سایز
اندازه متن

فلسفه‌ي شهادت (مقدمه)

بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه: از حضرت آيه الله مكارم چرا حسين فراموش نمي‌شود؟چهره‌ي اصلي قيام حسين (ع)چه كسي در قيام كربلا پيروز شد؟سوگواري براي چيست؟چرا حسين (ع) فراموش نمي‌شود؟اهميت تاريخ زندگي امام حسين (ع) كه به صورت يكي از «شورانگيزترين حماسه‌هاي تاريخ بشريت» درآمد، نه تنها از اين نظر است كه همه سال نيرومندترين امواج احساسات ميليونها انسان را در اطراف خود برمي‌انگيزد و مراسمي پر شورتر از هر مراسم ديگر به وجود مي‌آورد، [ صفحه 8] بلكه اهميت آن بيشتر از آن نظر است كه: هيچ گونه «محركي» جز عواطف پاك ديني و انساني و مردمي ندارد و اين تظاهرات پرشكوه كه به خاطر بزرگداشت اين حادثه‌ي تاريخي انجام مي‌گيرد، نيازمند به هيچ‌گونه مقدمه چيني و فعاليتهاي تبليغاتي نيست و از اين جهت در نوع خود بي‌نظير است.اين حقيقت را غالبا مي‌دانيم، ولي نكته‌اي كه براي بسياري (مخصوصا متفكران غير اسلامي) هنوز به درستي روشن نشده و همچنان به صورت معمائي در نظر آنها باقي مانده اين است كه:چرا اين قدر به اين حادثه‌ي تاريخي كه از نظر «كميت و كيفيت» مشابه فراوان دارد اهميت داده مي‌شود؟ چرا مراسم بزرگداشت اين خاطره هر سال پرشكوه‌تر و پرهيجان‌تر از سال پيش، برگزار مي‌گردد؟چرا امروز كه از «حزب اموي» و دار و دسته‌ي آنها اثري نيست و قهرمانان اين حادثه مي‌بايست فراموش شده باشند، حادثه كربلا رنگ ابديت به خود گرفته است؟!پاسخ اين سئوال را بايد در لابه‌لاي انگيزه‌هاي اصلي اين انقلاب جستجو كرد، ما تصور مي‌كنيم تجزيه [ صفحه 9] و تحليل اين مسئله براي كساني كه آگاهي از تاريخ اسلام دارند چندان پيچيده و مشكل نيست.روشنتر بايد گفت:حادثه‌ي خونين كربلا نموداري از جنگ دو رقيب سياسي بر سر به دست آوردن كرسي زمامداري يا بر سر املاك و سرزمين‌هائي صورت نگرفته.اين حادثه از انفجار كينه‌هاي دو طايفه‌ي متخاصم كه بر سر امتيازات قبيله‌اي درمي‌گيرد سر چشمه نگرفته است.اين حادثه صحنه‌ي روشني از مبارزه‌ي دو مكتب فكري و عقيده‌اي است كه آتش فرزوان آن، در طول تاريخ پرماجراي بشريت، از دورترين ازمنه گرفته تا امروز، هرگز خاموش نشده است، اين مبارزه دنباله‌ي مبارزه‌ي تمام پيامبران و مردان اصلاح طلب جهان و به تعبير ديگر دنباله‌ي جنگهاي «بدر و احزاب» بود.همه مي‌دانيم هنگامي كه «پيامبر اسلام» به عنوان يك رهبر انقلاب فكري و اجتماعي براي نجات بشريت از انواع بت‌پرستي و خرافات، و آزادي انسانها از چنگال جهل و بيدادگري قيام كرد و قشرهاي ستمديده و حق‌طلبي را كه مهمترين عناصر تحول بودند به گرد خود جمع نمود، در [ صفحه 10] اين موقع مخالفان اين نهضت اصلاحي كه در راس آنها ثروتمندان بت‌پرست و رباخوار مكه بودند، صفوف خود را فشرده ساخته، براي خاموش كردن اين ندا، تمام نيروهاي خود را به كار گرفتند، و ابتكار اين تلاشهاي ضد اسلامي در دست «حزب اموي» و سرپرست آنها ابوسفيان بود.ولي در پايان كار در برابر عظمت و نفوذ خيره‌كننده‌ي اسلام به زانو درآمده: سازمانشان به كلي از هم پاشيد.بديهي است اين از هم پاشيدن به معني ريشه كن شدن و نابودي آنها نبود، بلكه نقطه‌ي عطفي در زندگي آنها محسوب مي‌شد، يعني فعاليت‌هاي ضد اسلامي صريح و آشكار خود را تبديل به فعاليت‌هاي پشت پرده و تدريجي كه برنامه‌ي هر دشمن لجوج و ضعيف و شكست خورده‌اي است نمودند و در انتظار فرصت بودند.بني‌اميه پس از رحلت پيامبر (ص) براي ايجاد يك جنبش ارتجاعي و سوق مردم به دوران قبل از اسلام كوشيدند كه در دستگاه رهبري اسلام نفوذ پيدا كنند، و هر قدر مسلمانان از زمان پيامبر (ص) دورتر مي‌افتادند زمينه را مساعدتر مي‌ديدند.مخصوصا پاره‌اي از «سنتهاي جاهليت» كه به دست [ صفحه 11] غير بني‌اميه روي علل گوناگوني احيا گرديد، جاده را براي يك «قيام جاهلي» آماده ساخت.از جمله اين كه:1- مسئله‌ي نژاد پرستي كه اسلام خط سرخ روي آن كشيده بود مجددا به دست بعضي از خلفا زنده شد و نژاد «عرب» برتري خاصي بر «موالي» (غير عرب) يافتند.2- تبعيض‌هاي گوناگون كه با روح اسلام ابدا سازگار نبود آشكار گشت و «بيت‌المال» كه در زمان پيامبر (ص) بطور مساوي در ميان مسلمانان تقسيم مي‌شد به صورت ديگري درآمد و امتيازات بي‌موردي به عده‌اي داده شد و امتيازات طبقاتي مجددا احيا گرديد.3- پستها و مقامات كه در زمان پيامبر (ص) براساس لياقت و ارزش علمي و اخلاقي و معنوي به افراد داده مي‌شد به صورت قوم و خويش بازي درآمد، و در ميان اقوام و بستگان بعضي از خلفا تقسيم شد.مقارن همين اوضاع و احوال، فزند ابوسفيان، «معاويه» به دستگاه حكومت اسلامي راه يافت و به زمامداري يكي از حساسترين مناطق اسلام (شام) رسيد و از اينجا با دستياري باقيمانده‌ي احزاب جاهليت، زمينه را [ صفحه 12] براي قبضه كردن حكومت اسلام و احياي همه‌ي سنتهاي جاهليت هموار ساخت.اين موج بقدري شديد بود كه پاك مردي مانند علي (ع) را در تمام دوران خلافت نيز به خود مشغول ساخت.قيافه‌ي اين جنبش ضد اسلامي به قدري آشكار بود كه رهبري كنندگان آن نيز نمي‌توانستند آن را مكتوم دارند.اگر ابوسفيان در آن جمله‌ي عجيب تاريخي خود هنگام انتقال خلافت به بني اميه و بني مروان با وقاحت تمام مي‌گويد: «هان اي بني اميه! بكوشيد و گوي زمامداري را از ميدان بربائيد (و به يكديگر پاس دهيد) سوگند به آنچه من به آن سوگند ياد مي‌كنم بهشت و دوزخي در كار نيست (و قيام محمد يك جنبش سياسي بوده است)!و يا اگر «معاويه» هنگام تسلط بر عراق در خطبه‌ي خود در كوفه مي‌گويد: «من براي اين نيامده‌ام كه شما نماز بخوانيد و روزه بگيريد، من آمده‌ام بر شما حكومت كنم هر كس با من مخالفت ورزد او را نابود خواهم كرد!»و اگر يزيد هنگام مشاهده‌ي سرهاي آزاد مرداني كه در [ صفحه 13] كربلا شربت شهادت نوشيدند مي‌گويد: «اي كاش نياكان من كه در ميدان بدر كشته شدند در اينجا بودند و منظره‌ي انتقام گرفتن مرا از بني هاشم مشاهده مي‌كردند»!...همه‌ي اينها شواهد گويائي بر ماهيت اين جنبش «ارتجاعي و ضد اسلامي» بود و هر قدر پيشتر مي‌رفت، بي پرده‌تر و حادتر مي‌شد.آيا امام حسين (ع) در برابر اين خطر بزرگ كه اسلام عزيز را تهديد مي‌كرد و در زمان «يزيد» به اوج خود رسيده بود مي‌توانست سكوت كند و خاموش بنشيند، آيا خدا و پيامبر و دامنهاي پاكي كه او را پرورش داده بودند مي‌پسنديدند؟آيا او نبايد با يك فداكاري فوق العاده و از خود گذشتگي مطلق، سكوت مرگباري را كه بر جامعه‌ي اسلامي سايه افكنده بود، در هم بشكند و قيافه‌ي شوم اين نهضت جاهلي را از پشت پرده‌هاي تبليغاتي «بني‌اميه» آشكار سازد و با خون پاك خود سطور درخشاني بر پيشاني تاريخ اسلام بنويسد كه براي آينده حماسه‌اي جاويد و پرشور باشد. [ صفحه 14] آري حسين (ع) اين كار را كرد و رسالت بزرگ و تاريخي خود را در برابر اسلام انجام داد، و مسير تاريخ اسلام را عوض نمود، توطئه‌هاي ضد اسلامي حزب اموي را در هم كوبيد و آخرين تلاشهاي ظالمانه‌ي آنها را خنثي كرد، و اين است چهره‌ي حقيقي قيام حسين (ع)، از اينجا مي‌فهميم چرا نام و تاريخ امام حسين (ع) هرگز فراموش نمي‌شود. او متعلق به يك عصر و يك قرن و يك زمان نبود، او و هدف او جاوداني بود.او در راه حق و عدالت و آزادگي، در راه خدا و اسلام، در راه نجات انسانها و احياي ارزشهاي مردمي شربت شهادت نوشيد آيا اين مفاهيم هيچ گاه كهنه و فراموش مي‌گردد؟ نه... هرگز...!راستي چه كسي پيروز شد؟آيا پيروزي در اين مبارزه‌ي عظيم با بني‌اميه و سربازان خونخوار و دنيا پرستشان بود؟ يا از آن امام حسين (ع) و ياران جانباز او كه در راه عشق به حق و فضيلت و براي خدا همه چيز خود را فدا كردند؟!توجه به مفهوم واقعي «پيروزي» و «شكست» به اين [ صفحه 15] سئوال پاسخ مي‌گويد: پيروزي آن نيست كه انسان، از ميدان نبرد سالم به درآيد، يا دشمن خود را به خاك هلاك افكند، پيروزي آن است كه «هدف» خود را پيش ببرد، و دشمن را از رسيدن به مقصود خود باز دارد.با توجه اين اين معني، نتيجه‌ي نهائي نبرد خونين كربلا كاملا روشن مي‌شود، و درست است كه حسين (ع) و ياران وفادارش پس از يك نبرد قهرمانانه، شربت شهادت نوشيدند، اما آنها هدف مقدس خود را، به تمام معني، از آن شهادت افتخارآميز گرفتند.هدف اين بود كه ماهيت نهضت ارتجاعي و ضد اسلامي «اموي» آشكار گردد، افكار عمومي مسلمانان بيدار شود و از توطئه‌هاي اين بازماندگان دوران جاهليت، و رسوبات دوران كفر و بت‌پرستي آگاه گردند، و اين هدف به خوبي انجام شد.آنها سرانجام ريشه‌هاي درخت ظلم و بيدادي «بني‌اميه» را قطع كردند و با فراهم ساختن مقدمات انقراض آن حكومت غاصب كه افتخارش زنده كردن رسوم جاهلي و فساد و تبعيض و ستمگري بود سايه‌ي شوم و ننگين آن را از سر مسلمانان كوتاه ساختند. [ صفحه 16] حكومت «يزيد» با كشتن مردان با فضيلت خاندان پيامبر (ص) مخصوصا امام حسين (ع) پيشواي بزرگ اسلام و جگر گوشه‌ي پيامبر (ص) قيافه‌ي واقعي خود را به همه نشان داد، وكوس رسوائي اين مدعيان جانشيني پيامبر (ص) را در همه جا زدند.و عجيب نيست كه در تمام انقلابها و تحولهائي كه بعد از حادثه‌ي كربلا روي داد شعار «خونخواهي اين شهيدان» يا «الرضا لِآل محمد» را مي‌بينيم كه تا زمان بني‌عباس كه خود با بهره‌برداري از اين مساله به حكومت رسيدند، و سپس راه ستمگري پيش گرفتند، ادامه يافت.چه پيروزي از اين بالاتر كه نه فقط به هدف مقدس خود نائل گشتند بلكه سرمشقي براي همه‌ي مردم آزاده‌ي جهان گشتند.چرا سوگواري مي‌كنيم؟!مي‌گويند اگر امام حسين (ع) پيروز شد چرا جشن نمي‌گيريم؟ چرا گريه مي‌كنيم؟ آيا اين همه گريه در برابر آن پيروزي بزرگ شايسته است؟اما آنها كه اين ايراد را مي‌كنند «فلسفه‌ي عزاداري» را [ صفحه 17] نمي‌دانند و آن را با گريه‌هاي ذليلانه اشتباه مي‌كنند.اصولا «گريه» و جريان قطره‌هاي اشك از «چشم» كه دريچه‌ي قلب آدمي است چهار گونه است:1- گريه‌هاي شوق گريه‌ي مادري كه از ديدن فرزند دلبند گمشده‌ي خويش پس از چندين سال، سر داده مي‌شود يا گريه‌ي شادي آفرين و رضايت بار عاشق پاكبازي كه پس از يك عمر محروميت، معشوق خود را مي‌يابد، اين گريه‌ي شوق است.قسمت زيادي از حماسه‌هاي كربلا شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادتها، فداكاريها، شجاعتها، آزاد مرديها، و سخنرانيهاي آتشين مردن و زنان به ظاهر اسير، از ديدگان شنونده سرازير مي‌گردد، آيا اين گريه دليل بر شكست است؟!2- گريه‌هاي عاطفي آنچه در درون سينه‌ي انسان جاي دارد «قلب» است نه «سنگ»! و اين قلب كه ترسيم‌كننده‌ي امواج عواطف انساني است به هنگام مشاهده‌ي منظره‌ي كودك يتيمي كه در آغوش مادر در يك شب سرد زمستاني از فراق پدر جان مي‌دهد به لرزه درمي‌آيد و با سرازير كردن [ صفحه 18] سيلاب اشك، خطوط اين امواج را در صفحه‌ي صورت ترسيم مي‌كند و نشان مي‌دهد قلبي زنده و سرشار از عواطف مردمي است.آيا اگر با شنيدن حادثه‌ي جان سپردن يك طفل شير خوار در آغوش پدر، و دست و پا زدن در ميان سيلاب خون، در حادثه‌ي كربلا قلبي بتپد، و شراره‌هاي آتشين خود را به صورت قطره‌هاي اشك به خارج پرتاب كند نشانه‌ي ضعف و ناتواني است يا دليل است بر بيداري آن قلب پر احساس؟!3- گريه‌ي پيوند هدف گاهي قطره‌هاي اشك پيام آور هدفهاست، آنها كه مي‌خواهند بگويند با مرام امام حسين (ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پيرو مكتب او هستيم، ممكن است اين كار را با دادن شعارهاي آتشين، با سرودن اشعار و حماسه‌ها ابراز دارند، اما گاهي ممكن است آنها ساختگي باشد، ولي آن كس كه احيانا با شنيدن اين حادثه‌ي جانسوز، قطره‌ي اشكي از درون دل، بيرون مي‌فرستد، صادقانه‌تر، اين حقيقت را بيان مي‌كند، اين قطره‌ي اشك اعلان وفاداري به اهداف مقدس ياران امام حسين و پيوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با [ صفحه 19] بت‌پرستي و ظلم و ستم، اعلان بيزاري از آلودگيهاست و آيا اين نوع گريه بدون آشنائي به اهداف پاك او ممكن است؟!4- گريه‌ي ذلت و شكست گريه‌ي افراد ضعيف و ناتواني است كه از رسيدن به اهداف خود وامانده‌اند و روح و شهامتي براي پيشرفت در خود نمي‌بينند، مي‌نشينند و عاجزانه گريه سر مي‌دهند، هرگز براي امام حسين (ع) چنين گريه‌اي مكن كه او از اين گريه بيزار و متنفر است، اگر گريه مي‌كني گريه‌ي شوق، عاطفه، و پيوند هدف باشد!ولي مهمتر از سوگواري، آشنائي به مكتب امام حسين (ع) و ياران او، و پيوستگي عملي به اهداف آن بزرگوار است، مهم پاك بودن و پاك زيستن و درست انديشيدن و عمل كردن است.در اين كتاب كه هم اكنون از نظر شما مي‌گذرد بحثهاي فشرده و زنده‌اي درباره‌ي مقدمات و نتائج اين قيام بزرگ مطالعه مي‌فرمائيد.دفتر انتشارات نسل جوان [ صفحه 20]

پيشگفتار

بسم الله الرحمن الرحيماسلام فلسفه‌ي زندگي است و آئيني براي بهزيستي دو جهان.اين مذهب راه كمال انساني، راه همبستگي مهرآميز مردم با يكديگر، راه زندگي و اقتصاد، راه جهانداري و راه آبادي و آسايش را به انسان نشان مي‌دهد تا در پناه آن آرامش جسمي و رواني انسان حاصل شود و تكامل معنوي آدمي امكان‌پذير گردد.از نظر اسلام، انسان جانشين خدا در روي زمين است و بايد آنچنان تكامل روحي و معنوي پيدا كند كه بتواند اعمال و رفتار خود را با مقام بزرگ خويش هماهنگ سازد و با نيروي خرد و دانش و اراده، مقامي شايسته‌ي خويش يابد و براي به دست آوردن چنين مقامي ارجمند راهي جز آن نيست كه به يزدان گرايد و رنگ خدائي گيرد.قوانين و مقررات اسلامي اين بود و اين هست كه [ صفحه 21] مردم به مهرورزي و دوستي بي‌آلايش با يكديگر زندگي كنند و برابري و برادري در ميان آنان استوار باشد.يگانه عاملي كه اصل برابري انسانها را در انديشه و سپس در جامعه‌ي مسلمانان برقرار مي‌كند ايمان به خداي يگانه است و اين كه آدميان حق ندارند در مقابل هيچ كس جز او سر تعظيم فروآورند، زيرا كه انسان اسير و بنده‌ي انسانهاي ديگر، نخواهد توانست به كمال انساني برسد.«لا اله الا الله» شعار آزادي اسلام است. اسلام با اين شعار تمام معبودهاي ساختگي را نابود كرده و مردم را از ذلت بندگي و پرستش غير خدا آزاد مي‌سازد.از آنجايي كه تكامل معنوي انسان جز در سايه‌ي بهزيستي در اين جهان امكان‌پذير نيست و آن نيز در سايه‌ي برابر و عدالت اجتماعي به دست مي‌آيد، اسلام با تحول اعتقادي و اخلاقي خود سعي مي‌كند نظاماتي در جامعه برقرار كند كه همكاريهاي اجتماعي براساس برابري و عدالت كامل و توحيد اجتماعي امكان پذير گردد.پيكار رسول اكرم محمد (ص) با سران جاهليت و كفاري كه همچنان به استواري نظام كهن علاقه داشتند با همه دشواريش، يك خصلت ويژه داشت و آن اين بود كه [ صفحه 22] هر كس با قبول اسلام و توحيد، دشمن را مي‌شناخت، اما پيكار علي بن‌ابيطالب و حسن و حسين (ع) با دشمنان زشتخوئي كه بود كه نقاب تقدس بر چهره زده بودند و شك نيست در آن شرايط بيدار كردن مردم عادي كوچه و بازار كه قدرت تشخيص نداتشند و پيوسته به ظواهر مي‌انديشيدند سخت مشكل بود.پس از فوت رسول خدا (ص) ابرهاي تيره‌اي آسمان سرنوشت مسلمانان را فرا گرفت و اين ابرهاي تيره در زمان عثمان و معاويه و يزيد هيبتي سخت هولناك يافتند. حكام و واليان تيره درون با اعمال ناشايست خود به سيماي زيباي اسلام چنگ انداختند و در چنين شرايطي نبرد يك مسلمان مسؤول و معتقد به آرمانهاي اسلامي اجتناب‌ناپذير است.البته بر انسان است كه همواره با ديگر كسان راه آرامش و آشتي بپيمايد و تا آنجا كه مي‌تواند به دشمني و نبرد بيهوده و ستيز كه موجب خونريزي است نگرايد و تخم كينه توزي و انتقام جوئي نكارد زيرا كه قرآن مي‌فرمايد:«ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم». [1] . [ صفحه 23] «بدي را به آنچه نيكوتر است دفع كن، آنوقت گوئي آن كس كه ميان تو و او دشمني هست دوستي مهربان گردد»!از نظر اسلام كه آئيني است براي بهزيستي آدميان، جنگجوئي ستوده و پسنديده نيست و فرجام آن نيز تباهي و ويراني است، اما آنگاه كه دشمني خيره‌سر (همچون يزيد) بر مردم مسلط شده است و به نابكاريها دست زده و تباهي‌ها و فسادها را در سرزمين اسلامي مي‌گستراند منطقي نيست كه مسلمانان واقعي در مقابل او - كه مسالمت و نرمش موجب طغيان حس خود پرستي و غرور او مي‌شود- آرام بنشيند و تسليم گردد.اسلام فرمان مي‌دهد كه بايد با اين دشمن خيره سر به ستيز پرداخت تا نيرويش در هم شكسته شود و قدرتش به نابودي بكشد.اسلام تاكيد مي‌كند كه سستي و بيم و دو دلي و ناپايداري، دشمن را گستاخ و در دشمني پايدارتر مي‌كند و دفاع از نفس و تنبيه و گوشمالي ظالم را جزء فرائض مذهبي مي‌داند:«و الذين اذا اصابهم البغي هم ينتصرون و جزاء سيئة سيئة مثلها»، و كساني كه چون ستمشان رسد ياري [ صفحه 24] مي‌طلبند، سزاي بدي، مجازاتي همانند آن است. [2] .و يا«اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان اللَّه علي نصرهم لقدير»، [3] . يعني به مومنان كه مورد ستم قرار گرفته و مظلوم شده‌اند اجازه‌ي پيكار داده شده و خدا بر ياري آنان تواناست.و به همين جهات بود كه رسول خدا و علي ابن‌ابيطالب (ع) و ساير پيشوايان اسلامي هنگامي كه قدرتي در سپاه حق مي‌يافتد بر بيدادگران زمان خود مي‌شوريدند تا آرمان‌هاي «طواغيت» را بر باد دهند و جامعه‌اي بر بنيادهاي زندگيساز اسلام بنياد نهند.در اين جزوه‌ي كوچك، ما نهضت حسيني را به اختصار بررسي كرده و بيشتر به انگيزه‌هاي نهضت پرداخته‌ايم و اميداوريم كه بتواند مكتب حسيني را به ما بشناساند و راهگشاي ايمان تازه‌اي در قلبهايمان باشد.محمود حكيمي قم - تابستان 1353 [ صفحه 25]

خانه‌ي فاطمه تجليگاه فضيلت و تقوي

در سوم شعبان سال چهارم هجرت، در خانه‌ي عصمت و عفت و پاكي يعني خانه‌ي فاطمه، يعني خانه‌اي كه زير سقف آن، دنيائي از فضيلت و ايمان موج مي‌زد، شور عجيبي برپا شد، زيرا كه فاطمه دختر محبوب پيامبر پسري به دنيا آورده بود!نام نوزاد را «حسين» گذاشتند. انسان بزرگي كه سالها بعد پرچمدار آزادي مي‌گشت از نظر خصلت‌هاي ارثي و محيط پرورشي مقامي خاص داشت.فاطمه مادر او دختر پيامبر، و نمونه‌ي كاملي از عصمت، شرافت و تقوي بود. او عزيزترين فرزند پيامبر بشمار مي‌رفت. «ترمذي» محدث معروف اسلامي نقل مي‌كند كه پيامبر فرمود: [ صفحه 26] «در خانواده‌ام فاطمه از همه محبوبتر است»فاطمه در خانه‌ي علي هرگز دروغ نگفت و خيانت نكرد و هيچ گاه از دستورات علي سرپيچي ننمود. علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند هرگز كاري نكردم كه فاطمه (ع) غضبناك شود، فاطمه هم هيچ گاه مرا خشمناك ننمود [4] و مقام والاي فاطمه بلندتر از آن بود كه چنين كند.سلمان فارسي مي‌گويد: حسين (ع) را ديدم كه بر زانوي رسول خدا نشسته بود. او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: «پسر» تو بزرگ و بزرگ‌زاده و امام، پسر امام، و پدر امامان هستي، تو حجت، پسر حجت و پدر نه حجت مي‌باشي كه آخرشان قائم است».علي ابن‌ابيطالب (ع) به حسن و حسين مي‌فرمود: «شما پيشواي مردم و بزرگ جوانان اهل بهشتيد و از ارتكاب گناه معصوميد. خدا لعنت كند كسي را كه با شما دشمني كند».محيط پرورش امام حسين آنچنان محيطي پاك و پر از [ صفحه 27] تقوي بود كه روزگار مانند آن نديده است. در آن محيط از پليدي و اهريمن منشي خبري نبود، همه چيز رنگ خدائي داشت، دنيائي بود مملو از راستي‌ها، آنجا كه لطيف‌ترين احساسات انساني اوج گرفته بود و محمد (ص) و علي (ع) و فاطمه (ع) به حسن و حسين مي‌آموختند كه مسلمان در كنار تمايلات انساندوستي بايد از ترس و بيم كه پديد آورنده‌ي هرگونه زبوني و خواري است به دور باشد.حسين در اين محيط آزاده پروري آموخت كه مردان خدا آزاد مردند و آزاد مردان دليرند و بهادران و جوانمردان هرگز به ستمكاران ميدان نمي‌دهند و بندگي هيچ كس جز خداي بزرگ را برگردن نمي‌نهند. پيامبر بارها فرمود:«هر كس حسين را دوست داشته باشد خدا دوستش دارد. حسين از من است و من از حسين.خدايا من حسين را دوست دارم و تو نيز او را دوست داشته باشد».حسين ابن‌علي هفت ساله بود كه پيامبر از دنيا رحلت فرمود و چند ماه بعد مادر گراميش حضرت فاطمه (ع) نيز در گذشت. [ صفحه 28] حسين همچنان در مكتب مردم خواهي علي (ع) پرورش مي‌يافت و روح بزرگش براي انجام رسالت مهمي كه داشت آماده مي‌گشت.اين رسالت آنچنان عظيم بود كه امروزه هر مسلمان آگاهي به عظمت و اهميت آن اذعان دارد. [ صفحه 29]

ريشه‌هاي انقلاب

براي شناخت ريشه‌ها و عوامل اصلي انقلاب امام حسين، ما بسرعت تاريخ اسلام را از آغاز تا نبرد تاريخي كربلا از نظر مي‌گذرانيم تا خواننده به اختصار به علل قيام تاريخي امام پي ببرد.پس از ظهور اسلام در سايه‌ي رنجهاي عظيم محمد (ص) و ياران او نظامي براساس توحيد و برابري در جزيره العرب برقرار شد كه در آن از بهره كشي‌هاي ظالمانه‌ي انسان از انسان و مفسده‌هاي اخلاقي و عقيدتي اثري نبود.پيامبر اسلام با آوردن قانون اساسي كامل يعني قرآن، بر همه‌ي امتيازات قبيله‌اي و طبقاتي خط بطلان كشيد و جامعه‌اي براساس پاكي و شرافت و تقوي ساخت. پيامبر در طول زندگي بارها و همچنين در آخرين لحظات عمر خويش از مسلمانان خواست كه به دو رشته‌ي «قرآن» و «اهل‌بيت» چنگ زنند تا فرشته‌ي نيك بختي را در آغوش [ صفحه 30] گيرند، و در بازگشت از آخرين سفر حج، علي (ع) را به جانشيني خود معرفي كرد تا با رهبري آن انسان بزرگ جامعه‌ي اسلامي به سوي پيشرفت و برابري و تكامل پيش رود، اما افسوس كه پس از فوت رسول خدا با غصب خلافت اسلامي كه حق علي بن‌ابيطالب (ع) بود مسير سرنوشت مسلمانان را تغيير دادند.فتح سرزمين‌هاي پهناور به وسيله‌ي سربازان سلحشور اسلامي ثروتهاي عظيم براي مسلمانان گرد آورد، اما خلفا در تقسيم آن ثروتها روش تبعيض پيش گرفتند و به نقل ابن‌ابي‌الحديد:«خليفه‌ي دوم مهاجرين را مجموعا بر انصار مقدم داشت، به عرب بيش از عجم، و به خانواده‌هاي معروف بيش از افراد گمنام سهميه معين كرد». [5] .اين روش بعدها آثار بسيار نامطلوب در جامعه‌ي اسلامي پديد آورد زيرا كه اين روش پيدايش طبقات اجتماعي را در جامعه‌ي اسلامي پي‌ريزي نمود، و ارزش [ صفحه 31] انساني را كه از نظر اسلام براساس تقوي و خدمت بيشتر به خلق مسلمان بود بر اساس ثروت و اشرافيت قرار داد.خاندان علي ابن‌ابيطالب كه انحراف از روح تعاليم اسلامي را خطري بس بزرگ مي‌دانستند، پيوسته از اين گرايش نامطلوب رنج مي‌بردند.حسين ابن‌علي (ع) كه پيوسته با سخنان خود نمايشگري از حق و عدالت بود، روزي بر خليفه‌ي دوم خروشيد و گفت:«به خدا اگر مردم زبان داشتند و حق خود را مي‌گرفتند و افراد با ايمان براي خدا قيام مي‌كردند، خاندان محمد (ص) اين گونه گرفتار نمي‌شدند و ممكن نبود تو به منبري كه حق ايشان است بنشيني.... پس آگاه باش كه خداوند پاداش تو را خواهد و از افعال تو سئوال خواهد كرد». [ صفحه 32]

خلافت عثمان

بررسی کوتاهی در زندگی رهبر آزادگان حسین علیه‌السلام صفحه 1 از 4