چکیده
بسیاری از ابهامهای بحث از احیای دین، اعم از ابهامهای مقام تصور یا مقام تصدیق، ناشی از عدم تبیین نسبت احیاگری و ایمان دینی است. احیای دین، هم در مقام دستور و هم در مقام تحقق بر ایمان دینی مسبوق است. بنابراین شناخت ایمان دینی، هویت احیای دین را مشخص می کند.علی رغم اختلافات فراوان دانشمندان مسلمان در چیستی ایمان، می توان دو تصویر عمده از ایمان دینی را نزد آنها نشان داد: تصویر رفتاری ایمان، که خوارج، جمهور معتزله، سلفیه و همه ی اهل حدیث بر آن هستند و تصویر شناختاری ایمان، که دیدگاه شیعه، مرجئه و اشاعره است. البته تصویر سومی نیز وجود دارد که از بحث ما خارج است یعنی تصویر گفتاری ایمان، آن گونه که نزد کرامیه مطرح است.احیاگری بر مبنای تصویر نخست از ایمان دینی، هویت فکری خواهد داشت و محیی دین به احیای اندیشه ی دینی همت خواهد گماشت؛ در ابعاد سه گانه آن: تهذیب اندیشه دینی از التقاط، بازسازی هندسه ی معرفتی اندیشه ی دینی و نوفهمی و بازفهمی اندیشه دینی. احیاگری بر مبنای تصویر دوم به معنای احیای زندگی آیینی است و زنده کردن حاکمیت مطلقه ی خداوند در حیات دینی مسلمین است. احیاگری امام حسین (ع) به منزله مثالی مورد اشاره قرار گرفته است. در پایان به تحلیل اجمالی ادعای احیاگری وهابیت و به تبع آن نسبت احیاگری با تکفیر پرداخته شده است.و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
اهمیت بحث از احیای دین
اهمیت بحث از احیای دین با توجه به این نکته روشن تر می شود که جامعه ی نوین ما بیش از هر امری، هویت خود را وامدار احیای دین است. حضرت امام خمینی (ره) به عنوان یک
احیاگر بزرگ با الگو قرار دادن امام حسین (ع) قیام کرد و جامعه ی نوین ما را بنیان نهاد. [1] عبارتی از آن حضرت را در این زمینه، طلیعه سخن قرار می دهیم: «حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه دیدند که معاویه و پسرش - خداوند لعنتشان کند - اینها دارند مکتب را از بین می برند دارند وارونه اسلام را جلوه می دهند؛ اسلامی که آمده است برای اینکه انسان درست کند؛ نیامده است قدرت برای خودش درست کند، آمده است انسان درست کند. اینها، این پدر و پسر مثل این پدر و پسر (اشاره به رضاخان پهلوی و پسرش محمدرضا) اسلام را وارونه داشتند نشان می دادند. [2] .بحث از احیای دین علی رغم پیشینه ی تاریخی آن در فرهنگ اسلامی، هنوز از ابهام فراوانی برخوردار است. وقتی در باب احیای دین به تأمل می اندیشیم، خود را با ابهامهای فراوانی در مقام تصور و نیز در مقام تعیین مصداق، روبرو می بینیم به گونه ای که دریافتن تعریفی روشن و دقیق از احیای دین و یافتن ملاک تمایز در مقام تعیین مصداق، ممتنع می نماید. تامل منطقی در این ابهامها نشان می دهد که اساسا بحث از احیای دین بدون تفسیر روشن از نسبت احیاگری با ایمان میسور نیست. احیاگران، بدون اینکه خود را به نظریه پردازی مشغول سازند و به دلایلی که ذکر خواهد شد به احیای دین پرداخته اند. اگر چه توفیق عملی در احیای دین خود به روشن شدن نسبت احیاگری با ایمان دینی وابسته است، لکن محییان، اغلب در این خصوص به موضعگیریهای شتابزده بسنده کرده و نظریه پردازی را در این باب به متألهانی سپرده اند که در خصوص احیای دین به تاملات نظری
می پردازند.
نمونه هایی از ابهامهای موجود در مسأله احیای دین
به پاره ای از ابهامها و پرسشهایی که در زمینه احیای دین وجود دارد که پاسخگویی به آنها در گرو تبیین روشمند نسبت احیاگری و ایمان دینی است، اشاره می کنیم:1- آیا مفهوم احیای دین معنای محصلی دارد؟2- آیا احیای دین وقوعا ممکن است؟3- آیا مراد از دین در احیای دین، دین خاص است و یا در حیطه ی هر دینی می توان بحث از احیا را مطرح نمود؟4- آیا مفهوم «احیا» در (احیای دین اسلام) و (احیای دین مسیحیت) معنای واحدی دارد؟5- فرق احیاگری با اصلاحگری چیست؟ آیا محییان همان مصلحان هستند؟ اگر تغایری هست، نسبت بین احیاگران و مصلحان دینی در چیست؟6- آیا بعثت انبیا را می توان به معنای عام کلمه، احیای دین نامید؟ آیا می توان گفت: همه ی انبیا محیی دین حنیف هستند؟7- آیا سخن از الهیات جامع ادیان به معنای جستار از جوهر مشترک ادیان است؟ و آیا زدودن تعینهای مختلف فیه را می توان در میان نظریه های احیای دین طبقه بندی کرد؟8- متعلق احیای دین چیست؟ آیا احیاگر با هویت اجتماعی - تاریخی دینداران سروکار دارد و یا با منزل سیاسی - اقتصادی آنها رویارویی دارد یا اساسا متعلق احیای دین حیات دینی و یا اندیشه ی دینی است؟9- احیاگری شان کیست؟ هر انسانی یا متدینان؟ دگراندیشان یا راست کیشان؟ متألهان یا مصلحان اجتماعی؟ متکلمان یا مبلغان؟10- بحث از احیای دین از مسائل چه نوع دانشی است؟ کلام یا فلسفه دین؟ جامعه شناسی یا دانش حوزه ی متألهان؟11- ملاک تمایز احیای دین با جریانهای انحرافی که خود را محیی دین می انگارند، چیست؟ به عنوان مثال با چه ملاکی می توان در احیاگری نظریه ی پاکدینی کسروی، داوری همگانی داشت؟ و چگونه می توان
ادعای احیاگری وهابیت را نقد کرد؟