مقدمه
زندگي امام، آينه تمام نماي زندگي شرافتمندانه انسانهاي موحد و متعالي است.يكي از بارزترين ويژگيهاي امام جامعيت اوست. توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحي غافل نميسازد و روي آوري به معنويات و عبادت و بندگي، وي را از پرداختن به زندگي مادي و روابط اجتماعي و اصلاح جامعه باز نميدارد.در حالي كه انسانهاي معمولي، در بيشتر زمينهها گرفتار افراط و تفريط ميشوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشيني كشيده ميشوند و اگر به كار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادي و معنوي، دور ميمانند!
كار و تلاش در اوج زهد و تقوا
انسانهاي كم ظرفيت و كوتهانديش، گمان ميكنند كه لازمه زهد و تقوا، اين است كه خرقهاي پشمينه بر دوش افكنده و زاويه خلوتي را انتخاب كنند و روي از خلق بگردانند تا به خدا نزديك شوند! اينان گمان ميكنند كه تلاش براي تأمين معاش و كسب روزي، مخالف زهد و توكل است، و وظيفه انسان فقط ذكر گفتن و پرداختن به نماز و روزه ميباشد و روزي از هر جا كه باشد ميرسد! ولي برنامه امامان (عليهم السّلام)، و از جمله امام باقر (عليه السّلام) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگي خدا، اهل كار و تلاش بودهاند، و از اين كه ديگران روزي آنها را تأمين كنند و خرج زندگي ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بودهاند. محمد بن منكدر يكي از زهاد معروف عصر امام باقر (عليه السّلام) است كه همانند طاووس يماني و ابراهيم بن ادهم و عدهاي ديگر، داراي گرايشهاي صوفيانه بوده است.او خود نقل ميكند: در يكي از روزهاي گرم تابستان، از مدينه به سمت يكي از نواحي آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواي گرم، محمد بن علي (عليه السّلام) را ملاقات كردم كه با بدني فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسيدگي به امور زندگي است. با خود گفتم: بزرگي از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمي، به فكر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه كنم. به آن حضرت نزديك شدم و سلام كردم. او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت. فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم: خداوند، كارهايت را سامان دهد! چرا بزرگي چون شما در چنين شرايطي به فكر دنيا و طلب مال باشد! براستي اگر مرگ در چنين حالتي به سراغ شما بيايد، چه خواهيد كرد! امام باقر (عليه السّلام)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ايستاد و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنين حالتي مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين كارهاست كه خود را از تو و ديگر مردم بينياز ميسازم (تا دست حاجت و تمنا به كسي دراز نكنم). من زماني از خدا بيمناك هستم كه هنگام معصيت و نافرماني خدا، مرگم فرا رسد! محمد بن منكدر ميگويد: پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض كردم: خداي رحمتت كند، من ميخواستم شما را موعظه كنم، اما شما مرا راهنمايي كرديد. [1] .
حضور سازنده و مؤثر در جامعه
امام باقر (عليه السّلام) با اين كه توجه به استغناي نفس و لزوم تلاش براي كسب معاش داشت و عملاً در اين راستا گام مينهاد، اما هرگز زندگي خود را وقف تأمين معاش نكرده بود، بلكه همت اصلي آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود. اين درست است كه نبايد براي تأمين زندگي، سربار ديگران بود، ولي اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه هدف اصلي و عالي زندگي، دستيابي به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاشهاي دنيوي، از ارزشهاي اصيل زندگي غافل بود. امام باقر (عليه السّلام) در روزگار خود، بزرگترين تأثير علمي و عملي را براي جامعه خويش داشت. حضور در مجامع علمي و تأسيس جلسات فرهنگي، يكي از بهترين و ارزندهترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هرگونه تكامل اجتماعي در ابعاد اخلاقي و معنوي و اقتصادي و...منوط به تكامل فكري و فرهنگي است. براي تبيين نقش حياتي امام باقر (عليه السّلام) در جامعه اسلامي، ياد همين نكته كافي است كه: جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند كه فقيهترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (عليه السّلام) و امام صادق (عليه السّلام) به شمار ميآيند. [2] و سخن حسن بن علي الوشاء [3] كه از معاصران امام رضا (عليه السّلام) ميباشد، خود گواهي روشن بر مدعاي ماست كه ميگويد: نهصد شيخ و بزرگ راوي حديث را در مسجد كوفه مشغول تدريس يافتم كه همگي از امام صادق (عليه السّلام) و امام باقر (عليه السّلام) نقل حديث ميكردند. [4] . محققان بر اين عقيدهاند كه امام باقر (عليه السّلام) و امام صادق (عليه السّلام) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند كه حدود شش هزار رساله علمي از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است. اصول اربعمائه همان رسالههاي چهار صد گانهاي است كه در ميان محدثان شيعه، به عنوان كتب اصول شناخته ميشود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار ميآيد، و چه بسا بيشتر محتويات كتب چهارگانه شيعه (كافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رسالههاي اربعمائه گرفته شده باشد. [5] .
مرجعيت و پاسخگويي به پرسشهاي مردم
ابو بصير ميگويد: امام باقر (عليه السّلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادي از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يماني به همراه گروهي به من نزديك شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه كسي حلقه زدهاند؟ گفتم: محمد بن علي بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمدهاند. طاووس يماني گفت: من نيز به او كار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آيا اجازه ميدهيد مطالبي را از شما بپرسم؟ امام باقر (عليه السّلام) فرمود: آري بپرس! [6] طاووس يماني سؤالهايش را مطرح كرد و امام (عليه السّلام) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالي نيز ميگويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم كه مردي پيش آمد، سلام كرد و گفت: تو كيستي؟ به او گفتم: مردي از اهل كوفهام.چه ميخواهي و در جستجوي چه هستي؟ مرد گفت: آيا ابوجعفر، محمد بن علي (عليه السّلام) را ميشناسي؟ گفتم: بلي، به آن گرامي چه كار و حاجتي داري؟ گفت: چهل مسأله آماده كردهام تا از وي سؤال كنم و آن چه حق بود بپذيرم. ابو حمزه ميگويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را ميداني؟ مرد گفت: آري... در اين هنگام امام باقر (عليه السّلام) وارد شد در حالي كه گروهي از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وي بودند و مسايل حج را از آن حضرت ميپرسيدند. آن مرد نيز نزديك امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت. [7] . اين نمونهها و موارد ديگر، به روشني مينماياند كه امام باقر (عليه السّلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاي مختلف آنان رسيدگي ميكرده است.
رسيدگي به محرومان