مقدمه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
آن روز را فراموش نمیکنم که این سخن مولایم علی(ع) را خواندم که او با خدای خویش سخن میگفت: «خدایا! مرا از دست این مردم راحت کن!».
باور این سخن برایم سخت بود، چگونه مردی مثل او آرزوی مرگ میکند؟ برای همین بود که تصمیم گرفتم به مطالعه و تحقیق بپردازم، میخواستم بدانم چرا این کوه صبر، اینگونه بیقرار شده است. من حوادث تاریخی زیادی را خواندم و به روزهای پایانی عمر مولای خود رسیدم.
با شروع ماه رمضان سال چهل هجری، علی(ع) به آرزوی بزرگ خویش نزدیک شد. شب بیست و یکم آن ماه، او به سعادت و رستگاری رسید، روح بلندش به اوج آسمانها پرواز کرد و فریاد او برای همیشه خاموش شد، سکوت او به معنای آغاز گمشدن عدالت بود.
بعد از مطالعه و تحقیق، تصمیم گرفتم تا قلم در دست بگیرم و برای تو از شهادت علی(ع) بنویسم، اکنون آماده باش تا با هم به سفری تاریخی برویم و از چگونگی شهادت مولای خود، باخبر شویم.
در این کتاب، مطالبی را که علامه مجلسی(ره) که نقل کردهاند، بیان کردهام. من فقط روایتگر نظرِ آن بزرگوار هستم و سعی نمودهام با رعایتِ امانت، فقط کلام ایشان را نقل کنم. (علامه مجلسی یکی دانشمندان بزرگ شیعه میباشند که در سال 1111 هجری قمری از دنیا رفتهاند).
این کتاب را به مولای مهربانم هدیه میکنم، همان که روز قیامت، صاحب حوض کوثر است، به آن امید که در روز قیامت، من و همه خوانندگان خوبِ این کتاب را از آن آب گوارا، سیراب کند.1
مهدی خُدّامیان آرانی