مقدمه
فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار
در این گفتار دربارۀ ارتباط بین تعلق خاطر ما به وجود مقدس امام زمان(عج) و تعلق باطنی ما به وجود مقدس سیدالشهدا(ع) و از سوی دیگر، رسالت ما در قبال این دو دلبستگی، سخن میگوییم.
عاشورا، نهضتی متفاوت
به شکلهای مختلفی میتوان عاشورا و فرهنگ شهادت را بررسی کرد. گاهی موضوع به شکلی است که رسالتی بر دوش ما نمیگذارد. اگر دربارۀ شکستها و پیروزیهایی که در تاریخ اتفاق افتادهاست، بحث کنیم، بسیاری از این شکستها و پیروزیها برای انسان مومن که دریچههای غیب به رویش بازشده، رسالتی نمیآورد. مثلاً جنگهای نژادی، جنگهای اول و دوم جهانی که بیش از چهل میلیون کشته داشت، برای یک مومن دغدغه و انگیزهای ایجاد نمیکند. اینگونه نیست که او در یک طرف معادله بایستد و به نفع یا ضرر گروهی موضع بگیرد؛ چون انگیزه هیچیک از دو طرف، ارزش این را ندارد که خون مومنی در این میان ریخته شود.
آیا حادثه عاشورا هم اینگونه بوده است؟ آیا این حادثه را باید قبیلهای یا قومی دانست؟ آیا عاشورا گذشته و فقط برای تاریخنگاری باید این جنگ را تحلیل کنیم یا جنگی است که در ما انگیزه ایجاد میکند؟ به گونهای که احساس میکنیم باید یک طرف میدان بایستیم. بعد از عاشورا موضعگیریها کاملاً شفاف است. یا در جبهه سیدالشهدا(ع) هستیم یا در جبهه مقابل و ما باید تلاش کنیم در جبهه سید الشهدا(ع) باشیم. این نوع نگاه به عاشورا با نگاه یک مورخ غیرشیعی تفاوت دارد. براساس نگاه ما در یک سوی این جنگ، کسی ایستاده است که امام تاریخ است، او امام مصعوم است که با این جنگ، تاریخ را تغییر میدهد.
امام زمان(عج) بنیانگذار جامعه آرمانی
دربارۀ ظهور هم بحث اینگونه است. آیندهنگری پدیدهای است که از آغاز با انسان بوده است. براساس همین اندیشه، آرمان مدینههای فاضله و جامعههای آرمانی را ترسیم میکردهاند. بیشک دربارۀ مدینه فاضله فارابی و جامعه موعودی که افرادی همچون افلاطون وعده دادهاند، شنیدهاید. باید دانست مشیت خدای متعال این نبوده که موازی با دستگاه ولایت نبی اکرم (ص) دستهایی هم برای ابلیس خلق کند؛ بلکه خلقت دستگاه ابلیس، خلقتی تبعی است و در همین دنیا به پایان میرسد. دوران تحقق ولایت نبی اکرم و ظهور ولایت حضرت در همین دنیا فرا میرسد. این بشارت انبیا و اولیا است. طبیعتا دیگران هم از این دعوت استفاده کردند و جامعههای موعود دیگری را ترسیم نمودند.
مسئولیتپذیری در تحقق جامعه موعود