهان منتشر شده با يك هدايت‌هاي امام مهدي محسوب مي شود. و اين دعاي خاصي است كه باعث هدايت عموم مردم شده است به همين جهت گاهي مرحوم صدوق،افتخار مي كرد و گفت من به دعاي حضرت صاحب الا‌مر روحي فداه متولد شدم.هفتم - شيخ طوسي، از محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني نقل كرد كه او گفت: نزد شيخ ابوالقاسم حسين بن روح (نايب خاص سوم) همراه جماعتي بوديم. مردي برخاست. پرسيد: «آيا امام حسين(عليه‌السّلام) وليّ خداوند بود يا نه؟». فرمود: «آري.». پرسيد: «آيا قائل ملعون‌اش، دشمن خداوند بود يا نه؟». فرمود: «آري». پرسيد: «آيا روا است كه خدوند، دشمن‌اش را بر وليّ خود مسلّط كند؟».ابوالقاسم حسين بن روح فرمود: «بفهم براي تو چه مي‌گويم. بدان كه خداوند، علني با مردم سخن نمي‌گويد. خداوند با عظمت، پيامبراني از جنس بشر براي آنان فرستاد؛ زيرا، اگر به صورت و صفت ديگري غير از آنان مي‌فرستاد، از او دوري مي‌كردند و او را نمي‌پذيرفتند. هنگامي كه پيامبران آمدند، مانند آنان غذا مي‌خوردند و در بازار و خيابان راه مي‌رفتند. مردم به ايشان گفتند: شما هم مانند ما هستيد. سخن شما را نمي‌پذيريم، مگر آن كه معجزه‌اي بياوريد كه ما از آوردن آن ناتوان باشيم تا بدانيم شما مخصوص به مقام و قدرتي هستند كه ما آن را نداريم.»!از اين رو، خداوند عزّوجلّ، معجزاتي به پيامبران داد كه مردم از آن عاجز بودند. بعضي از پيامبران (نوح) پس از تبليغ فراوان و اتمام نشانه، طوفان را آورد و همه‌ي طغيان‌گران را غرق كرد، و بعضي ديگر (ابراهيم) در آتش افكنده شد و آتش بر او سرد و سلامت شد، و بعضي از دل سنگ سخت، شتري در آورد و از پستان آن شير روان ساخت (حضرت صالح) بعضي از ايشان، دريا براي‌اش شكافته شد و از سنگ سخت، چشمه‌ها برايش روان شد و عصاي خشك او تبديل به اژدهايي شد كه هر آن چه آنان بافتند، او بلعيد، و بعضي از آنان، كور ما درزاد را بينا كرد و مردگان را به اذن خداوند زنده كرد و از آن چه مردم مي‌خورند يا ذخيره مي‌كنند، به آنان خير داد، و براي بعضي او اين پيامبران نيز ماه شكافته شد و چهارپاياني مانند شتر و گرگ و حيوانات ديگر با او سخن گفتند. وقتي مردم اين معجزات را مشاهده كردند و خود را از آوردن همانند آن ناتوان ديدند، تقدير و لطف و حكمت خداوند جلّ جلاله، اقتضا مي‌كرد كه پيامبران‌اش، گاهي غالب و گاهي مغلوب باشند، گاهي مسلط و پيروز و گاهي تحت فشار باشند. اگر خداوند، آنان را همواره مسلّط و پيروز مي‌كرد و دچار بلا و امتحان نمي‌كرد، مردم، ايشان را به جاي خداي عزوجلّ، به خدايي مي‌پرستيدند و استقامت آنان در امتحانات و آزمايش‌ها، شناخته نمي‌شد.خداوند، احوال پيامبران‌اش را مانند احوال ديگران قرار داد تا در حال امتحان و بلا، صابر، و در حال سلامتي و عافيّت و پيروزي بر دشمن، شاكر باشند، و در همه‌ي فراز و نشيب زندگي، تواضع كنند و تكبّر و بلندپروازي نكنند، و بندگان بدانند كه خدايي دارند كه آفريننده و مدبّر امور آنان است تا او را بپرستند و از پيامبران‌اش اطاعت كنند تا آنان حجّت پايدار خداوند، ضدكساني باشند كه درباره‌ي انبيا او حدّ واقعي تجاوز كردند و به ربوبيّت ايشان معتقد شده‌اند يا آن چه را كه انبيا آوردند، منكر شدند و با آن مخالفت ورزيدند. همه‌ي اين‌ها براي آن است كه خداوند مي‌خواهد هر كه هلاك (گمراه) مي‌شود، كاملاً بصيرت داشته و حق و باطل برايش روشن شده باشد و هر كه زنده مي‌شود (هدايت مي‌يابد) از روي بصيرت و بينّه، حق را بيابد.».راوي خبر، محمّد بن ابراهيم مي‌گويد: فرداي آن روز، مجدداً خدمت شيخ ابوالقاسم حسين ابن روح رسيدم و با خود، اين گونه حديث نفس مي‌كردم: آيا پاسخ‌هاي ديروز آقا، از پيش خودش بود يا از امام زمان(عليه‌السّلام) دريافته بود؟». بدون آن كه من سخني اظهار كنم، رو به من كرد و فرمود: «اي محمد بن ابراهيم! اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان لاشه مرا بربايند يا آن كه طوفان مرا به مكان دور دستي پرتاب كند، براي من بهتر است از اين كه درباره‌ي دين خداوند، با راي و نظر خودم سخني بگويم، بلكه همه‌ي آن چه (ديروز) گفتم، سند دارد و از حضرت حجت(عليه‌السّلام) شنيدم.». [14] .توضيح در اين حديث كه در پايان آن حسين بن روح (نايب خاص سوم) تأكيد مي‌كند كه آن «را از حضرت حجّت (روحي فداه) شنيده»، حضرت به يك سؤ‌ال شايع اعتقادي پاسخ مي‌دهد. براي بيش‌تر مردم، اين سؤ‌ال هست كه «اگر انبيا و ائمه، بر حق بودند و جهان نيز در قبضه‌ي قدرت خداوند متعال است، پس چه‌گونه اجازه مي‌دهد، بندگان خوبش، اين گونه مورد ظلم و ستم و شهادت و اسارت دشمنان قرار گيرند؟ چه‌گونه خداوند به دشمنان‌اش اين همه قدرت و ثروت مي‌دهد تا اين همه جنايت كنند؟».حضرت پاسخت مي‌دهد كه اين سرنوشت، به جهت حكمت و لطف خداوند به بندگان‌اش است زيرا، اولياي الهي با معجزات وكرامات اعتقادي و اخلاقي و عملي، چنان در چشم مردم اوج و عظمت يافتند كه در معرفت پرستش آنان بودند و اگر مردم، مغلوبيّت ظاهري آنان را نمي‌ديدند و علاوه بر معجزات و كرامات، از نظر ظاهري، اياشن را همواره پيروز و مسلّط مي‌ديدند، آنان را به عنوان خدا مي‌پرستيدند. پس لازم بود، گاهي ايشان را مغلوب و مقهور كند كه ضعف بشريِ آنان، براي مردم ظاهر شود. علاوه. استقامت و قدرت ايمان آنان تجلي كند و مردم از فداكار و استقامت آنان درس و عبرت گيرند و خود را با اوصاف پسنديده‌ي ايشان نيارايد، تا هر كسي راه ضلالت برگزيد يا راه ايمان و حق پذيرفت، از روي بصيرت و بنيايي و توام با حجّت باشد و هيچ‌گونه ابهامي در تشخيص حق از باطل نداشته باشد. اين كار، هم لطفي به بندگان و هم مطابق حكمت كلّي خداوند در آفرينش و تدبير جهان و انسان است.هشتم - شيخ طوسي از ابو محمد احمد بن حسن مكتب نقل كرد كه او گفت: در سالي كه شيخ ابوالحسن علي بن محمّد سمري، (قدّس سرّه) وفات كرد، در مدينه السلام (بغداد) بودم. قبل از وفات، خدمت او رسيدم. او، نامه‌اي به اين مضمون بر حاضران عرضه كرد:بسم الله الرحمان الرحيم. اي علي بن محمّد سمري! خداوند، به برادران ديني، در وفا ت تو پاداش عظيم دهد. شش روز ديگر، مرگ تو مي‌رسد. كارهايت را جمع و جور كن و به كسي به عنوان جانشين پس از وفات‌ات، وصيت نكن. زمان غيبت تام و همه جانبه فرا رسيد. حجّت حق، ظهور نخواهد كرد، مگر پس از اذن خداوند متعال، آن هم پس از روزگاري طولاني و سخت شدن دل‌ها و پر شدن زمين از ستم. به زودي، كساني از شيعيان من، قبل از خروج سفياني و بلند شدن فرياد آسماني، ادعاي مشاهده‌ي مرا خواهند كرد. بدانيد.او دروغ‌گوي بهتان زننده است.راوي مي‌گويد: چون روز ششم شد، به عيادت او (علي بن محمّد سمري) رفتيم. در حال احتضار بود. از او پرسيدم: «وصّي پس از تو (در نيابت خاصه) كيست؟». فرمود: «براي خداوند، تقديري است كه آن را سرانجام خواهد رسانيد.». اين، آخرين سخني بود كه از آن جناب شنيده شد. [15] .در اين توقيع شريف امام(عليه‌السّلام) به چهار نكته‌ي مهم اشاره مي‌كند:1- وفات شيخ علي بن محمد سمري، پس شش روز. اين، خبري غيبي و معجزه‌اي است كه شيعيان به چشم ديدند و برهاني محكم بر صدق نيابت و حقانيّت وجود حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) بود.2- پايان نيابت خاصّه؛ به ايشان، دستور داده شد كه به عنوان نيابت خاص، وصيت نكند؛ زيرا، حكمت برقراري نيابت خاصه و سفارت، آن بود كه شيعيان، يك باره به صورت كلّي از امام معصوم جدا نشوند. مسئله‌ي غيبت امام، فاجعه‌اي بود كه شيعيان بايد به تدريج آماده مي‌شدند. به همين جهت، از زمان امام هادي و بيش‌تر در زمان امام عسگري(عليهماالسّلام)، براي آن، زمينه چنين شد. امام حسن عسگري(عليه‌السّلام)، گاهي از پشت پرده با شيعيان‌شان سخن مي‌گفتند.با شروع غيبت صغرا و نصب نواب خاص، اين ارتباط محفوظ ماند و از راه نواب چهارگانه، مردم، نيازها و سؤ‌الات خود را مطرح مي‌كردند و امام نيز از همين راه به آنان پاسخ مي‌داد. اين ارتباط، پنهان و دور از انظار عمومي و توام با رعايت تهيّه بود. به تدريج بر اثر بروز اين ارتباطات، بعضي از وكلا و خواصّ شيعه و حتّي خود نواب خاصه، تحت تعقيب و بازداشت عمال خليفه‌ي عباسي قرار گرفتند. فشار خليفه، در زمان نايب چهارم، به اوج خود رسيد. از طرفي برنامه‌ي سفارت نيز در مدّت طولاني هفتاد سال، به نتائج مطلوب خود دست يافت؛ زيرا، شيعيان به غيبت امام عادت كردند در اين مدّت با ظهور علماي بزرگي مانند محمّد بن يحيي العطار (مولّف نوادر الحكمه) و علي بن ابراهيم قمي (مولّف تفسير قمي) و علي بن حسين ابن بابويه قمي (مولّف رساله‌ي عمليّه‌ي معروف) و شيخ كليني (مولّف دائره المعارف بزرگ كافي)، زمينه‌ي غيبت كبرا و سپردن امور ديني به علما و فقهاي شيعه فراهم شد و ديگري نيازي به تعيين نايب خاص نبود، بلكه فقهاي شيعه، با فشار و مراقبت كم‌تري از ناحيه‌ي خلفا توانستند به وظايف خود در توسعه‌ي كيفي و كمي تشيّع بپردازند، به گونه‌اي كه سه سال پس از وفات نايب چهارم، اوّلين حكومت مستقل شيعي امامي (آل‌بويه) بر قلب ايران و قلب عراق بر پا شد و خليفه‌ي عباسي را در بغداد تحت الحمايه‌ي خويش قرار داد و شعاير شيعه را در عراق علني كرد.3- حجّت حق، جز به اذن خداوند ظهور نخواهد كرد، آن هم پس از روزگاري طولاني كه در طول آن، دل‌ها، قساوت مي‌يابد و زمين پر از ظلم و ستم خواهد شد. حضرت، با اين بيان، تاريخ ظهور را مخفي و آن را به علم خدا و بالواسطه، امام موكول كرد. مخفي كردن تاريخ ظهور، باعث مي‌شود مؤ‌منان، هر روز منتظر ظهور حرت باشند اين حالت، سبب بيداري و خودسازي تلاش آنان براي آماده كردن زمينه‌ي ظهور حضرت خواهد باشند. از طرفي، با اين كار، دشمنان را با ظهور خود غافلگير مي‌كند و هر گونه فرصت آمادگي دفاعي را از آنان مي‌گيرد. اين، يكي از علل پيروزي جهاني حضرت بر دشمنان است، ولي در عين حال، حضرت در اين توقيع تأكيد مي‌كند كه اين غيبت، طولاني است.اين بيان، با هر گونه تأخير. قابل انطباق است و مي‌تواند ده‌ها سال يا صدها سال و يا خداي نكرده هزاران سال باشد. به اين جهت مؤ‌من، بايد تسليم امر خداوند و راضي به حكمت و خواست او باشد، ولي هم‌زمان هشدار مي‌دهد كه بيش‌تر دل‌ها در اين مدّت نفسي و سخت و سياه مي‌شود؛ زيرا، با توسعه‌ي ماديّات و شهوات، مردم، در گناهان و شهوات غوطه‌ور مي‌شوند و از ياد خدا غافل مي‌گردند و كم‌تر كسي مي‌تواند نفس اماره‌ي خويش را مهار كند و آن را از حرام باز دارد، بويژه آن كه فشارهاي بيروني خانواده و همسايگان و خويشاوندان و دوستان، او را به تجاوز از حدود الهي تشويق مي‌كند.در اين زمان، بر اثر طولاني شدن غيبت، وسوسه‌ها، بيش‌تر در دل‌ها تأثير مي‌كند و آنان را منحرف مي‌كند، مگر تعداد اندكي كه ايمان ثابت و تصميم استوار داشته باشند و لطف خداوند شامل حال آنان باشد و در انتظار امام زمان(عليه‌السّلام) به وظايف شرعي خود عامل باشند. در روايتي از امام حسن عسگري(عليه‌السّلام) آمده، آنان، كساني هستند كه توفيق دعا براي تعجيل فرج حضرت بيابند. [16] .4- كسي كه پس از وفات نايب چهارم و قبل از خروج سفياني و فرياد آسماني ادّعاي مشاهده‌ي حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را بكند، كذّاب و دروغ گو است. در اين بخش، اوّلاً، به دو علامت قطعي ظهور اشاره مي‌كند كه در روايات متعدّد، بر آن تأكيد شده است: يكي، خروج سفياني كه اندكي قبل از ظهور، فتنه‌انگيزي مي‌كند و باعث گمراهي گروه بسيار مي‌گردد و در نهايت، به دست حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) كشته مي‌گردد.دوم، صيحه‌ي آسماني؛ يعني، فريادي از آسمان با اين معنا كه «حق، در عليّ(عليه‌السّلام) و شيعيان او است.». [17] .اطلاق اين جمله كه «قبل از وقوع اين دو علامت، اگر كسي ادعاي مشاهده كند، دروغ‌گو است»، با روايات متواتر در تشرّف بعضي بزرگان به خدمت حضرت، نمي‌سازد. از آنجا كه اين بحث، براي اثابت هدايت‌هاي دوران غيبت كبرا، نقش مهمّي دارد، به حلّ اين تعارض مي‌پردازيم.مرحوم آيه اللّه شهيد

پاورقي

[1] منتخب الأثر، ص 336 (به نقل از ينابيع المودة). مضمون اين روايت، به روش‌ها و طرق مختلف، از ائمه‌ي اطهارعليهم السلام رسيده است.

[2] گاهي گفته مي‌شود: «يكي از فوائد وجود امام، وساطت در فيض است.». اگر منظور از آن، همان علّت غايي يا وساطت در فيوضات معنوي و تشريعي باشد، مورد قبول است، ولي اگر وساطت در ربوبيّت جهان و عليت فاعلي آن باشد، مورد قبول متكلّمان شيعه نيست يا مورد نقد و اشكال است. از اين جهت، ما، از ذكر اين عنوان، خودداري كرديم. البته توضيح كامل بحث علّت غايي بودن حضرات معصومين‌عليهم السلام نياز به مجال واسع ديگري دارد.

[3] بحارالأنوار، ج 51، ص 29 از كتاب الغيبة سيّد علي بن عبدالحميد). نظير اين روايت، در همان جلد، ص 29 و 30 نيز آمده است.

[4] اين كه خداوند به واسطه‌ي حضرت مهدي‌عليه السلام عرب را هدايت مي‌كند، منافاتي با هدايت جهاني آن حضرت ندارد. شايد تأكيد بر هدايت عرب، از جهت بلند پروازي و تعصّب خاص اين نژاد است.

[5] منظور از مدرك معتبر، اصطلاح فقهي آن، يعني حديث صحيح يا موثّق نيست، بلكه مراد، آن است كه حديث يا داستان، در كتب معتبر اصلي شيعه، آمده باشد و سلسله سند متصل يا مرسل، به علماي معتبر شيعه و در نهايت به معصوم‌عليه السلام منتهي شود.

[6] مرحوم مجلسي، در بحار، ج 52، ص 50، مي‌گويد: «مراد از حقّيه، مستضعفان از اهل سنّت، ضعفاي شيعه يا هر دو گروه‌اند.».

[7] دهر: 30.

[8] الغيبة، شيخ طوسي، ص 246.

[9] كمال الدين، ج 2، ص 443. [

[10] كمال الدين، ج 2، ص 442. اين داستان، از هدايت‌هاي تشريعي قسم نخست است.

[11] كمال الدين، صدوق، ج 2، ص 475.

[12] كمال‌الدين، ص‌480.

[13] كمال‌الدين، صدوق، ص‌529.

[14] الغيبه، شيخ‌طوسي، ص‌324، ح‌273.

[15] الغيبه، شيخ‌طوسي، ص‌395. همين‌روايت‌در جنه‌المأوي‌و اثبات‌الهداه‌نقل‌شده‌است. در ذيل‌آن‌دارد: «الاحَمنِ ادعي‌المشاهده قبل‌خروج‌السفاياني‌ولاصحيه‌فهو كذاب‌مفتر».

[16] كمال‌الدين، صدوق، ص‌416.

[17] الغيبه، شيخ‌طوسي، ص‌435.

[18] تاريخ الغيبه الصغري، شهيد آيه الله محمد صدر، ص‌460.

هدایت های حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صفحه 1 از 1