فهرست
سایز
اندازه متن

مقدمه

تحلیل‌هایی که مسائل بعد از انقلاب را زیر تیغ نقادی قرار داده باشند، بسیار کم و انگشت شمار می‌باشند. کتاب استراتژی انتظار از جمله کتاب‌هایی است، که رسالت این کار را بر عهده گرفته و حوادث دو دهه‌ی اخیر انقلاب اسلامی را در چهار حرکت و هفت غفلت به نقد گرفته و برای تداوم انقلاب چاره اندیشی کرده است و در پیش گرفتن راهبرد انتظار را در این رابطه توصیه می‌کند. نگاه نویسنده در این نوشته، یک نگاه انتقادی است، این نگاه سخت گیر نیاز این برهه از تاریخ ایران اسلامی است، امّا این کتاب با تمامی نقاط مثبت‌اش، در بعضی موارد از کاستی‌هایی رنج می‌برد، به همین خاطر ما در این بررسی متذکر آنها شده‌ایم، تا با رفع آنها به پختگی و کارآمدی بیشتر نائل شود.با رشد چشمگیر علم و صنعت و هجوم فن آوری و دانش غربی و با ظهور انقلاب‌ها و مکتب‌های عدالت طلب و آزادی خواه و مدافع انسان، بازگشت از دین، به طور گسترده، آغاز شد.از اوائل دهه‌ی پنجاه، به دنبال شکست مکتب‌های عدالت طلب و آزادی خواه و انسان دوست و بن بست صنعت و علم، بازگشت به دین آغاز شد.اوج این بازگشت، در پیروزی انقلاب اسلامی ایران تبلور یافت.این پدیده، به عنوان یکی از مهم‌ترین و سرنوشت سازترین پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی قرن، توجّه بسیاری از پژوهندگان را به خود جلب کرده. در این میان، آن چه مهم‌تر می‌نمود و توجّه صاحب نظران و دل سوزان را به سمت خود می‌برد، حفظ و تداوم انقلاب و ارزش‌هایش بود.با انقلاب، نسلی پرشور و با نشاط، به سمت مذهب گرایش پیدا کرده بودند و اگر این بازگشت سبز و مبارک، تغذیه نمی‌شد، و اگر غفلت‌ها ما را به بن بست نمی‌کشاند، دوباره رجعت و عقب گرد شروع نمی‌شد، همان طور که سیلاب‌ها، هنگام برخورد به سدها، به سرعت بر می‌گردند و عقب می‌آیند... و تا ریزش و رویش دوباره و غنا و سرشاری و سدّها و مانع‌ها را پشت سرگذاشتن، مدّت‌ها طول می‌کشید و چه بسا، جوانان و... طعمه‌ی مرداب‌ها می‌شدند و از پشت سد نمی‌گذشتند و در کنار مانع‌ها، می‌مردند.حال باید دید که ما وظیفه‌ی خود را به خوبی انجام داده‌ایم؟ آیا ما، مسیر انقلاب را به درستی پیمودیم؟ آیا از تحجّر و رکود برکنار بودیم؟ آیا با تمام وجودمان، با تمام امکانات مان، با فکر و ارزیابی، با عقل و سنجش، با انتخاب و اختیارمان، راه افتاده بودیم؟ آیا از تقلیدها و تلقین‌ها و عادت‌ها و تحمیل‌ها گذشته بودیم؟ آیا با این پاها و با این آزادی‌ها، با مذهب روبه‌رو شده بودیم؟ آیا...؟از این رو، شناسایی و نقد آن چه در طول دو دهه‌ی اخیر بعد از انقلاب بر ما گذشته، ضروری به نظر می‌رسد؛ زیرا، با این بررسی است که از رسیدن به بن بست‌ها و عقب گردها، نجات می‌یابیم و بهره‌مند می‌شویم.تحلیل هایی که ناصحانه و صادقانه، مسائل بعد از انقلاب را زیر تیغ تیز نقادی قرار داده باشند، بسیار کم و انگشت شمارند. از این رو پرداختن به این امر ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.نقد در لغت ارزیابی و شناسایی عیب‌ها و رو آوردن پنهان‌ها است. کسانی که می‌خواهند سازندگی داشته باشند، ناگزیر به نقد و انتقادند. ما، گاهی، در مقام نمایش هستیم و گاهی در مقام سازندگی. در هنگام نمایش و ریا، ناچار، عیب‌ها را آرایش می‌کنیم و از کمبودها چشم می‌پوشیم و چشم‌ها را می‌پوشانیم، ولی در مقام سازندگی و پروراندن، عیب‌ها را بیش‌تر و بزرگ‌تر می‌کنیم تا خوب‌تر ببینیم‌شان. میکرب‌ها را در زیر ذرّه بین می‌گذارند، تا بزرگ‌تر و مشخّص‌تر شوند و طرز کارشان و راه خنثی کردن شان، به دست آید. [1] .شاید بعضی، با نگاه اوّلیه به کتاب استراتژی انتظار، آقای شفیعی سروستانی را به بزرگ کردن عیوب و افراط در بیان مشکلات، متهم کنند، امّا کار یک منتقد، به درستی، همین است. هنگامی که من، پیش طبیبی می‌روم، می‌خواهم از عیب‌هایم بگوید و هیچ دوست ندارم که طبیب، هنگام بررسی کردن من، سریع و سطحی باشد، بلکه دوست دارم که عمیق و دقیق و وسیع، به من نگاه کند و کسری‌ها و دردهایم را نشان دهد...آنان که در صدد توجیه ضعف‌ها نیستند و در مقام تکمیل و اصلاح جامعه هستند، اینان، نقدها و نمایاندن عیوب را، «هدیه» می‌دانند و آنان که برای خود و جامعه، طرحی دارند و حرکتی را آغاز کرده‌اند، یادآوری و تذکّر اشتباهات و کمبودها و نارسایی‌ها، برای‌شان «ارمغان» است. همانکه امام صادق‌علیه السلام فرمود:«أحبّ إخوانی مَنْ أهدی إلیّ عیوبی» [2] .با این مقدمه، می‌خواهم قبل از ورود به نقد و بررسی کتاب، زمینه‌ای ایجاد شود تا هم به کار با ارزش شفیعی سروستانی واقف شویم و هم نقدهای دل سوزانه او را حمل بر بزرگ نمایی نکنیم.حال ببینیم شفیعی سروستانی در کتاب‌اش تا چه حد ضعف‌ها را شناخته و دردها را دیده و چه نسخه‌ای برای درمان، پیشنهاد کرده است.قبل از بررسی به گزارش این کتاب می‌پردازیم:کتاب استراتژی انتظار، می‌خواهد حوادث دو دهه‌ی اخیر انقلاب اسلامی را در چهار حرکت و هفت غفلت، به نقد بگیرد و برای تداوم انقلاب، چاره اندیشی کند.جلد نخست این اثر، مشتمل بر سه فصل است:

بررسی چهار حرکت

در فصل یکم، به بررسی چهار حرکت می‌پردازد:حرکت یکم سال 1357: نقطه عطف یک تحوّل بزرگ که زمینه‌ها و بسترش از سال‌ها قبل ایجاد شده بود.حرکت دوم از سال 1357 تا 1359: ساختن و بنای نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بر اساس آرمان تحقّق یافته.حرکت سوم از سال 1359 تا 1368: جنگ تحمیلی و ایجاد فضای مناسب برای آشنایی عموم مردم با فرهنگ انقلاب.حرکت چهارم از سال 1376 تا کنون: حرکت علمی - فرهنگی علما و پژوهندگان برای آشنایی با مباحث نظری و فلسفی و کلامی غرب.شفیعی سروستانی، در این نوشته، دل سوزانه و موقعیّت شناسانه، با تأمّل و تفکر همراه است و موشکافانه به معضلات پرداخته است. او می‌خواهد از اوضاع اجتماعی و فرهنگی ایران اسلامی، طی دو دهه‌ی اخیر، تحلیلی کلی ارائه دهد، آن هم در چهار مرحله. او این حرکت‌ها را به مثابه‌ی حرکت سفینه‌ای تشبیه می‌کند که از زمین جدا می‌شود تا در فضای ماورای زمین و جو، بر مداری معیّن، مستقر شود. او، چنین می‌نویسد:سفینه‌ی انقلاب اسلامی، با منبع سوخت نخست، از مدار سال پنجاه و هفت گذشت، امّا تأخیر در رسیدن منبع انرژی، موجب شد تا برای چندی سفینه، در انتظار و التهاب بماند. منبع سوخت دوم، یعنی جنگ، این سفینه را از مدار شصت و هشت نیز گذراند. هشت سال نبرد با دشمن، میدان بارور شدن و ظهور ادب دینی را فراهم آورد و موجب شد تا جمع کثیری از جوانان این مرز و بوم، در فضایی خارج از همه‌ی آلودگی‌های شهریِ متأثّر از ادب غربی، خود را مهیا کنند و سیر و سلوک در عالم دینی را تجربه کنند... پایان سال‌های پر التهاب جنگ، باب این مدرسه‌ی بزرگ را بست. از این زمان، سفینه‌ی انقلاب، در کشاکش تمنّای دو گروه، در جای خود ایستاد: جمعّیتی که میل به ارتقای آن را تا آخرین مدار معهود داشتند و جمعیّتی که با ترسیم ویژگی‌ها و بر شمردن مواهب عالم غربی، گاه به اسم دین و انقلاب، برای افول آن تلاش می‌کردند. [3] .در هر حال، کار شفیعی، کاری با ارزش است و می‌تواند تازیانه‌ای بر رخوت و سستی و غفلت مربّیان و مدیران فرهنگی - سیاسی ما باشد؛ چون، نگاه نقادانه به مسائل انقلاب، نقاط ضعف را روشن می‌سازد تا آنان که می‌خواهند به تکمیل رو آورند، از حماقت و خیانت به دور باشند. راستی، چه آگاهانه آن عارف بزرگ می‌گفت: «توجیه حماقت، تضعیف خیانت، و تکمیل رسالت است.».حرکت اول:شفیعی، انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اسلامی ایران را به عنوان دو انقلاب بزرگ که طی چهار صد سال گذشته، جهان و ساکنان ارض، شاهد آن بوده‌اند، بر می‌شمارد و در تحلیل مقایسه‌ای میان این دو انقلاب، وجه اشتراک این دو جریان را اتکا و رجوع بنیانگذاران آن‌ها بر یک نگرش کلّی و ویژه به عالم می‌داند. وی می‌افزاید، در واقع، انقلاب اسلامی، تمامیّت غرب را مورد تعرّض قرار داد به شکلی که نهایتاً، به تقابل این دو انقلاب انجامید؛ چه، انقلاب بزرگ غربی، با سلب حیثیّت آسمانی و معنوی از عالم و آدم، رویکردی این جهانی و مادّی فراروی انسان قرار می‌داد و دین و معنویت را به مسلخ مجهولات و حوزه‌ی فردی می‌برد. تفکّر انقلاب اسلامی، به حق متعرّض شالوده‌ی نظری فرهنگ و تمدن غربی بود؛ چون، رویکردی وحیانی و آسمانی و معنوی به عالم و آدم داشت.حرکت دوم:حرکت دوم، به مراتب، از حرکت یکم سخت‌تر بود، چون، ساختن بنای نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، مدّ نظر بود. بر اساس آرمان تحقّق یافته، آن هم در میان انبوهی از مشکلات و مسائل پیش بینی نشده، علاوه، فقدان طرح مدوّن و کاهش انرژی و قدرت آرمان خواهی، بر مشکلات این دوره می‌افزود. از این جا، زمان حرکت روی خط افق آغاز شد، تا آن جا که خود را طلبکار و آرمان را مرهون خویش به حساب آوردیم. [4] .حرکت سوم:حرکت سوم، با وقوع جنگ تحمیلی هشت ساله، آغاز شد. پدیده‌ای که حیات نو به کالبد انقلاب و انقلابیان ارزانی داشت. صرف نظر از تحلیل‌های مختلفی که درباره‌ی این حادثه و مشکلات و خرابی‌ها عرضه شده، حرکت عمومی، دیگر بار، رو به صعود نهاد.نسل دوم و تئوری نقش شفیعی سروستانی، در این بررسی، با صداقت و بدون تعارف، به نقطه ضعف بزرگ این دوران (از 57 تا 68) یعنی غفلت یا اشتباه در تربیّت نسل دوم انقلاب می‌پردازد:نسلی که از صحنه‌ی اصلی زندگی پدران و مادران دور بودند و به آرامی سال‌های اوّلیّه‌ی زندگی خود را روی خط افقی سپری می‌کردند...اصرار در تغییر صورت ظاهر و حفظ آن، موجب جاری شدن «تئوری نقش» در میان سطوح مختلف جامعه شد و این تئوری، چیزی جز ظهور ریا و نفاق فراگیر نبود... این امر، تا آن جا پیش رفت که همگان، تنها طریق رسیدن به مدارج عالی و مراتب اجتماعی و سیاسی را پیروی از این تئوری فرض کردند. [5] .وی، در بررسی موشکافانه، وجود تکنوکرات‌های متخصّص در عرصه‌ی اداره‌ی کشور که سر در پی تقلید و کپی برداری از طرح‌های دیکته شده‌ی سازمان‌های جهانی داشتند. نویسنده، تهاجم فرهنگی را از مشخّصه‌ها و شرایط ویژه‌ی حاکم بر فضای ایران در سال 1368 می‌شمارد و حمله‌ی غرب را در سه جبهه می‌داند:آن چه که مسلمانان، متوجّه آن نبودند، حضور غرب در سه جبهه بود: 1- جبهه‌ی مدنیّت؛ 2- جبهه‌ی فرهنگ؛ 3- جبهه‌ی تفکّر... [6] .شفیعی سروستانی، آن گاه به تحلیل سال‌های 68 تا 74 می‌پردازد.وی، حمله‌ی دشمن در جبهه‌ی مدنیّت را به چهار رکن تقسیم می‌کند و شهرداری‌ها را در تغییر نظام شهرسازی و معماری، مقصر معرّفی می‌کند؛ او، تأسیس فرهنگ سراها را در تهران به تبع الگوهای فرانسوی و ماسونی در این جهت می‌بیند که انسان سنّت گرا و متدیّن را به سمت مدرنیسم بکشاند.نویسنده، در ادامه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم به خاطر به میدان آوردن جماعتی روشنفکر رکن دوم در همراهی با حمله‌ی دشمن در جبهه‌ی مدنیّت می‌داند.وی، تأسیس انواع و اقسام دانشگاه‌ها را در نقاط مختلف کشور، برای استحاله‌ی فرهنگی جوانان می‌داند. او، نظام آموزش عالی و آموزش و پرورش را عامل آن می‌شناسد.در نهایت، نظام مالی و اقتصادی را تابع همان سیاست می‌داند و به عنوان رکن چهارمِ تهاجم دشمن در جبهه‌ی مدنیّت بیان می‌کند. او، در ادامه می‌افزاید:از طرفی دیگر، ما، در جبهه‌ی سوم، یعنی تفکّر و نظریه‌پردازی هم غایب بودیم و حتی متذکر مبانی نظری و هستی‌شناسی ویژه‌ی غربی - که اساس فرهنگ و تمدّن غربی بر شالوده‌های آن استوار شده بود - نبودیم. [7] .حرکت چهارم:بالاخره، فصل نخست کتاب، با طرح اتکای جریان روشنفکری در هر سه‌حوزه‌ی‌تمدّن و فرهنگ و تفکّر به ادبیات جاری در غرب، و تلاش این گروه در ترجمه و انتشار آثار همفکران غربی، اعم از شعر و رمان و نمایشنامه در جهت به تصویر کشیدن مدینه‌ی غربی در قالب آزادی و جامعه‌ی مدنی و دمکراسی و... فراروی نسل جوان به پایان می‌رسد. به همین خاطر، وظیفه‌ی مؤمنان را در این برهه از تاریخ، بسیار خطیر و حساس می‌داند.حرکت چهارم گام نخست از وظیفه‌ی بزرگ به تأخیر افتاده است، مقدّمه‌ای برای یک جهش. حرکت چهارم، نیازمند امری متفاوت و آرمانی دیگر گون، امّا از جنس انقلاب، شیعه، و جنگ است وگرنه، سفینه‌ی انقلاب، پیش از گذر از جوّ، بار دیگر به سمت زمین باز می‌گردد و شهر و مدینه‌ی انقلابی، بدل به شهری کاملاً فرنگی می‌شود با تابلوهای رنگین سبحان الله والحمدالله. [8] .

بررسی هفت غفلت بزرگ که موجب ناهنجاری شود

اشاره

فصل دوم کتاب، با دل سوزی و دقّت نظر، به بررسی هفت غفلت بزرگ که موجب بروز ناهنجاری‌های بسیار در گستره‌ی حیات فرهنگی و مادّی مردم این سرزمین بزرگ اسلامی شد، می‌پردازد:

غفلت از شرایط ویژه‌ی تاریخی عصر حاضر

وی، ضمن بیان این نکته که نگاه مقطعی و بریده به آن چه که پیرامون ما می‌گذرد، باعث بروز اشتباهات بسیاری در تدوین استراتژی‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، تصمیم‌گیری‌ها می‌شود، غفلت بزرگ را عدم توجّه برنامه ریزان به سیر رو به نزول غرب و قبول سقوط حتمی فرهنگ و تمدن آن و غفلت از ظهور تاریخ جدیدی که به نام دین آغاز شده، می‌داند:به واقع، غرب، در پایان تاریخ خود، مواجه با تمدّن عنان گسیخته است که دیگر هیچ مادّه‌ی فکری ویژه، بدان مدد نمی‌دهد... جای این پرسش باقی است که «آیا آن چه لازمه‌ی بودن و زیستن در عالم غربی است، ضرورتاً، برای مردمی که تمایل به رسیدن به عالم دینی و زیستن در آن حال و هوا را دارند، لازم است؟!». اگر سیر در عالم دینی آغاز شود و انسان دینی تربیّت شود، همه‌ی لوازم مورد نیاز متناسب با آن عالم و تمنّا، ساخته می‌شود. [9] .

معرفی و بررسی کتاب استراتژی انتظار صفحه 1 از 8