مقدمه
با نهایت مسرت از شرکت در این سمینار عظیم که ابعاد گسترده ی زندگی یکی از پیشوایان و ائمه ی بزرگ اسلام از خاندان پیغمبر را مورد بحث و بررسی قرار داده است بحث خودم را آغاز میکنم: بطور حتم حضرت امام جعفر بن محمدالصادق علیهالسلام در طلیعه ی حرکت و نهضت علمی اسلام، در اوایل قرن دوم هجری، همزمان با انتقال خلافت، از سلسله ی بنیامیه به آلعباس، یکی از چهرههای درخشان و مورد توجه و محل رجوع علمای اسلام بخصوص طبقه ی محدثین، فقها، اهل کلام و مفسران قرآن به شمار میرفته است. کاوش و بررسی ابعاد وجودی و علمی آن امام، بسیاری از حقایق پنهان، در کیفیت رشد و گسترش و شکلگیری فرهنگ و علوم اسلامی را، روشن مینماید. کما این که شیوه ی آن امام جلیل علوی، در قلمرو سیاست، تعلیم و تربیت، و پرورش شاگردان عالم و متعهد، در روزگار خود میتواند برای همه ی علما و متفکران و مصلحان اعصار بعد، درسی آموزنده باشد. از مطالعه ی کتب حدیث، تفسیر، فقه، سیره و تاریخ، شخصیت او در همه ی صحنههای علمی و حضور او در بسیاری از حوادث سیاسی به چشم میخورد. آن حضرت در زمینه ی فقه، سیره ی نبوی، تفسیر و کلام شاگردانی مبرز و آثاری گرانبها از خود باقی گذارده و نام و آثار و روایات و احیانا آراء آنان، در کتابهای حدیث و تفسیر و سیره و جز آن، ثبت گردیده است. آنچه در این گفتار، مورد بحث ما است، تأثیر امام صادق در حرکت علمی قرن دوم اسلامی است. ولی از باب مقدمه جهت روشن شدن زمینه ی بحث، لازم است ابتدا مختصری درباره ی اصل این نهضت علمی، بحث کنیم آنگاه نقش آن امام بزرگوار را در شکوفائی و رشد آن نهضت شرح دهیم.
آغاز نهضت علمی در اسلام
علوم اسلامی به معنی خاص یعنی فقه، عقیده و کلام، تفسیر، اخلاق و تاریخ، تا اواخر قرن اول به صورت حدیث، زبان به زبان و سینه به سینه نقل میشد، و به گفته ی مورخان و محدثان، تا آن تاریخ، علوم اسلامی عموما و حدیث خصوصا تدوین نگردیده بود، و تنها در نیمه ی اول قرن دوم، محدثان شهرهای بزرگ و مراکز علمی اسلامی به شرحی که خواهیم گفت دست به تدوین حدیث زدند. این سخن، با این کلیت و اطلاق، در مورد تدوین حدیث مقرون به صحت نیست توضیح اینکه صحابه ی پیغمبر غالبا اهل کتاب نبودند و آنچه را از رسول اکرم میشنیدند نمینوشتند. درباره ی اجازه ی کتابت حدیث، از رسول اکرم دو قول به ظاهر مختلف و متضاد نقل کردهاند، و پس از بحثهای طولانی سرانجام محققان بین آن دو قول چنین جمع کردهاند: 1ـ این که رسول اکرم در آغاز، از ترس اینکه حدیث وی با قرآن اشتباه نشود از نوشتن حدیث، منع میکرد ولی در اواخر زندگی او که با انتشار قرآن، این خطر نبود، اجازه فرمود. 2ـ اینکه تنها به کسانی که شایستگی ثبت و ضبط را داشتند بطور خصوصی اجازه میداد که سخن او را بنویسند امام به طور عموم، از این کار منع میکرد. ما اگر این سخن را راجع به همه ی صحابه بپذیریم ولی بنا به منابع حدیثی شیعه ی امامیه، در خصوص علی علیهالسلام که به طور خصوصی سخنان رسول اکرم را در کتابی به نام (کتاب علی) که به ائمه اهل بیت، به ارث رسیده، مینوشته است نمیتوانیم قبول کنیم و در هر حال، این امر، راجع به صحابه بوده است، اما مسلما نوشتن حدیث میان تابعین رسم شده بود و نزد برخی از تابعین از جمله محمد بن شهاب زُهری متوفای (125ه استادِ مالک بن انس، نوشتههائی گرد آمده بود و بطوری که نوشتهاند وی در خانهاش در میان انبوهی از کتابها مینشست. از قول ذهبی و ابن حجر، نقل کردهاند که آغاز تدوین حدیث را در نیمه ی قرن دوم دانستهاند. ذهبی میگوید: در سال 143 ه. دانشمندان اسلام در آن عصر، به تدوین حدیث، فقه و تفسیر آغاز کردند. ابن جُریج در مکه، مالک (نویسنده الموطاء) در مدینه، اوزاعی در شام، ابن ابی عروبه و حماد بن سلمه و غیر ایشان در بصره، معمر در یمن، سفیان ثوری در کوفه، دست به تألیف زدند. ابن اسحاق (المغازی) را نوشت، ابو حنیفه رحمهالله فقه و قیاس و رأی را تألیف کرد، سپس با فاصله ی کمی هُشیم و لَیث و ابن لَهیَعَه، آنگاه ابن المبارک و ابو یوسف و ابن وَهب، تألیف کردند و پس از آن، دیگر تدوین و تبویبِ علم فزونی یافت. کتابهای عربیت و لغت و تاریخ و وقایع و ایام نوشته شد. در حالیکه پیش از این عصر پیشوایان و ائمه از حفظ سخن میگفتند، یا اینکه علم را از روی جزوههای تصحیح شده و نامرتب، روایت میکردند. اما ابن حجر، در شرح صحیح بخاری میگوید: اول کسی که حدیث را گرد آورد، ربیع بن صُبیح (م160 هـ) و سعیدبن ابی عروبه (م156) بودند تا اینکه نوبت به بزرگان طبقه سوم رسید: امام مالک (م179) در مدینه (الموطّاءِ) را نوشت، عبدالملک بن جُریج (م150) در مکه، اوزاعی (م156) در شام، سفیان ثوری (م161) در کوفه و حمادبن سلمة بن دینار (م176) در بصره، دست به تصنیف زدند و در پی ایشان، بسیاری از پیشوایان، هر کدام برابر نظر و دانش خویش تصنیف کردند. اگر بخواهیم گفته ی ذهبی و ابن حجر را تکمیل و یا تصحیح کنیم باید دو نکته را بر آن اضافه کنیم: اول، اینکه مقصود از آغاز تدوین حدیث در این دوره به وسیله ی نامبردگان، آن نبود که پیش از آن اصلا کسی در مورد حدیث قلم روی کاغذ نمیبرده و حدیث، از حافظه به کاغذ منتقل نمیگردیده است، بلکه مقصود آن است که قبلا به صورت کتاب مدوّن و منظم تألیف نشده بود و این منافات ندارد که محدثان، آنچه را میشنیدند در جزوهها و یا به گفته ی «ذهبی» در صحف یادداشت کرده باشند. کما اینکه بنابر تحقیق آقای احمد امین، این مرحله از تدوین حدیث، غیر از آن است که قبلا در عصر خلیفه ی دوم و نیز از قِبَل عمر بن عبد العزیز قرار بود انجام بگیرد. توضیح اینکه: نوشتهاند خلیفه ی دوم این مسئله را با صحابه مطرح کرد که سنت پیغمبر را جمع کند همانطور که قرآن را جمع کردند و آنان با این کار موافقت کردند ولی پس از یک ماه خود خلیفه اظهار داشت: من این کار را مصلحت نمیدانم زیرا اهل کتاب پیش از ما دست به چنین کاری زدند و این باعث گردید که بنیاسرائیل تورات را کنار گذارده به سنت پرداختند. در پایان قرن اول، عمر بن عبدالعزیز خلیفه ی اموی به این فکر افتاد و به شهرها از جمله به مدینه به ابیبکربن محمدبنعمربنحزم، قاضی مدینه نوشت که حدیث پیغمبر را جمع کنند و برای وی بفرستند، هر چند در توفیق یافتن خلیفه ی اموی به این کار، تردید وجود دارد، و از حدیثی در تاریخ بُخاری به دست میآید که این عمل انجام یافته است، در هر حال اگر هم انجام یافته ولی اثری از آن بجای نمانده است. با این توضیح، میگوییم: کاری که در قرن دوم انجام گرفت، غیر از عمل مورد نظر آن دو خلیفه بود، آنها میخواستند کلیه سنت و حدیث پیغمبر را جمع کنند تا سنت مانند قرآن، در یکجا گرد آمده باشد امام علمای قرن دوم هر کدام تنها احادیث شهر خود را جمعآوری کردند. نکته ی دوم، اینکه آنچه گفته شد در مورد تاریخ حدیث اهل سنت است، اما در تاریخ حدیث شیعه ی امامیه، شواهدی وجود دارد که برخی از یاران علی علیهالسلام از جمله ابورافع، کاتب آن حضرت، و دو فرزند ابیرافع: عبیدالله و علی، قضاوتهای آن حضرت را در کتابی گرد آورده بودند. و نیز از علی علیهالسلام و ائمه بعد از وی آثار مکتوبی نقل کردهاند که قبل از تاریخ تدوین حدیث، نوشته شده است. باری چنانکه پیداست حتی تابعین، راضی به نشر یادداشتهای خود نبودند و هنگام مرگ آنها را نابود میکردند، و در قرن دوم به شرحی که گفته شد، تدوین و نشر کتاب حدیث شایع گردید. مسئله ی قابل بحث در اینجا این است که چرا تدوین حدیث تقریبا در یک زمان در شهرهای مختلف شروع شده و چه کسی در این کار پیشقدم بوده است؟ برخی گفتهاند نظر به اینکه (ابنجریج) زودتر از دیگران، وفات یافته شاید قبل از دیگران دست به تألیف حدیث زده باشد، و چون او در مکه میزیسته حجاج بیتالله کتاب او را استنساخ کرده و با خود به شهرهای دیگر برده و دیگر محدثان از وی پیروی نموده و هر کدام احادیث موجود نزد خود را در کتابی گرد آوردهاند. عامل دیگری که برای اهتمام به جمع حدیث در آن تاریخ ذکر کردهاند این است که فقهای عراق و در رأس همه امام ابوحنیفه عمل به قیاس را باب کردند، علمای سایر بلاد که عمل به رأی و قیاس را روا نمیدانستند بخصوص فقهای مکه و مدینه برای مقابله با اهل رأی و جلوگیری از عمل به قیاس، به جمع و نشر حدیث پرداختند تا به تشخیص خود سنت پیغمبر را حفظ و عمل به رأی را که یک نوع بدعت به شمار میآمد طرد کنند. همانطور که ملاحظه میشود این علتها هر کدام به جای خود قابل قبول است اما هیچکدام علت منحصر به فرد و تمام علت نمیباشد و باید دو نکته را بر آن اضافه کرد: نکته ی اول، اینکه به نظر میرسد علاقه و عشق به تألیف و تصنیف و کتابت حدیث، از اوائل اسلام بین علما وجود داشته و در این امر جای تردید نیست اگر جایی برای بحث باشد باید علت تأخیر این عمل را جویا شویم که چرا تدوین، زودتر شروع نشده است؟ در این زمینه به چند امر میتوان اشاره کرد: اول، همان منع رسول خدا که قبلا گفته شد، هر چند در صحت آن تردید است. دوم، ممانعت خلیفه دوم که به نظر میرسد بعدا به صورت یک سنت در آمده بوده و خلفای بنیامیه بجز عمربن عبدالعزیز، آن سنت را ادامه دادهاند و از تدوین حدیث منع میکردهاند و یا لااقل، روی خوشی به آن نشان نمیداده و کسی را بدان تشویق و ترغیب نمیکردهاند. سوم، مشاجره و اختلافهای سیاسی و مذهبی میان گروههای مختلف: مانند خوارج، شیعه، مرجئه، نزاع میان حسن بصری و واصلبنعطا که به پیدایش مسلک معتزله انجامید، به اضافه، استمرار جنگهای خونین بین علی علیهالسلام و معاویه و میان خاندان زُبیر و بنیامیه، و بین ایشان با مختار بنابی عبیده، همچنین قیامهای پیاپی خاندان و پیروان علی که تقریبا تمام دوران حکومت بنیامیه را فرا گرفته بود. تا اینکه خلافت بنیعباس، در زمان منصور دوانیقی تقریبا استقرار یافت و آرامش نسبی برقرار گردید و زمینه برای ابراز علاقه به نوشتن حدیث، جان گرفت. پس باید گفت ماده برای این کار آماده و مقتضی موجود بوده اما مانع هم وجود داشت و با انتقال خلافت، مانع برطرف گردید. علاوه بر اینکه خود (منصور) باصطلاح مردی روشنفکر و علمدوست بود و دانشمندان را تشویق و کسانی را به تألیف وادار میکرد همانطور که نوشتهاند به محمداسحاق صاحب (مغازی) فرمان داد تا سیره ی رسول اکرم را برای فرزندش (مهدی) بنویسد و نوشت. اصولا ایرانیان، که عامل اصلی انتقال خلافت به آل عباس بودند بیش از خود عربها به علم و دانش اهمیت میدادند و سابقه ی زیادتری در این باب داشتند و این خود به پیشرفت و تحول علم، در دوران نفوذ آنان در دربار خلافت کمک میکرد. نکته ی دوم، که مرتبط به موضوع اصلی بحث ما میباشد، و اینک پس از ذکر این مقدمه ی فشرده به سراغ آن میرویم، اینکه باحثان و محققان، درباره ی عوامل این نهضت علمی از هر در سخن گفتند جز از یک عامل اساسی که از آن ذکری به میان نیاوردند، و آن، نقش ائمه اهل البیت علیهمالسلام به خصوص شخص شخیص امام صادق علیهالسلام در راهاندازی و شکوفایی و گسترش این حرکت مبارک علمی است.
نقش ائمه اهل بیت در حرکت علمی
سابقه و نقش خاندان پیغمبر در نشر علوم اسلامی از زمان علی و از شخص او آغاز میشود. علی علیه السلام به گواهی تاریخ، از دیدگاه صحابه و تابعین، عالمترین صحابه به کتاب و سنت و به فقه و قضاوت بود، شواهد در این زمینه برون از حد احصا است. روایات آن حضرت از رسول خدا و نیز آراء و کلمات خود او در کتابهای فریقین فراوان است. امام احمد حنبل، در مسند خود فصلی را به مسند علی اختصاص داده و نزدیک به سه هزار حدیث از وی نقل کرده است. در کتاب مسند، علی علیهالسلام یکی از مکثرین حدیث است و ظاهرا پس از ابیهریره بیش از کسان دیگر حدیث دارد. این روایات فراوان و در عین حال پراکنده، در بین محدثین و علمای اسلام سینه به سینه میگشت و هر کس بخشی از آنها را میدانست وبه دیگران منتقل میکرد، اما نسخه ی کامل آنها (بنا به عقیده ی شیعه) نزد ائمه اهل بیت محفوظ بود که از یکدیگر به ارث میبردند و به پیروان خود تعلیم میدادند، روایات علی علیه السلام جمعا از پنج طریق به دست ما رسیده است. اول، در کتب اهل سنت، به طریق خاص آنان که اکثر روایات مسند احمد و سایر مجامیع حدیث اهل سنت چنین است. دوم، از طریق ائمه اهل بیت اما به وسیله ی راویان جمهور اهل سنت که تعداد آنها زیاد است و ما بعدا در این خصوص بحث میکنیم. سوم، از طریق راویان شیعه امامیه که بیشترین روایات را از ائمه اهلالبیت نقل کردهاند. چهارم، از طریق راویان طایفه زیدیه، منسوب به زیدبنعلیبنالحسینبنعلیبن ابیطالب علیهالسلام. زید، مردی عالم و زاهد و انقلابی بود که در سال 122 هجری علیه خلافت بنیامیه قیام کرد و هر چند توفیق نیافت و در کوفه به شهادت رسید، اما ضربه ی کاری بر پیکر آن خلافت زد و بطور مؤثر زمینه ی انقراض آن سلسله را فراهم کرد. این روایات، در کتاب «المجموعالفقهی» یا «مسندزیدبنعلی» و کتاب «رأبالصدع» معروف به «امالی احمد بن عیسی بن زید» و «امالی شجری» و سایر کتب زیدیه از جمله در کتاب «البحرالزخار» دیده میشود، و کمیت آنها قابل ملاحظه است. پنجم، از طریق فرقه ی اسماعیلیه (یا شیعیان شش امامی) منسوب به اسماعیل بنجعفربن محمد. این گروه پس از وفات حضرت صادق در سال 148 ه.به امامت اسماعیل فرزند وی که قبلا از دنیا رفته بود اعتقاد بستند، و مانند شیعیان اثناعشری، به امامت حضرت موسیبن جعفر قائل نشدند و تدریجا به فرقههای چندی انشعاب پیدا کردند و اینک دو فرقه ی مهم به نام (بُهره) و (آقاخانیه) از ایشان باقی ماندهاند. روایات اهل بیت از طریق اسماعیلیه تقریبا منحصر به کتاب معروف و معتبر (دعائمالاسلام) تألیف (قاضینعمانمصری) است که بزرگترین فقیه و قاضی و داعیالدعاة خلفای فاطمی، به شمار میرفت و دارای تألیفات بسیار و پرمحتوی میباشد، وی در سال 363 ه در قاهره درگذشته است. قاضی نعمان، یکدوره فقه را در این کتاب از حضرت صادق و ائمه پیش از وی مرسلا و بدون سند نقل کرده که بسیاری از آنها را از طریق ائمه به علی علیهالسلام و رسول اکرم میرساند. در اینکه مستند (قاضینعمان) در نقل این روایات از آن ائمه با وجود فاصله ی بیش از 150 سال از زمان حضرت صادق چه بوده، بحث مفصلی است که در اینجا از آن صرفنظر میکنیم. آنچه در مورد طرق روایات علی علیهالسلام گفته شد در طریق روایات ائمه دیگر تا امام صادق علیهالسلام، صادق است بخصوص حجم روایات آن حضرت از طریق فریقین اهل سنت و امامیه بسیار زیاد است. یکی از بحثهای مهم که تاکنون چنانکه باید مورد عنایت محققان واقع نشده همانا مقایسه میان روایات اهل بیت مروی از این پنج طریق است که حدود موافقت و مخالفت آنها با یکدیگر مشخص گردد و بررسی شود که کدام طریق معتبرتر و بیشتر مورد اطمینان است و اگر با هم تعارض دارند علت آن چیست؟ بعلاوه دانسته شود روایات خاص به یک طریق، و نیز تعداد روایات مشترک بین این طرق مختلف چقدر است. اختلاف این روایات، مسلما یکی از عوامل اختلاف شیعه و سنی و نیز اختلاف شیعه امامیه با سایر فرق شیعه است. اختلاف در داخل یک مذهب، مانند اختلاف بین علمای زیدیه یا علمای امامیه مسلما ناشی از همین روایات متعارض است. اهمیت این بحث با همه غفلت از آن، بر محققان پوشیده نیست.
حدیث العترة عن طریق اهل السنة
اینجانب از حدود سی و پنج سال قبل از این متوجه شدم که روایات اهل بیت تنها از طریق شیعه ی امامیه و سایر فرق شیعه نقل نگردیده بلکه در کتابهای رائج اهل سنت نیز فراوان است. این مطلب را همان هنگام در مقدمه ی کتاب (المقنع و الهدایة) تذکر دادم و بعد از چند سال شخصا به گردآوری این روایات مشغول شدم و حدودا تا سال 1400 ه.ق این کار ادامه داشت، جمعا 25 کتاب از کتب معتبر و مهم حدیث و سیره و تفسیر از قرن سوم تا قرن ششم را سیر کردم نتیجه ی بیش از 10 هزار حدیث در موضوعات مختلف از آنها استخراج و بر حسب ابواب منظم نمودم و آنها را به چند تن از مدرسین حوزه ی قم که به این کار علاقه داشتند تحویل دادم که روایات کتابهای دیگر را بر آن اضافه کنند و بعدا اقدام به طبع شود. که هنوز کار آنان ادامه دارد و چنانچه این کتاب به آنگونه که من در نظر دارم و با مقدمهای شامل فوائد و ثمرات فراوان آن انتشار یابد خدمت بزرگی به فقه و حدیث و تاریخ و غیرها خواهد بود و احتمالا تحولی در این علوم به وجود خواهد آمد. یکی از نتایج این کار پی بردن به این نکته است که رابطه ی مودتآمیز علما و محدثان بزرگ اهل سنت با ائمه اهل بیت و بخصوص با حضرت صادق علیهالسلام و شاگردی نزد ایشان و اخذ احکام و احادیث از آنان در آن روزگار، شیوع داشته است.
تعداد راویان و اصحاب حضرت صادق