چکیده
ابومخنف لوط بن یحیی ازدی (حدود 157 - 90 ه.ق) اخباری برجسته قرن دوم هجری که با وجود شهرت و اعتبار فراوان تا حدود زیادی گمنام مانده است. به رغم آثار مهم و معتبری که درباره وقایع عصر اموی نوشته است، تألیفی از وی درباره ی روزگار عباسیان با توجه به شکوفایی علمی در این دوران در دست نیست. تألیفات فراوان وی اکنون موجود نیست و آثار منسوب به او نیز به خاطر تصحیفها و تحریفها به هیچ وجه قابل اعتماد نیست، اما روایات بسیاری از وی در مآخذ متقدم خصوصا آثار بلاذری، تاریخ طبری و نیز شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید باقی مانده و از این میان تاریخ طبری به خاطر حفظ یک دوره ی تقریبا کامل از روایات وی از ارزش بسیاری برخوردار است. اخبار تاریخی ابومخنف بر پایه اقتباس طبری از سال ده هجری (بیماری پیامبر (ص)) تا وقایع سال 132 (قیام محمد بن خالد قسری در کوفه) را در برمی گیرد.در باب ابومخنف و اخبار وی نظریات گوناگونی ابراز شده است. تضعیف او از سوی محدثان اهل سنت از نظر فنی قابل انتقاد است. همچنین توجه ابومخنف به اعمال ناروای برخی از صحابه و نیز فراوانی روایاتش درباره ی شیعیان سبب شده است تا محدثان عامه در این تألیفات به گمان خویش نوعی بد دینی بیابند. کشیده شدن این قضیه به رافضی بودن و افراطی شمردن ابومخنف و بحثهای متعدد درباره آن، در حقیقت لوث کردن اخبار وی است. محدثان و علمای متأخر شیعی بدون توجه به چنین سوء غرضی به تکرار و مبالغه در باب تشیع وی پرداخته اند؛
حال اینکه دلایل متقن تاریخی حاکی است که وی نیز از «عامه» است، اما توجهش به ذکر وقایع تاریخی و سعه ی صدر او در این مسائل، سبب نزدیکی معنوی وی به تشیع شده است.کتاب مقتل الحسین، مهمترین تألیف ابومخنف است. اگر چه این کتاب، موجود نیست و راجع به نسخه های موجود آن نیز تردید فراوان وجود دارد، اما در آثار بلاذری و ابوالفرج اصفهانی و خصوصا طبری از این کتاب، مطالبی نقل شده و در این میان منقولات طبری از جهت تفصیل و یکنواختی اهمیت بسیار دارد. این روایات با وصیت معاویه به یزید درباره مخالفان خلافتش، حسین (ع) و... شروع می شود و تا دفن اجساد شهدا و مرثیه ابن حر و بازگشت اسیران از دمشق به مدینه را در برمی گیرد. مفصل نویسی و در عین حال نگارش ساده ابومخنف در کنار صداقت و امانت وی سبب شده این تألیف از لحاظ وثوق تاریخی بسیار با ارزش تلقی گردد و افزون بر مورخان، که با ذکر سند و یا بدون آن فراوان از آن نقل کرده اند، در میان شیعیان نیز جایگاهی ارزشمند به دست آورد.
ابومخنف، لوط بن یحیی ازدی
ابومخنف، لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم ازدی (حدود 157 - 90 ه.ق) از برجسته ترین راویان اخبار تاریخی در قرن دوم هجری است. آثار فراوان او عمدتا درباره ی روزگار امویان نگاشته شده و معروفیت وی اساسا در روایت اخبار شیعیان و حوادث عراق است. [1] به رغم شهرت و اعتبارش نزد مورخان متقدم، مانند بلاذری، طبری، ابوالفرج اصفهانی و... مایه ی تعجب و تأسف بسیار است که آگاهیهای اندکی راجع به زندگانی وی موجود است. کم مایگی منابع درباره ی ابومخنف زندگانی
وی را در پرده ای از ابهام فرو برده است. ولهاوزن ضمن استشهادی نارسا وی را متولد حدود سال 75 دانسته [2] ، سزگین نیز سال 70 را پیشنهاد کرده، اما دلیل وی آشکارا نادرست است. [3] سال 60 را که پیشنهاد یوسفی غروی است نیز نمی توان پذیرفت. [4] زیرا متقدمترین مشایخ روایت ابومخنف، که وی از آنان حدیث شنیده کسانی مانند عمرو بن مره حملی متوفی سال 118 یا 116 ق [5] و عمرو بن شعیب قرشی متوفی سال 118 ق هستند [6] همچنین با توجه به اینکه ابومخنف از حضور خویش در لشگرگاه یزید بن مهلب در «عقر» در سال 102 خبر داده که به واسطه ی خردسالی در جنگهای وی شرکت نداشته [7] ، چنین نتیجه می گیریم که وی در حدود سال 90 ه - ق به دنیا آمده است.ابومخنف بیش از 20 سال از سالهای شکوفایی علمی خویش را در عصر عباسی گذرانده است و با اینکه این دوران قاعدتا باید پرثمرترین سالهای زندگانی وی باشد، اما هیچ اثری از او درباره ی عباسیان به نگارش در نیامده است. یعقوبی وی را از فقهای (به معنای علما یا شخصیتهای کشوری)روزگار خلافت مهدی (169 - 158 ه.ق) شمرده [8] ، ولی ابومخنف قطعا دوران خلافت مهدی را درک نکرده، زیرا بیشتر منابع، سال 157 ه ق را سال درگذشت وی می دانند [9] ذهبی نیز اگر چه در «میزان الاعتدال» مرگ وی را پیش از سال 170 دانسته [10] ، اما در آثار دیگرش سال 157 ه ق را پذیرفته [11] و این تاریخ، یک سال پیش از خلافت مهدی عباسی است.از اخباری که در تاریخ
طبری آمده برمی آید که ابومخنف پیش از سال 116 ه ق شروع به گردآوری روایات و احادیث کرده است [12] او در جستجوی خویش که به تدریج آن را وسعت بخشید (بنابر استقضای نگارنده وی از بیش از 200 نفر روایت کرده که شامل مشایخ حدیث، دیوانیان، سپاهیان، بازرگانان، موالی و نیز زنان می شود) موفق به جمع آوری و حفظ بسیاری از اطلاعات تاریخی شده که اگر وی بدین کار دست نزده بود، بی تردید اکنون اثری از آنها وجود نداشت. مسأله ی دیگری که به ارزش کار ابومخنف و اهمیت روایات بازمانده اش افزوده، قدمت آنها و نیز انبوه اطلاعاتی است که وی با دقت و جزئیات بسیار درباره ی حوادث به دست داده است. روایات فراوان وی شامل رویدادهای تاریخی از بیماری پیامبر (ص) در سال ده هجری تا وقایع سال 132 (قیام محمد بن خالد قسری در این سال در کوفه) است [13] ابومخنف این روایات را در موضوعات گوناگونی، مانند مغازی، فتوح، اخبار و تراجم و احوال مرتب ساخته و کتابهایی با عنوانهای مستقل تألیف کرده است که متاسفانه اکنون هیچ یک از آنها موجود نیست. آثاری هم که با نام وی و به صورت نسخه های خطی در کتابخانه ها و یا اخیرا به صورت چاپی یافت می شود در حقیقت از آن وی نیست و تصحیف و تحریف آشکار در این آثار بر انتحال و انتساب آنها بر ابومخنف دلالت دارد.به رغم اعتماد مورخان به ابومخنف، محدثان بر او بسیار خرده گرفته اند. عبدالرحمن بن مهدی (م 198 ه.ق) او را متروک الحدیث خوانده [14] ، یحیی بن معین (م 233 ه.ق) وی را غیر موثق دانسته و
حدیثش را بی ارزش شمرده است [15] ، بسوی (م 277 ه.ق) [16] و ابوحاتم رازی (و 317 ه.ق) [17] نیز آرای آنها را تأیید می کنند. ابن عدی (م 365 ه.ق) ضمن رد احادیث ابومخنف از جهت ضعف سند، نقل اخبار وی را جایز نمی شمارد و حتی به واسطه برخی مطالب که وی درباره ی صحابه نقل کرده، او را شیعه ای افراطی (محترق) دانسته است [18] به نظر می رسد ایراد این محدثان رجالی بر ابومخنف از دو جهت است: نخست، کم توجهی و گاه بی توجهی وی به اسانید، حتی روایت از مجاهیل، با توجه به اینکه ذکر اسانید و نیز شناخت رجال و منازل آنان در ارزیابی حدیث از نقاط حساس اصطکاک محدثان و اخباریان بوده است. دیگر اخبار وی است که شامل برخی اعمال ناروای صحابه و نیز توجهش به وقایعی در خصوص شیعیان است. اگر چه در اینجا مجالی برای نقد مستند آرای محدثان نیست ولی به اجمال می توان گفت که نه ابومخنف و نه هیچ مورخ دیگری نمی توانست در برابر انبوه اخبار و رویدادها با تأنی به شیوه های نقادانه محدثان بپردازد و به واسطه از دست رفتن بسیاری از اخبار نهراسد. ایراد دوم از آنجا برخاسته که وی مورخی واقعگرا و امین بود. همچنین او نمی توانست بسیاری از وقایع سرزمینش را که عملا با اخبار شیعیان مرتبط بود، فرو گذارد. از سوی دیگر مسأله اعتبار روایی ابومخنف با گرایش مذهبی وی ارتباط می یابد و محدثانی نظیر ابن عدی و ذهبی (م 748 ه.ق) [19] برای تبیین و تعلیل نگرش تاریخی وی، آن را به گرایش شیعی وی منسوب می دارند و وی را شیعه ای افراطی یا رافضی می شمارند.
این نسبت اگر چه از روی سوء غرض به وی داده شده است، در عین حال برخی از رجال شناسان متأخر شیعی مانند مامقانی در کتابش بدان استناد کرده اند [20] و همین اقتباس سبب شده است تا دیگر رجالیون شیعی نیز به تشیع وی به همین دلیل و نیز دلایل دیگر - چون همراهی نیای بزرگ وی، مخنف با علی (ع)، اخبار ابومخنف در باب ائمه شیعه و شمرده شدنش در زمره ی اصحاب حضرت صادق (ع) - تصریح کنند. [21] همین نسبت بی دلیل باعث شهرت ابومخنف به عنوان مورخی شیعی شده است و خود سبب گشته تا برخی محققان به صرف شیعی بودن ابومخنف با نظر انکار به اخبار او نگریسته و بدانها چون روایاتی بی پایه و اساس بنگرند [22] و البته چنین رأی بدون تحقیقی نیز نمی تواند درست باشد.تحقیق و استقصا در روایات ابومخنف و دیگر مآخذ متقدم تاریخی در آن عصر نشان می دهد که غلبه اخبار تشیع در انبوه تألیفات ابومخنف تنها از آن روست که عراق و کوفه مرکز اصلی فعالیتها و نهضتهای شیعی بود و بدین واسطه است که اخبار شیعیان در میان آثار ابومخنف جایگاهی خاص می یابد. توجه نجاشی (م 450 ه.ق) و طوسی (م 460 ه.ق) به وی و ذکر آثارش در کتابهای رجالی نیز شاید تنها بدین خاطر است [23] روایت وی از امام صادق (ع) و صحابی شمردنش نیز در آن عصر دلیل قاطع تشیع به حساب نمی آمده است. مهمتر اینکه شیخ مفید (م 413 ه.ق) ابن ابی الحدید (م 656 ه.ق) و علامه مجلسی (م 1110 ه.ق) به قرار داشتن ابومخنف در زمره ی علمای عامه و