چکیده
نقل و نگارش سرگذشت شهیدان کربلا فصل نوینی را در تاریخ با عنوان مقتل نگاری رقم زد. اولین راویان واقعه کربلا بازماندگان خاندان امام حسین علیه السلام بودند و پس از آن، گروهی از سپاه یزید. آنچه راویان گفتند، کم و بیش در کتاب های مقتل به نگارش درآمد. کتاب های مقاتل بسیاری نگاشته شده که ابو مخنف، خوارزمی و ابن اعثم کوفی و دیگران قدیمی ترین آنها را نگاشته اند.در این نوشتار پس از معرفی اولین مقتل نگاران و بیان شیوه آنها (مقتل نگاری مستند)، به معرفی دیگر مقتل نگارانی که در نگاشته های خود نقل و احساس را با هم آمیخته، ترکیبی از آن دو را در کتب خود عرضه کردند، پرداخته شده است. و در پی آن گفته آمده که دو شیوه پیشین مقتل نگاری از قرن سیزدهم به بعد پا به پای هم به پیش رفت و نمونه هایی از هر دو شیوه یافت می شود.خاتمه نوشتار به بحثی درباره تعارض تحریف گرایی و تاریخ نگاری اختصاص دارد.کلیدواژه ها: حماسه کربلا، راویان کربلا، مقتل نگاری، مستندنگاری، تحریف تاریخ.
واقعه ای بی همتا
ملّت های رشید، همواره یاد قهرمانان ملّی و مفاخر علمی و دینی خود را بزرگ می شمارند. بناهای یادبود، زندگی نامه ها، نمادها، مجسّمه ها، همگی حکایت از میل درونی بشر به ستایش از انسان های برتر دارد. این میل به ستایش والایی ها، که از فطرت کمال جوی انسان سرچشمه می گیرد، او را وا می دارد تا در برابر عظمت ها سر فرود آورد و خاضعانه آنها را تکریم نماید.از این رو، بزرگداشت افتخار آفرینان در هر قوم و ملّتی امری طبیعی به نظر می رسد. این مسئله در ملل فرهیخته ای که از ذوق و احساسات نیرومندتری برخوردار هستند، در شعر و ادب آنها تجلّی می یابد و مجموعه های فخیم و
عظیم و تأثیرگذاری را به یادگار می گذارد. امّا آنچه که درباره نهضت حسینی و واقعه جان گداز عاشورا اتفاق افتاده است، به دلیل ویژگی های منحصر به فرد، کیفیتی یکّه و ممتاز داشته است. چون این واقعه نه یک نبرد، حماسه و داستان غم انگیز (تراژدی) بلکه یک رخداد بی مانند در تاریخ بوده است.بی اغراق می توان گفت که نه پیش از عاشورا و نه پس از آن، حادثه ای با این ویژگی ها هرگز به وقوع نپیوسته است؛ زیرا عدّه ای مسلمان یکی از عزیزترین نوادگان پیامبر صلی الله علیه وآله را با اصرار و سماجت بسیار دعوت کرده بودند و او دعوت آنان اجابت فرمود. امّا آن نامرد مردم به جای استقبال، در بیابان راه را بر او بسته و برادران و فرزندان و برادرزادگان و یاران و کودکانش را به فجیع ترین شکل با لب تشنه و شکم گرسنه به شهادت رساندند و زنان خاندانش را اسیر و حتّی بر پیکر بی جان آنها، اسب تاختند.این فاجعه، آن قدر نادر و شگفت انگیز بوده است که عاملان آن، پس از فراغت و دوری از صحنه جنایت، از کرده خویش پشیمان و انگشت حیرت به دندان گرفته اند. چنان که شبث بن ربعی در زمان حکومت مصعب بن زبیر چنین بود. [1] .برخی از مورّخان به دلیل هولناکی و دهشت انگیزی آن، حتّی توان بیان آن را نداشته اند؛ [2] به همین جهت بوده است که نقل و نگارش سرگذشت شهیدان کربلا یکّه و بی همتا مانده و دانشی به عنوان «مقتل نگاری» را به دنبال داشته است. البته تأکید اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله بر پاسداشت نام و یاد این واقعه، بسیار مؤثّر
بوده است.احادیث دقیق و روشنگری درباره ابعاد این رویداد تاریخی، از اولیای معصوم علیهم السلام به تواتر رسیده است؛ چه آن که علاوه بر اهمیّت موضوع، حضور امام زین العابدین علیه السلام در آن و مشاهده حوادث و وقایع از آغاز تا به انجام، به اعتبار اسناد، افزوده است.
باز ماندگان، نخستین راویان
امام زین العابدین علیه السلام - که در آن زمان، گویا حدود بیست و سه سال داشت - از آغاز حرکت و نهضت حسینی با امام همراه بوده و در وقایع کربلا تا به انجام حضور داشته است. او پس از شهادت امام حسین علیه السلام و یاران بزرگوارش، به اسارت دشمن درآمد و رهبری نهضت را عهده دار بوده است. گرچه درباره وقایع طول مسیر از مدینه تا کربلا، هیچ گزارشی از وی نرسیده، ولی از شب عاشورا به بعد روایات متعدّدی از آن حضرت در کتاب های حدیثی و تاریخی ثبت شده که بسیار حائز اهمیّت است.فرزند ایشان امام باقر علیه السلام که گویا کودکی سه و یا چهار ساله بوده - نیز در آن واقعه، حضور داشته است.از فرزندان امام حسن علیه السلام چند نفر در کاروان حسینی بوده اند که برخی به شهادت رسیده و بعضی اسیر شده اند؛ مانند عمرو بن حسن که در تاریخ ثبت شده است. [3] .فرزند دیگر امام حسن علیه السلام به نام حسن مکنّی به ابو محمّد و معروف به حسن مثنّی و داماد امام حسین علیه السلام [4] نیز در سراسر نهضت حضور داشت. وی در روز عاشورا همانند دیگر افراد بنی هاشم با دشمن مبارزه کرد و حتّی در برابر تیر اندازان اشقیا، خود را سپر امام حسین علیه السلام
قرار داد و هفده نفر را به هلاکت رساند. او آن اندازه مقاومت کرد که پیکرش زخم های کاریِ بسیار برداشت و کم رمق در میان کشتگان افتاد به طوری که دشمنان گمان کردند که او به شهادت رسیده است. [5] .پس از شهادت سیّدالشهدا علیه السلام دشمنان آمدند تا سرهای شهیدان را از تن جدا کنند؛ امّا حسن را زنده یافتند. اسماء بن خارجه، دایی او حاضر بود و به دیگران گفت: او پسر خواهر من است؛ وی را به من وانهید. اگر ابن زیاد او را به من بخشید، چه بهتر وگرنه خودش درباره حسن تصمیم بگیرد. اسماء، او را با خود به کوفه برد. این خبر به عبیداللَّه رسید. چون اسماء از اشراف کوفه و رئیس قبیله بنی فزاره بود، ابن زیاد مصلحت اندیشی کرد و گفت: پسر خواهر ابو احسان را به او واگذارید. اسماء، حسن را معالجه و مداوا کرد تا بهبود یافت و سپس به مدینه فرستاد.برخی از نویسندگان درباره نسبت حسن مثنّی با اسماء بن خارجه در ذیل این روایت نوشته اند: چون مادر حسن مثنّی از قبیله اسماء بن خارجه بود، به رسم عرب، اسماء، خود را دایی حسن نامید. [6] .از اهل بیت امام حسین علیه السلام زنان و مردان دیگری، شاهد وقایع نهضت و حوادث روز عاشورا و پس از آن بوده اند؛ از جمله خواهران، همسران، فرزندان سیّدالشهدا علیه السلام و بستگان برخی از شهیدان که به اسارت دشمن در آمده بودند.از خاندان و بازماندگان شهیدان که بگذریم؛ برخی مبارزان نیز بنا به عللی که در تاریخ آمده است از معرکه نجات یافته که نام افراد ذیل در